قربانیانِ یک نبردِ نابرابر جداشدگان مجاهدین خلق؛ میان ترورِ شخصیت و ابزارِ پروپاگاندا
به اصل زندگی برگرد نامه اسماعیل فلاح رنجکش به ابراهیم چرم فروش عضو اسیر رجوی
بصیرت بازیافته – قسمت یازدهم و پایانی
تا اینجای کاررد پای خدا را درتکوین” نقشه مسیر” نوین زندگی ام را به وضوح تمام دیدم وبدان مفتخرم. با ازدواج شایسته بیش ازپیش به دنیای تماما عشق ومحبت وآرامش رسیدم وتمام ازشرافکارات القاء شده رجوی واندیشه فرقه گرایانه اش رهایی یافتم. متعاقبا با اختیارآگاهانه خود درده سال گذشته درمسند مسول انجمن نجات گیلان ودرارتباط لاینقطع با خانواده های اعضای گرفتاردرقلعه الموت رجوی درراستای رهایی اسرای اشرف ولیبرتی فعالیت چشمگیری داشتم که جمیع تلاشهای انساندوستانه وحقوق بشری ام درسایت نجات وسایت انجمن نجات گیلان براحتی قابل دسترس است.
ابر فرقه – قسمت دهم
طبق اصول روانشناسی و تحقیقات به عمل آمده، خوشبختانه این برنامه ها، افراد را بطور دائم، تغییر نمی دهند و صد در صد هم مؤثر نیستند چون در ضمیر ناخودآگاه هر فردی اطلاعات، پاک شدنی نیست و به مرور زمان و در محیط های جدید و خارج فرقه می توانند به فرد برای رهایی از فرقه کمک کنند. عکس این قضیه هم وجود دارد، فرد روزی که از فرقه جدا شده فکر می کند دیگر همه چیز تمام شد و با فرقه و ارزش های فرقه ای خداحافظی کرده است، اما واقعیت این است که ما از فرقه جدا شدیم ولی هنوز فرقه از ما جدا نشده است! و این نیاز به زمان و مراقبت های ویژه و حمایتی، از جداشدگان از فرقه را دارد.
سایت” نجات یافتگان در آلبانی” آغاز بکار کرد ـ ایران آزادی
طبعا شرایط ما در آلبانی، با شرایط اشرف و لیبرتی تفاوت دارد ولی ما هنوز در حصار دیوارهای فراوان قرار داریم و سازمان مجاهدین با در تنگنا قراردادن ما، و سایر افرادی که در معرض جدایی از سازمان در آلبانی می باشند از جهات مختلف فشار وارد می کند. از همین رو اعتقاد داریم و به همین دلیل شعار” نگذارید در آلبانی قلعه اشرف ساخته شود” را محور فعالیت های خود برای نجات قربانیان در البانی قرار داده ایم و در این راستا انتظار کمک از همه فعالین حقوق بشر و انجمن های مختلف و بویژه خانواده هایمان داریم. اگر حمایت حداقل خانواده های ما نبود راه اندازی مقدمات همین سایت و انجمن نیز میسر نبود.
رستم آلبوغبیش – خاطرات تلخ دوران اسارت درفرقه رجوی – قسمت هفتم
بنابه دلایلی که گفتم تخلیه کمپ اشرف برای رجوی خیلی سنگین بود تا قبل ازآن مرتب رجوی به ما پیام می داد که باید به هرقیمت کمپ اشرف را حفظ کنید وحتی شعار”حفظ اشرف حفظ شرف”را سر می داد ومسئولین فرقه هم درمقرها بطور مرتب دراین رابطه به اصطلاح نشست های ایدئولوژیک می گذاشتند که باید به هرقیمت کمپ اشرف را حفظ کنیم! حتی تعدادی ازاعضاء را به همین خاطر بیهوده به کشتن دادند،وکشته شدن آنها را وسیله سرکوب تناقضات دیگر اعضا کردند! اما به یکباره درسال 90 رجوی رنگ عوض کرد ودراواسط همین سال بود که وی با فریبکاری برای ما ازطریق”کال کنفرانس”نشست گذاشت وبا پررویی تمام گفت” مبارک است مریم یک پیروزی سیاسی دیگری را کسب کرده، اوبا دولت عراق ونمایندگان ملل متحد برای انتقال شما به لیبرتی به توافق رسید وباعث شکست توطئه های دشمنان شد”!!
