قربانیانِ یک نبردِ نابرابر جداشدگان مجاهدین خلق؛ میان ترورِ شخصیت و ابزارِ پروپاگاندا
به اصل زندگی برگرد نامه اسماعیل فلاح رنجکش به ابراهیم چرم فروش عضو اسیر رجوی
گفتگویی دوستانه با شیر احمد روز رخ – قسمت دوم
شیراحمد اضافه می کند که بعد از آنکه اولین حضور خانواده ها در پشت سیاجها در بین افراد زمزمه شد و آمدن آنها به پشت دیوارهای قلعه الموت رجوی حاکی از پوچ بودن تمامی وعده ها و حرفهای سرکردگان فرقه بود، چرا که آنها خانواده ها را منشاء فساد معرفی می کردند و نیز خود را قدرت برتر که اجازه هیچ گونه نفوذ ندارد که آمدن خانواده ها تمامی نقشه های آنها را بهم ریخت بطوریکه اوضاع داخلی قرارگاه بهم ریخته بود و بلندگوهای فراوانی در داخل محوطه برای جلوگیری از شنیدن صدای خانوادها قرار داده بودند
گفتگویی دوستانه با شیراحمد روزرخ – قسمت اول
بعد از گذشت 3 سال از اسارتمان که دسترسی به هیچ نهاد و ارگان بین المللی نداشتیم و هیچ گونه نور امید نیز در وجود ما نمانده بود، سران خیانتکار فرقه رجوی به سراغمان امدند و برای ما از سازمانشان تبلیغ نمودند و در همان زمان نیز به ما وعده دادند که در اولین فرصت تمام کسانیکه با آنها همکاری داشتند را به کشور بازگردانند و ما که در این مدت هر نوع بدبختی را به چشم خودمان دیده بودیم، ناآگاهانه و فقط برای آنکه هر چه زودتر به کشورمان بازگردیم در منجلاب آنها فرو رفتیم و با آنها بطور ناخوداگاه همراه شدیم و زمانی به خود آمدیم که دیگر از بازگشتمان به کشور واهمه داشتیم
نامه به زنان عرب شرکت کننده در شوی مریم رجوی
اینجانب از بیش از بیست و پنج سال پیش در بخش روابط با عراق در سازمان به عنوان مترجم ارشد همۀ نامه ها و بیانیه ها و اسناد و نوشته ها و کتابهای رهبری و اطلاعیه ها و نشریات سازمان کار می کردم از جمله ترجمۀ بسیاری نامه ها و بیانیه ها و حتی مصاحبه های از قبل آماده شده به زبان فارسی!! به علاوۀ بیانیه های جعلی با ادعای امضای میلیونها عراقی!! که تماما به فارسی نوشته می شدند و من آنها را به عربی ترجمه می کردم!!، همچنین دخالتهای آشکار رهبری سازمان در اوضاع عراق برای تشدید اختلاف و تعمیق شکاف بین لیست العراقیه (اپوزیسیون عراق) و دیگر جریانها.
خاطرات احسان بیدی ـ قسمت اول
اگر چه هنوز در ذهنم سوالاتی بود که هنوز پاسخ نگرفته بودم و همواره با خودم درجنگ بودم. تا اینکه بعد از مدتی رابط سازمان امد و دوباره ارتباطم شکل گرفت ولی وقتی با افراد سازمان چهره به چهره می شدم و به چشم های آنها نگاه میکردم، عدم صداقت می دیدم. دلم قرص نبود که بروم و میگفتم احسان اینها همه اش دروغ است ولی باز میگفتم اگر یک لحظه درست باشه چی؟
مصاحبه با سیروس غضنفری عضو سابق ارتش آزادیبخش رجوی
اوبرای توجیه این کارهای احمقانه ودرعین حال مستبدانه وضد حقوق بشری آشکار خود، ناچار شد دوکتاب علیه خانواده ها بنویسند ویا هواداران خارج کشور را از دست بدهد. به نظر من رهبری که نتواند درشرایط خاص مثل یک ناخدای مجرب، کشتی توفان زده را به ساحل نجات برساند آن سازمان یا گروه آینده ندارند ومثل کشتی توفان زده ای با ناخدای کم مهارت، درمسیر جریانات سیاسی غرق می شوند واز بین می روند واین سازمان فرقه ای مریم هم درحال غرق شدن است.
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت هجدهم
من به آن دسته از بچه های اسیر که الان هم در نزد فرقه هستند و دست های خود را برای دادن شعار مشت می کنند آن دست هایی که در آن زمان که من هم در داخل با آنها بودم و باهم برای شعار بلند می کردیم، همان دست ها باید خود به کمک مغزهایشان راه را انتخاب کنند چنانکه ما کردیم والان با آگاهی کامل راه خود را باز کرده وزندگی خود را دردنیای بدون سران وفشار سران فرقه به پیش می بریم وامیدوارم شما هم قبل از امضای حکم مرگتان به دست مسعود راه خود را جدا کنید چرا که این تنها راه شما ست.
