قربانیانِ یک نبردِ نابرابر جداشدگان مجاهدین خلق؛ میان ترورِ شخصیت و ابزارِ پروپاگاندا
به اصل زندگی برگرد نامه اسماعیل فلاح رنجکش به ابراهیم چرم فروش عضو اسیر رجوی
بررسی تاسیس سازمان و آینده فرقه رجوی ها – قسمت اول
آقای عین الله شعبانی که از بازگشته استان می باشند در این مورد بیان داشت که ابتدا سازمان قبل از مرگ بنیان گذاران بصورت شورایی اداره می شد ولی با مرگ آنان رجوی همه این مسائل را کنار گذاشت و خود بصورت انفرادی سکان این سازمان را بدست گرفت و در این مسیر هم هر کسی مانع راهش می شد با ترفندهای مختلف او را به کشتن می داد و یا با جعل خبر و دروغ شخصیت او را زیر سئوال می برد و او را خراب می کرد.
نامه سرگشاده زهرا معینی به شهردار اورسورواز
به دستور مسعود و مریم رجوی فرزندان را از بچه ۶ ماهه تا بچههای قبل از سن بلوغ از پدر و مادرهایشان جدا کردند و به همۀ ما می گفتند که خانوادهها با دولت ایران همکاری میکنند و آنها مزدور هستند و انواع دشنامها را به آنها می دادند. خانم شهردار من بارها از خانم مریم رجوی خواستم که با ما در یک مناظرۀ تلویزیونی حتی در تلویزیون به اصلاح آزادی خودشان شرکت کند اما دریغ از پاسخ گفتن.
راوی رازهای مگوی اشرف
سازمان در تبلیغات، فعالیتهای سیاسی و روابط بینالملل عینا تاکتیکهای اسرائیل را دنبال میکرد و اتفاقا خیلی از لابیهای موفق سازمان، همان لابیهای رژیم صهیونیستی بود. اواخر فعالیتهای من یعنی سال 82بود که من در انگلستان بودم و آن زمان بحث حمله آمریکا به عراق مطرح بود. سازمان هم مخالف این حمله آمریکا به عراق بود و همصدا شده بود با کسانی که ضدجنگ بودند.
مصاحبه ی آقای عباس صادقی نژاد – قسمت دوم
در آخر باز تشکر می کنم از فعالیت خانواده ها در انجمن فراق ولی بعنوان یک پیشنهاد می گویم فعالیت شما باید گسترده تر شود شما خانواده ها خودتان را از رهائیان فرقه جدا نکیند در همه حال در صحنه باشید فضای مجازی محدود فعالیت می کند ولی حضور فیزیکی نامحدود و ویران کننده است ببنید فرقه حتی شده برای چند ساعت حضور در این جشنهای دلقکی چقدر هزینه ژنرالها و مردمان افغانی وچینی و دیگر گدایان می کنند برای چند ساعت حضور که بتواند مانور حقوق بشرانه بدهد همانطور که گفتم دیگر این جشنها و همایشهای فرقه از مد افتاده دیگر
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت ۳۲
سرعت پیشروی آمریکایی ها بسیار بیشتر از تصور مجاهدین بود و به سرعت به اطراف بغداد رسیده بودند و نیروهایی که مواضع دفاعی اطراف اشرف را ترک کرده و به سمت مرز رفته بودند، تحت بمباران قرار گرفتند و قرارگاه های دیگر سازمان که نیروهایشان توانسته بودند به نزدیکی خانقین برسند، تماماً بدون آب و غذا مانده و زیر بمباران هوایی و حتی حملات زمینی گروه های ناشناس و برخی از اهالی که هدفشان غارت بود قرار گرفت..
