چهارشنبه, ۲۰ خرداد , ۱۴۰۵
  • سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت سوم 20 خرداد 1405

    سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت سوم

    محمود آسمان پناه در قسمت قبل خاطراتش از جوانی کرمانی که ساکن آلمان بوده سخن می گوید که به اشرف آورده شده، اما پس از مدتی متوجه می شود در چه منجلابی گرفتار شده و راه بازگشتی هم وجود ندارد. آقای محمود آسمان پناه در ادامه خاطره نویسی خود، نوشته است: تا این که بعد […]

رهایی از سیطره ی فرقه مجاهدین 22 دی 1387

رهایی از سیطره ی فرقه مجاهدین

آقای علیرضا پژمانفر که بیش از دو دهه تحت اسارت و سیطره ی فرقه تروریستی و مخوف مجاهدین در قرارگاه اشرف بسر می برد. سرانجام با تلاش های مستمر انجمن نجات و اعضای خانواده اش و نیز همکاری و همدلی مسئولین عراقی به میهن عزیزمان ایران بازگشت. آقای علیرضا پژمانفر به علت درخواست خروج از حصارهای فیزیکی و ذهنی مجاهدین، سالها تحت فشار دار و دسته ی رجوی بود و شدیدا مورد آزار ذهنی، روانی و فیزیکی قرار داشت.

در بلاد طعمه 19 دی 1387

در بلاد طعمه

در عرض 10 ثانیه خاک قرارگاه شخم زده شد و انفجار و صدای وحشت آور آن ما را در کف سنگرها به مثال تخته ای باریک بر کف زمین میخکوب کرده بود ولی شنیدن این خبر که مریم رجوی به اروپا رفته است برایم سنگین تر از شنیدن صدای بمبهای هواپیمای B52 آمریکایی بود. نباید باور می کردیم، به بخاطر اینکه واقعیت داشت یا نداشت، بلکه بخاطر اینکه روحیه فردی خودمان را نبازیم…

خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت هیجدهم 15 دی 1387

خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت هیجدهم

. وقتی به اتاق زهرا فرمانده F مقر وارد شدم با تندی گفت: چی شده آرزو (اسم مستعارم در اشرف) گفتم: هیچی، می خواهم از اینجا بروم. گفت: کجا؟ گفتم: پیش فرزندم سعید. همینکه اسم سعید را بردم از جاش بلند شد در حالی که خیلی برافروخته شده بود سرم داد کشید و گفت: تو شرم نمی کنی در این شرایط بغرنج به فکر فرزندت هستی؟ واقعا تو پادوی رژیم شدی!!

مصاحبه با آقای منصور نظری 14 دی 1387

مصاحبه با آقای منصور نظری

من منصور نظری فرزند علی متولد 1339 در تهران هستم. در سال 1358 در فعالیتهای سیاسی در تهران با سازمان آشنا شدم و در انجمن میثاق به فعالیت پرداختم و در تظاهرات و جلسات شرکت میکردم. روز 21 خرداد ماه سال 1360 یعنی قبل از تظاهرات 30 خرداد دستگیر شدم و تا سال 1364 در زندان بودم. شش ماه بعد از آزادی، از طریق پاکستان به عراق رفتم و به سازمان وصل شدم و تا سال 1382 در سازمان و در قرارگاه اشرف بودم که بعد از اشغال عراق و یافتن امکان آزادی یعنی شش ماه بعد از جنگ از سازمان جدا شده و به کمپ تحت کنترل آمریکایی ها رفتم.

جسله انجمن ایران باستان در مورد کمک به اسیران فرقه رجوی 14 دی 1387

جسله انجمن ایران باستان در مورد کمک به اسیران فرقه رجوی

اعضای انجمن” ایران باستان – آینده درخشان” که از اعضا و مسئولین قدیمی مجاهدین بوده و تا چند ماه پیش در عراق و در کمپ تیف حضور داشته و به تازه گی توانسته اند خودشان را به کشور فرانسه برسانند به بررسی شرایط جدید پس از حضور هیئت بلند پایه عراقی به سرپرستی اقای موفق الربیعی مشاور امنیت ملی دولت عراق در کمپ اشرف پرداختند.

خاطرات اسارت فواد بصری – قسمت دوم 12 دی 1387

خاطرات اسارت فواد بصری – قسمت دوم

با پذیرش قطعنامه، نفرات خیلی زیادی زن و مرد تحت پوش عملیات سرنگونی از خارج به عراق منتقل کردند در مقرها با کم بود جا مواجه بودند نفرات جدید شب ها در سالن غذا خوری استراحت می کردند. رجوی در رابطه با عملیات نشست توجیهی را در سالن اجتماعات برگزار کرد. در نشست گفت رژیم قطعنامه را پذیرفته وما هر چه زود تر بایستی به سمت ایران حرکت کنیم هماهنگی ها را با صاحبخانه (صدام) انجام دادم.