رستم آلبوغبیش – خاطرات تلخ دوران اسارت درفرقه رجوی – قسمت ششم
همان موقع هم چند دکتر آمریکایی برای رسیدگی به مجروحین ازبغداد آمده بودند وقتی یکی ازآنها مرا معاینه کرد و وضعیتم را دید گفت باید این فرد را به بیمارستان خودمان دربغداد ببریم،چند تن ازمسئولین فرقه ازجمله دکترجلاد فرقه بنام وحید ابتدا سعی کردند با انتقال من مخالفت کنند ولی نتوانستند. بهرحال مرا با هلی کوپتر به سمت بغداد بردند قبل ازسوارشدن به هلی کوپتر دکتر وحید آمد ودرگوشم گفت”برو اما در بیمارستان امریکایی ها مواظب انقلاب ایدئولوژیک خود باش”!!
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت دوازدهم
رجوی با ایجاد رعب و وحشت کمی جلوی ریزش را گرفت. اما وقتی که عراق به کویت حمله کرد و مسعود هم در آن حمله خدمت بزرگی برای دولت صدام انجام داد در مناسبات بعد از این، فرقه گری به اوج خود رسید و اگر خاطرات آن موقع بعضی از جداشده ها را نگاه کنید و یا خوانده باشید می بینید که چطورافراد ناراضی در زندان های انفرادی نگه داشته می شد و به آنها با مجبور کردنشان به تماشای نوار های تصویری مخصوص مغز شویی فشار می آوردند!
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت یازدهم
بدین طریق بابسته شدن درب قرارگاه، به مغزشویی تمام عیار به شیوه فرقه ای روی میآورد. شخص رهبری کننده سازمان مجاهدین سالهاست که تمام عیار در اختیار صدام بود و ماهیت مزدوری بعد از آتش بس و قضیه کردکشی که برای اثبات وبه رخ کشیدن خود بود، طبعا در درون تشکیلات سرکوب و شکنجه را پیش می گیرد تا کسی به بیرون از قلعه سالم نرود.چرا؟ چون اگر آن سرکوب ها و شکنجه ها رو می شد دیگر هواداری وجود نداشت. وماهیت فرقه ای سازمان رو می شد.
به کوری چشم رجوی نوروز ۹۴ را کنار خانواده ام جشن گرفتم
به کوری چشم رجوی عید نوروز94را به همراه خانواده ام درپای سفره هفت سین زندگی بودم و بعد ازسالها اسارت درفرقه رجوی معنا ولذت واقعی جشن عید نوروز را احساس کردم که هیچگاه وقتی درفرقه رجوی اسیر بودم چنین لذتی را از جشن عید نوروز نبرده بودم. صبح روز بعد ازتحویل سال هم به همراه خانواده نزد تمامی فامیل رفتیم وبعد به دیگر شهرهای دیدنی سفر کردم،روز سیزده بدرهم به همراه خانواده ودیگر اقوام به دل طبیعت زیبای وطن رفتم تا بیشتر بوی آزادی وزندگی وجشن واقعی را احساس کنم واین هم لذت خاص خود را داشت وحسابی خوش گذشت
مصاحبه با سیروس غضنفری درمورد ماهیت و عملکرد فرقه ی رجوی
این پایه های ایدئولوژیک سازمان که کج ریخته شده بود، با گذشت زمان درد سر ساز شد. مثلا درگذشته افراد تشکیلاتی از دست زدن به مراسم عزادری سنتی ازقبیل سینه زنی و… خودداری کرده واظهار میداشتند که ما خود را انقلابی حسینی میدانیم و کاری به اجرای رسوم عوام الناس نداریم. اما همین جریان وقتی درتنگناهای مشخصی قرار گرفت ازسال 1372، روی به برگزاری مراسم سینه زنی و… آورد که قبلا آنرا کار مردم بیسواد وغیرانقلابی میدانست وبدتر اینکه هرگز به اعضا توضیح داده نشد که چرا زمانی سینه زنی و… کارغلطی بوده وحالا به کار درست تبدیل شده است. اساسا کار فرقه ها دراین است که دربرابر تغییر رفتارها، هیچ توضیحی به اعضای خود نمیدهند و انتظار دارند که هر خط مشی جدید – ولو نامانوس – باچشم بسته ازطرف اعضای دربند پذیرفته شود.