زندگینامه و خاطرات من با مجاهدین ولی نه در اشرف و عراق! – قسمت سوم
من از وقتی که از شهری به نام کوت حرکت کردیم تا به اشرف رسیدیم هر لحظه فکر می کردم که الان کشته خواهیم شد، با توجه به تعریف و تمجیدهایی که خانم زهرا برای من کرده بود من فکر می کردم که حالا اشرف یک شهر بزرگی است که با عراق فرق دارد، گل و بلبل است و زندگی های مرتب، مدرسه و دانشگاه، خانواده ها و بچه هایشان و خلاصه از این تفکرات داشتم، نزدیک اشرف که شدیم راننده به من گفتم داریم می رسیم، من دیدم که یک جایی هست که اطرافش سیم خارارداره و چند تا درخت هم دیده می شود ولی خبری از آن تعریفهایی که زهرا می کرد نبود
اعلام حمایت از نامه ی سرگشاده ۶۴ عضو سابق مجاهدین به اعضای کنگره آمریکا
ما نیز بنوبه ی خود وبعنوان گروهی ازنجات یافتگان از چنگ مسعود رجوی که سازمان مجاهدین خلق را به تیول شخصی خود بدل کرده، با 64نفر از دوستان جدا شده ی خود در خارج ازکشور همصدا شده ونهایت اعتراض خود را به کارشکنی های کنگرس من های نئوکان وصهیونیست آمریکا وهمفکران ایرانی آنها (سازمان موصوف به مجاهدین خلق ایران)، درامر کارشکنی با توافق هسته ای ایران با گروه 1+5 اعلام نموده
مصاحبه ی آقای عباس صادقی نژاد – قسمت اول
دختری که دوماه در بطن مادربود اکنون ۹ ساله شده و همسرم همچنان منتظر من، باور کنید من وقتی بادخترم صحبت میکردم نفرات خانم که بعنوان کنترچی واز اعضای مهم شورای رهبری در اطاق مخابرات نشسته بودند گریه میکردند واین برای هم جای تعجب داشت و امیدواریم را برا نقشه فرار بیشتر میکرد، اگر جای تعجب میگویم چراکه همین نفرات به اعضا تاکید میکردند که خانواده وعشق ممنوع است.
از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت۳۱
در روزهای آخر جنگ، قرارگاه های سازمان بارها توسط نیروهای آمریکا و انگلیس بمباران شد، اما این مسئله از نیروها پوشیده نگه داشته شد، زیرا رجوی گفته بود در صورت بمباران به سمت ایران حرکت خواهند کرد و چون آمادگی نداشت، نمی خواست موجبات تضعیف نیروها فراهم شود و دستورات غیر معقولش برملا گردد.
زندگینامه و خاطرات من با مجاهدین ولی نه در اشرف و عراق! – قسمت دوم
زهرا باور داشت که با جنگ آمریکا و عراق در ایران هم شورش داخلی می شود و فرصتی است برای به خیابان آمدن مردم و سرنگونی و از این حرفها!!! خوب من وقتی می رفتم بیرون چون به هر حال من در تهران زندگی می کردم و اگر خبری می بایست باشد و اگر قرار بر تظاهراتی بود می بایست از تهران معمولا شروع بشود.
نامه به خانم شیرین عبادی وکیل و فعال حقوق بشر برندۀ جایزۀ صلح
رجوی در حالی برای شما بزرگترین و محبوبترین چهرۀ مدافع حقوق بشر بویژه مدافع حقوق شهروندی و انسانی میهنمان از جمله حقوق و آزادیهای مدنی بویژه حقوق زنان نصیحت حقوق بشری می کند که همۀ افراد سازمانش را از هر گونه تماس و ارتباط با افراد خانواده هایشان محروم و ممنوع ساخته بطوریکه رهبران سازمانش به من اجازه نمی دادند با دختر بزرگم زینب که اکنون در کمپ لیبرتی متعلق به این سازمان در بغداد می باشد دیدار کنم
مصاحبه با آقایان قربانعلی حسین نژاد و عیسی آزاده – قسمت دوم و پایانی
اگر با خود رجوی باشد هرگز این اجازه را نه به دخترم زینب و نه به سایر افراد اسیر فرقه اش نخواهد داد بلکه این فشارهای سازمان ملل و جامعۀ بین المللی است که تنها ابزار برای وادار کردن رجوی به تن دادن به خواست خانواده ها و نیز انتقال اسیران به کشورهای دیگر می باشد چنانکه بعد از آنهمه شعارهای مقدس شمردن اشرف و «چو اشرف نباشد تن من مباد» و «کوه اگر بجنبد اشرف زجا نجنبد» و «در را برات باز می کنیم»!! تنها وقتی حاضر به تخلیۀ اشرف شد که تحت فشار آمریکا و سازمان ملل قرار گرفت که نتیجۀ فشار دولت عراق به آنها بود.