شکایت علیه سازمان مجاهدین نزد ارگانهای امنیتی و قضائی ضد تروریست فرانسه
توطئۀ دیگر این فرقه ضد انسانی چاپ مجدد عکسهای تمام جدا شدگان از این فرقه می باشد که می خواهند آن را به صورت یک بنر در شوی مریم قجر در سالن ویلپنت واقع در حومۀ پاریس روز ۲۳ ژوئن نصب کنند که هدفی جز ترور شخصیت ما جدا شدگان از این سازمان فرقه ای و تروریستی ندارد و ما پیشاپیش قاضی ضد تروریست و مقامات امنیتی فرانسه را در جریان امر قرار داده ایم.
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت هفدهم
خودسوزی , خود کشی , دعوا و… سراپای تشکیلات رجوی را فراگرفت و چون درب بسته بود و قولی که به نفرات داده بودند عملی نشده بود و ایدئولوژی چپ مارکسیست وجود خارجی نداشت وتنها رابطه فرقه ای در مناسبات بود که لمس میشد , دیگر نیاز نبود بگویی سازمان وجود ندارد و ما مثل فرقه ها هستیم چون همه چیز روشن و واضح بود و از تناقضات همه روشن بود که دیگر ایدئولوژی روی نفرات تاثیر ندارد. اگرچه مریم , مسعود را به عنوان رهبرعقیدتی معرفی کرده بود اما چاقوی رهبری عقیدتی دیگر برش نداشت چرا؟
پلیس فرانسه شکایت حسین نژاد را ضمیمۀ پروندۀ تروریستی فرقه ساخت
متعاقب پخش تراکتهای سراسر دروغ و تهمت و اهانت به حاکمیت دولت فرانسه از سوی سردمداران فرقۀ رجوی مستقر در قلعۀ اورسوراواز علیه جدا شدگان از فرقه که پناهنده و مقیم فرانسه هستند از جمله علیه اینجانب با عکسهای ما موقع آکسیون جدا شدگان روز پنجشنبه ۷ ماه می جاری در حمایت از محاکمۀ مهدی ابریشمچی در دادگاه ضد تروریستی فرانسه و سپس حملۀ مزدوران و چماقداران رجوی فردای آن روز به محل اقامت اینجانب در پاریس و پخش تراکتها علیه من در ساختمان محل اقامتم شکایتی تسلیم پلیس محلی کرده
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت شانزدهم
بند”ش” یعنی هزار عضو شورای رهبری سازمان که کل زنان در آن هزارتا نیست ولی این عواقب را داشت که هر کس برای حفظ جان خود تلاش کند که در ماموریتهایی که در پیش بود کشته نشود، چون این انقلابی نبود که سازمان توضیح می داد چرا که کنار زدن یک عنصر و آوردن عنصر دیگر انقلاب نامیده نمی شود یعنی برابری زن و مرد با این کار تأمین نمی شد ودروغی بیش نبود.آیا مردان تحت سیطره باشند خوب است؟! این جا عوض کردن قلابی که برابری زن ومرد نیست!
تبریک به دوست سابق مان آقای شعبانی که زنجیر اسارت ذهنی را شکست
ما اعضای جدا شده از فرقه ی رجوی واعضای فعلی انجمن نجات استان آذربایجان شرقی، صمیمانه آرزومندیم که دیگر دوستان هم که هنوز در اسارت ذهنی فرقه رجوی می باشند، آزاد شده وسرنوشت بهتر و سعادتمندتری را که برای منصور شعبانی آرزو میکنیم، تجربه کنند.
رستم آلبوغبیش – خاطرات تلخ دوران اسارت درفرقه رجوی – قسمت نهم
راههای فراررا می بستند، درکارمصاحبه با کمیساریا اخلال ایجاد کردند ونشست های سرکوب برای ماندن اعضا درعراق را بیشترکردند!! بنابراین وقتی شرایط را اینگونه دیدم احساس کردم که باید طلسم ترس ازجداشدن ازفرقه را درخودم بشکنم وبا خودم گفتم اگر قراراست درمناسبات فرقه روزی صدباربمیرم پس همان بهتر که دربیرون توسط عراقی ها ویا درایران یکباربمیرم.بنابراین تصمیم خودم را گرفتم اما متاسفانه تا مدتی بدلیل اینکه پایم مجروح وبا عصا راه می رفتم نتوانستم تصمیم خودم را عملی کنم وعملی کردن تصمیم خودم را برای روزی گذاشتم که کمی بهترشده وبتوانم حداقل بدون عصا راه بروم.