طعمه – قسمت دوم 11 دی 1387

طعمه – قسمت دوم

چه بازی دردناکی با سرنوشت ما کرده اند و چطور ما را به خاک نیستی کشانده اند آیا آنهایی که ما را به بند اسارت خودمان کشیده بودند خودشان هم فاکت هایی به ما ارائه می دادند تا ما هم تعدادی از جنایت این جانیان آزادی را می دیدیم تا ما هم می دیدم و برای لحظه ای به خود می آمدیم که وای بر ما، ما چه کرده ایم با خودمان، با خانواده هایمان و با زندگی وجوانی مان. آیا اگر آنها هم به ما فاکت ارائه می دادند ما به این نقطه می رسیدیم یا نه؟

دیدار نجات یافتگان فرقه در سفارت عراق در پاریس 09 دی 1387

دیدار نجات یافتگان فرقه در سفارت عراق در پاریس

جهت حمایت قانونی برای ازادی نفرات در بند و اسیر در فرقه رجوی مستقر در پادگان اشرف، اقدامات قانونی و بشر دوستانه بعمل اورید که خوشبختانه امروز از طریق رسانه های خبری مطلع شدیم که هیئتی از دولت محترم عراق به ریاست آقای موفق الربیعی به پادگان اشرف در عراق مراجعه نموده ورسمأ خواهان بسته شدن اسارتگاه اشرف شدند

طعمه – قسمت اول 09 دی 1387

طعمه – قسمت اول

شیر کوهها، حماسه سازکردستان و کسی که از جان برای این افراد مایه گذاشته بود چگونه وفقط به خاطر بیان یک تناقض دررابطه با صحت ودرستی عملیات فروغ خائن و بریده و مزدور اطلاعات رژیم تلقی می گردد و به جای انداختن مدال افتخار به دورگردن، باران تف نثار سر و صورتش می شود آیا این امر معنی آزادی ودموکراسی است که سالها به ما نوید داده می شد و به خاطر آن از تمامی سرمایه، جوانی، از خاندان و عزیزان و پاک ترین عواطف خود گذشتیم

مصاحبه با هادی شبانی – قسمت چهاردهم 08 دی 1387

مصاحبه با هادی شبانی – قسمت چهاردهم

مسئولین سازمان نیز که فضای داخل قرارگاه را داشتند نیز چنین فکر می کردند که دیگر با دستگیری مریم تشکیلات سازمان نیز فرو می پاشد به همین دلیل به فریب و حیله دیگری دست زدند و دستور دادند که همه نفرات بایستی کتبا درخواست خود سوزی فردی را بدهند که البته برای همه نفرات عضو به بالا امری اجباری از طرف رهبری فرقه بود ولی برای بقیه نفرات امری اختیاری بود…اگر چنانچه فردی علنا حاضر نبود که درخواست کتبی بنویسد به مسئولین تذکر داده می شد که مواظبش باشند و حتی افراد قدیمی سازمان با آنها برخورد می کردند.

گفتگو با آقای سیامک حاتمی – قسمت ششم 08 دی 1387

گفتگو با آقای سیامک حاتمی – قسمت ششم

بعد از زندان و شکنجه روانی و جسمی اغلب افراد آزاد شده دچار افسردگی شده بودند ترس شدیدی در وجود ما لانه کرده بود دیگر همان افراد سابق نبودیم با روحیه نترس و شجاع و آرمان هایی که حاضر بودیم برای آن بمیریم و به راحتی از جان خود مایه بگذاریم. افراد ترسویی شده بودیم که با کوچک ترین اشاره و نهیب فرماندهانمان ترس بر ما مستولی می شد و سعی داشتیم هر طور شده آنان را از خودمان راضی کنیم و مورد رضایت آنان باشیم. در نشست ها هیچگاه تصور اعتراض و یا انتقاد از ذهنمان عبور نمی کرد. باورمان نمی شد که رهبران سازمان مجاهدین خلق این همه قساوت داشته باشند.

مصاحبه با آقای علی جهانی فرد 28 آذر 1387

مصاحبه با آقای علی جهانی فرد

هم نشست” عملیات جاری” و هم نشست” غسل هفتگی” هر دو دارای یک محتوی بودند. اما تفاوت آنها این بود که در نشست های” عملیات جاری” فرد موظف بود که تناقضات و کم کاری های خودش را در طول روز بنویسد که شب در نشست بخواند، این مسئله شامل همه موارد می شد به جز تناقضات مربوط به مسائل جنسی. اما طرح تناقضات مسائل جنسی در نشست های” غسل هفتگی” در روز جمعه هر هفته صورت می گرفت…

blank
blank
blank