قربانیانِ یک نبردِ نابرابر جداشدگان مجاهدین خلق؛ میان ترورِ شخصیت و ابزارِ پروپاگاندا
به اصل زندگی برگرد نامه اسماعیل فلاح رنجکش به ابراهیم چرم فروش عضو اسیر رجوی
خاطراتی از عمر هدر رفته در فرقه رجوی – قسمت ششم
موج اعتراض نفرات جدید از وضعیت یکنواخت به اوج خود رسیده بود که آنها مجبور شدند تمامی نفرات جدید را به یک G.F منتقل کنند. ما درخواست خروج کردیم که آنها گفتند ارتش آمریکا هنوز حاضر به قبول نظرات جدا شده نیست. عدم پافشاری من نسبت به خروج بیشتر بخاطر حمید و ایرج بود. چون آنها از هیچ خبری نداشتند و درخواست هایی مکرر من برای ملاقات با آنها به جایی نمی رسید. فقط میگفتند که آنها وضعشان خوب است و جای نگرانی نیست. به همین دلیل من نتوانستم در اولین گروهی که بچه ها در شهریور ماه 82 از سازمان جدا شده و به کمپ ارتش آمریکا رفتند، بروم و منتظر اخبار در مورد ایرج و حمید بودم.
خاطرات ورود عبدالرضا آذرمهر به فرقه مجاهدین – قسمت دوم
توی پذیرش هر روز دعوا بود و بچه ها همدیگر را می زدند و امریکاییها شده بودند میانجی ما و ما را سوا می کردند. حدوداً چهار الی پنج ماه اوضاع همین طور گذشت. از بچه ها شنیدیم که رجوی در آخرین نشست گفته صدام مثل رودخانه است و ما ماهی در آن، یعنی زندگی ما به سلامت صاحب خانه بستگی دارد. رجوی در آخرین نشستی که با صدام دارد می گوید من نمی توانم در دو جبهه بجنگم، یعنی هم با ایران و هم با امریکا، بنا براین به صدام قول می دهد که دفاع شمالی عراق باشد و جلوی پیشروی کُردها را بگیرد و ما تا آن روز نمی دانستیم که دفاع شمالی عراق بودیم و برای قتل عام اکراد عراقی به آنجا گسیل شدیم. امریکاییها در هتل سازمان که داخل قرارگاه اشرف بود مستقر بودند، بچه ها متوجه شدند که امریکاییها می خواستند ما را تحویل بگیرند که همه اعتراض کردند و گفتند نمی خواهیم ما را تحویل امریکاییها بدهند، و سازمان هم زیر این بار نرفت.
بازهم لجن پراکنی علیه افراد جدا شده
ما افراد جدا شده وقتی با این خانواده ها حرف می زنیم بیان می دارند که دیگر دوران شان بسر آمده و به تاریخ پیوستند، بهتر است اسمی از این مرده های تاریخ نبریم این کلمات به ما جدا شده ها انگیزه می دهد که هر چه بیشتر چهره خیانت کار و جاسوس و وطن فروش رجوی ها را افشا کنیم و این مایع سربلندی همه ماست.
محمدهادی تعالی یک قربانی دیگر از فرقه رجوی
خبردرگذشت محمدهادی را درسایت رسمی مجاهدین خواندم که درخصوصش با ذکرصفت مجاهد خلق واشرفی (نه بیشتر) نوشته بودند که ایشان 40 سال سابقه مجاهدت وهواداری ازمجاهدین را دردودیکتاتوری داشته است!؟
ماه عسل باند رجوی با سعودیها و…، پایانی تلخ خواهد داشت!
خانم مریم رجوی که درسخنرانی هایش برای اسرای بی اختیار لیبرتی، بلبل زبانی میکند (درقبرستان خاموش نفس کش میطلبد)، این بار چنان سراسیمه شد و متضاد حرف زد که این برخورد او نمایانگر پیروزی ایران وبطور کلی صلح منطقه ای بوده وما میدانیم که زندگی اینگونه گروههای فرقوی دربلبشوئی، تشتت وجنگ است! کار اینقدر برای این گروه مافیایی سخت بوده که درمواردی نوشته های خود را با ملاحظه ی گاف دادن های بزرگ ازصفحات اینترنت برداشتند!
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت ۲۷
اگر در این لحظات به چهره مسعود و مریم نگاه میکردید، میدیدید که خوشحالی عجیبی در چهره آنها پیداست. درحالیکه مردم دنیا بخاطر هزاران آدم بیگناهی که در آنجا کشته می شدند ناراحت بودند، ولی این دو نفر و طرفدارانشان غرق در شادی و پایکوبی بودند. چند روز بعد هم که آمریکا به افغانستان و القاعده حمله کرد، مسعود در نشست گفت که البته ما دوست نداریم به کسی که زیر تیغ هست چیزی بگوئیم ولی اگر بن لادن راست میگفت” چرا نرفت و در کشور خودش این عملیات را انجام نداد”، یعنی اینکه بن لادن و گروهش آدم های بدی نیستند و نیز چون زیر حملات آمریکا قرار دارند نباید به آنها انتقاد کرد ولی بهتر بود این عملیات را در کشور خودشان انجام میدادند.