خاطرات آقای مبین از دور سیاج اشرف
بعضی ها را می شناختم و بعضی ها را متأسفانه نه، ولی وقتی به چشمان پیر و فرتوت این مادران و پدران می نگریستم، نمی توانستم بگویم، نه ندیدم. به سختی جلوی اشکهایم را گرفته و تمام توانم را جمع کرده وبا لبخندی بر لب می گفتم مادر یا پدر عزیز داخل پادگان اشرف بزرگ است و همه نمی توانند بقیه را ببینند، من جگرگوشه شما را ندیدم ولی نگران نباشید با من بیائید تا عکس را نشان بقیه جداشده ها بدهیم شاید کسی بشناسد، و آنها امیدوار بدنبال من می آمدند، در بین راه می گفتم نگران نباشید خانواده خود من بعد از 7 سال، اولین خبر را از من گرفتند و مطمئنم شما هم بزودی خبری از او خواهید گرفت، و سپس آن مادر مرا در آغوش می گرفت و بو می کرد، ناخود آگاه اشکم راه افتاد و نتوانستم خودم را کنترل کنم و…
بصیرت بازیافته – قسمت دهم
خودم که دروغ چرا سراپا دراسترس بودم ودرانتظارشنیدن افاضات خواهرفرشته! ایشان ضمن خوش وبش بسیارصمیمانه وبدون توجه به وضعیتم گفتند” والله ازصبح تا شب کارم شده برخورد با خواهران شورای رهبری وبرادران مسول که مدام به زیردستان خود سیخ میزنند وبلد نیستند نیروداری کنند!. فقط بلدند آدمها را ازرهبری قطع کنند وازمناسبات ببرانند. شخصا که تورا میشناسم برادرقدیمی وبا سابقه ومسول ودلسوزبا بالاترین رده تشکیلاتی برادران که mo باشد یعنی معاون آزمایشی ستاد. اصلا دلم نمی خواهد که برادر(رجوی) بویی ازاین ماجرا ببرد وبفهمد که توچنین درخواستی کرده ای چونکه خیلی ناراحت میشود ویقه من را میگیرد!. منهم موضوع را نشنیده میگیرم وزودی برو سرکارت و از فردا پرانرژی کار و مسولیتت را استارت بزن.”
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت دهم
گام اول، جداسازی بچه ها بود، برای هر کسی فرزند یک شیرینی خاص دارد مگر اینکه آن فرد بین ایدئولوژی خود و فرزندش یکی را انتخاب کند مثلاً ایدئولوژی هایی وجود دارد که به این حریم قدم نمی گذارد و تلاش می کنند که فرد هر دو را داشته باشد اما در ایدئولوژی فرقه گری سازمان مجاهدین قبل از هر چیز رهبر مقدم تر است , در آن ایدئولوژی گام اول رهبر , گام دوم غرق شدن در وجود رهبر , گام سوم فدا شدن برای رهبر.

