مصاحبه با سیروس غضنفری عضو سابق ارتش آزادیبخش رجوی

س- آینده سازمان مجاهدین  را بعداز نیم قرن کشمکش چطور ارزیابی می کنید؟
حیات سازمان ازبخش مهم تشکیل شده است.
بخش اول تشکیل سازمان مجاهدین توسط بنیانگذاران آنست که کار بزرگی درآن زمان بود وتلاش کردند درراستای سرنگونی شاه به کشور خدمت کنند وبا شعار فداوصداقت ازخود گذشتگی نشان دادند.
اما بخش دوم به زمانی برمی گردد که بینانگذاران اعدام شدند وخلاء بزرگ عدم حضور آنها را منحرفینی مانند تقی شهرام وبهرام آرام و…پرکردند وآن وقایع زشت اتفاق افتاد واین اعمال باعث شد که اعضای زندانی آن زمان ناچار شوند تن به رهبری مسعود بدهند وبدین ترتیب بود که  رهبری مفت وراحت بدست اوقبضه شد  و ایشان  بخاطر خصلت های جاه طلبانه وخودشیفتگی خود، نتوانست سازمان را رهبری کنند بعنوان مثال:
درزمان انقلاب وآزادی های بدست آمده ناشی ازآن، زمینه برای رشد گروه ها فراهم بود ورجوی اگر عقل داشت وفارغ از جنون رهبری بود، می توانست درآن زمان هواداران خود را با تمام قوا سازماندهی کند وبه عنوان یک گروه مسلمان درایران فعالیت داشته باشد.
اما جاه طلبی درراس این سازمان ضربه  بزرگ به بدنه زد ورهبری با یک عمل نسنجیده در به دست گرفتن تمامی قدرت که غیر ممکن بود، حرکت کرد.
گروهی که بعداز پیروزی به رهبری آیت اله خمینی به ایشان تبریک گفت اما در رفراندوم قانون اساسی آنرا تحریم کرد که فایده ای برایش نداشت وبجای آن میتوانست  با بزرگانی مثل آیت اله طالقانی که خودشان اورا پدر می نامیدند مشورت کرده وموقعیت بهتری بدست آورد که نکرد وبجای آن با خرج از کیسه حنیف نژاد (محمد آقا) خود را درشکل وشمایل رهبر بلامنازع انقلاب دید که نتیجه ی تمام اینها صدور اعلامیه ی نظامی درخرداد 60 و خشکاندن ریشه ی سازمان زد وفرار مسعود رجوی به فرانسه با این توهم که فرصتی درآینده بدست خواهد آورد وسوار براریکه ی قدرت خواهد شد، فرار کرد که تجربه ی عینی غلط بودن این ارزیابی  رانشان داد و سرانجام باپرهزینه دیدن ترورها، مجبور به انتقال نیروهایش به نقاط مرزی کردستان شد!
بخش سوم: این گروه به رهبری مسعود که تصمیم به مبارزه مسلحانه گرفت قیمت وهزینه ی خیلی بالا را برخود تحمیل کرد: نیمی از اعضای خود که به محمد آقا اعتقاد داشتند را با دست خود به مرگ فرستاد، هواداران خود را از دست داد که زمانی تمام زندگی خود را دراختیار این گروه گذاشته بودند وبالاخره اینکه خود ومابقی نیروهایش را از بطن جامعه دور کرد که هریک ازموارد فوق بمنزله ی یک خودکشی برای هرتشکیلات است.

س- شما این حرکات را به سوی سقوط می بیند یا به سمت رشد وتوسعه ی سازمانی؟
به نظر من به سوی سقوط است که این کار را شاید خود آقای رجوی از من بهتر بداند که در شرایط سخت نتوانسته است گروه را رهبری کنند.
به همین خاطر رجوی دست به کارهای دیگری زد که ابدا ثمری نداشت.
 او این شهامت را نداشت که درمقابل اعضا، ازخود انتقاد کنند وبجای آن ایده ی مسخره ی مریم رهایی را مطرح کرد!
با این توضیح دیوانه وار که اگر رهبران اولیه درقید حیات بودند، آنها هم درمقابل مریم زانو می زدند و درسازمان مریم عضو می شدند؟!
 یعنی رهبران اولیه سازمان خود را منحل ودرسازمان مریم رجوی عضو می شدند وهمان کار را کرد وکمیته مرکزی را از بین برد ویک سازمان فرقه ای را با نام مریم در درون و سازمان مجاهدین دربیرون برپا کرد و با این کار ناچار شد با صدام همکاری کند وتمام نیروها را به سمت عراق روانه  ساخت و انجام آن عملیات ها که با کم وکیف آن آشنایید.
 تا اینکه به سقوط صدام رسیدیم واین زمان رجوی دیگر برای اعضای خود مثل سالهای 69 تا 82 نمی توانست زور بگوید اما فریب میتوانست بدهد و می داد.
با این بهانه ها که باید برای آینده سازمان مریم کاری می کرد وباتوجه به اینکه  دیگر نمی شد گفت که این سازمان همان سازمان محمد حنیف است.
 چون خود آقای رجوی می گفت که سازمان مریم وایدئولوژی مریم ساکن این سازمان است وهمه شما باید ایدئولوژی مریم را بپذیرید!
اوبه جای گرفتن تصمیم به خروج از عراق، حفظ نیرو درآنجا کرد واین حفظ نیرو یک سری عواقبی ازقبیل خشکاندن ریشه ی خانواده ها اعضای سازمان بود!
اوبرای توجیه این کارهای احمقانه ودرعین حال مستبدانه وضد حقوق بشری آشکار خود،  ناچار شد دوکتاب علیه خانواده ها بنویسند ویا هواداران خارج کشور را از دست بدهد.
 به نظر من رهبری که نتواند درشرایط خاص مثل یک  ناخدای مجرب، کشتی  توفان زده را به ساحل نجات برساند آن سازمان یا گروه آینده ندارند  ومثل کشتی توفان زده ای با ناخدای کم مهارت، درمسیر جریانات سیاسی  غرق می شوند واز بین می روند واین سازمان فرقه ای مریم هم درحال غرق شدن است.
رهبران سازمان دیگر خودشان به آینده امیدوار نیستند تا بتوانند راه حلی برای بحران های عمیق خود برگزینند.
آنها همواره ادعا دارند که ما پیروز شدیم وتوضیح نمیدهند چگونه!
 مثلا چه  چه چیزی را بدست آوردند و چند هزار هوادارجدید بدست آوردند و کجای کشور را آباد کرده وچه دسته گلی برسر مردم زده اند!
درهر صورت سازمان با کارهای مجنونانه ی رهبر خود، راهی جز سقوط برای خود باقی نگذاشته و ما ضمن دیدن نشانه های مهم این سقوط، بخاطر عمر کوتاه مان در مقایسه با  گذر تاریخ، این سقوط را ممکن است شاهد نباشیم ولی مقدمات سقوط کاملا ریخته شده وسازمان گریزی ازآن ندارد!

س- با تشکر مجدد ازحضورتان وزحماتی که برای روشن کردن اذهان عمومی میکشید وهمواره دعوت های ما را با بزرگواری قبول میکنید.
من نیز متقابلا ازشما تشکر کرده وبرای جدا شده ها واعضای خانواده های دربند وگرفتاری که کمک شایانی به انتشار مطالب مفید میکنند، آرزوی موفقیت وتحمل صبر دارم.

مصاحبه کننده:
فرید

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.