خاطراتی از عمر هدر رفته در فرقه رجوی – قسمت چهارم
باید یادآوری کنم که من از زمان ورود دل به این نفرات قدیم می سوخت چرا که بهترین عمر خود را درعراق هدر داده بودند وبا هرکدام که صحبت می کردم می دیدم آنها هم بایک شیوه دیگر به این دام افتاده وآن قدر روی آنها با صحبت هاشان اثر گذاشته اند که آنها فقط متکی به رهبران فرقه شده و نشست های انقلاب آنها را از همه چیز تهی کرده است واحساس می کنند اگر از این سازمان بیرون بروند مرده ای بیش نیستند و به همین خاطر باید به آنها کمک کرد تا از آن زنجیر های خودشان را رها سازند.
رئیس جمهور”اولاند” فعالیتهای خشونت بار مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در فرانسه را متوقف کند
سؤال این است که چطور آنها این چنین می توانند با نقض حاکمیت فرانسه جامعه حقوقی و مدنی فرانسه را خدشه دارکرده و با دست باز اقدام به ضرب وجرح افراد و تعقیب آنها و پخش ادعاهای دروغ و تهمتهای ناروا و مسخره علیه آنها به جرم اعتراض به ربودن دخترانشان توسط این فرقه نمایند و این ازدید مسئولین کشورفرانسه پوشیده می باشد. مریم رجوی درزیر سایه ولطف وعنایت دولت فرانسه این دست باز را به خودش میدهد که با منتقدین خودش چنین برخوردی بکند. ناگفته نماند همانطوری که ازتلویزیون همین فرقه بارها نشان داده شده و در سایتهای این فرقه منتشر شده است مسعود رجوی طی پیامی دستور قتل عام مخالفین خودش را در تمامی اروپا صادر کرده است.
پیام به دوستان قدیمی در لیبرتی
لیبرتی من فواد بصری هستم کسی که مثل شما رجوی و دارو دسته اش عمر او را در پادگان اشرف در راستای منافع خودشان با تحلیلهای آب دوغ خیاری و فریبکاری به تباهی کشیدند و در حال حاضر عمر شماها را با فریبکاری دارند به تباهی می کشند هر چند که به تباهی کشیده اند. همانطور که در جریان هستید توافق هسته ای انجام شد گزینه جنگ که سالها رجوی و دارو دسته اش بر آن سوار بودند و با این گزینه به شما روحیه می دادند که آمریکا به ایران حمله می کند این گزینه از روی میز برداشته شد و صلح جای گزین آن شد و رو سیاهی برای رجوی و دارو دسته اش باقی ماند
دوست قدیمی٬ داریوش سیفی سلام
خبر رسیدنت به آلبانی را تازگی شنیدم.هم افسوس خوردم و هم خوشحال شدم.افسوس از این بابت که 10-12 سال عقب افتادی و عمرت را بیشتر تباه کردی و خوشحال از این بابت که بالاخره از آن جهنم خلاص شدی و رنگ دنیایی بجز بیابانهای عراق هم دیدی! راستی حال رمضان و مجید سجادی و عباس هوشمند و غلام وکیلی و نورالله و مهدی پورواحد و… چطور بود؟ مرتضی حسن زاده چکار میکرد؟هنوز مثل جاسوس دو جانبه عمل میکرد؟! بهرحال خروج تو از عراق برای خودت جای تبریک داره!
گفتگو با ابراهیم خدابنده عضو سابق سازمان مجاهدین
حدود یکسال یا یکسالونیم بعد در زندان، کتاب «فرقهها در میانما» نوشته خانم «مارگارت تالرسینگر» از جانب برادرم مسعود خدابنده که مقیم انگلستان است به دستم رسید و شروع به مطالعه آن کردم. لازم به ذکر است که من در زندان تلاش میکردم بر اساس رهنمودهای سازمان به اصطلاح مرزبندی خود را با رژیم حفظ کنم و حتی از مطالعه روزنامههای ایران و تماشای تلویزیون ابا داشتم. این کتاب هیچ ارتباطی با رژیم ایران یا سازمان مجاهدین خلق نداشت.
خاطراتی از عمر هدر رفته در فرقه رجوی – قسمت سوم
قرار بود مدت شش ماه دوره های آموزشی ما طول بکشد ولی بعدا متوجه شدیم به دلیل آماده نبودن قرارگاه ها آنها آمادگی پذیرش ما را نداشتند. بهانه آنها این بود که دوره، دوره ی سرنگونی است و ارتش شدیدا مشغول آماده سازی برای حمله به ایران می باشد. همراه بچه های خودی این تحلیل های سازمان را به مسخره می گرفتیم چون با آشنایی نسبی که از قدرت سازمان در عراق پیدا کرده بودم همچنین وابستگی صد در صدی که به رژیم عراق داشتند، هرگونه حرکت به سمت ایران یا حمله را محکوم به شکست می دانستیم تنها امید ما حمله آمریکا به عراق بود تا ما بتوانیم روزنه ای جهت رهاشدن از آنجا بیابیم.

