جمعه, ۱۰ مهر , ۱۴۰۵
  • ابراز احساسات مردم آلبانی در مواجهه با رنج اسیران مجاهدین 07 مهر 1405

    روایت حمید آتابای
    ابراز احساسات مردم آلبانی در مواجهه با رنج اسیران مجاهدین

    در ترکیب بزرگ سه تیم کاری برای نصب سقف فلاشینگ و متعلقات آن به شهر کوکس رفتیم. صبح زود، ساعت ۵، حرکت کردیم تا بتوانیم از زمان برای کار استفاده بکنیم. تیم سقف، که خیلی بزرگ بود و از قبل امکاناتش را منتقل کرده بود، شروع به نصب کرد. تیم ما فلاشینگ‌هایی را که خودمان […]

با فرزندانم به یاد شهدای میناب 06 مهر 1405

به مناسبت بازگشایی مدرسه ها با فرزندانم به یاد شهدای میناب

سورپرایز تولد در کانون گرم خانواده 05 مهر 1405

به مناسبت سالروز تولدم سورپرایز تولد در کانون گرم خانواده

خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت شانزدهم 31 شهریور 1388

خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت شانزدهم

وقتی به کسی شک می کردند، دزدکی کمد فردی اش را چک می کردند تا از مجموعه وسایلی که فرد در کمدش دارد بفهمند آیا قصد فرار دارد یا نه؟ مثلاً در کمد کسی اگر نقشه و قطب نما یا پول یا وسایل این چنینی باشد می فهمیدند که این نفر تدارک فرار می بیند و او را بیشتر تحت نظر می گرفتند.

نوید جدایی از فرقه رجوی و پیروزی در مسیر زندگی 30 شهریور 1388

نوید جدایی از فرقه رجوی و پیروزی در مسیر زندگی

آن روز که ما از فرقه رجوی جدا شدیم شما به ما نگاه می کردید و گفتید اگر در تصمیم خودتان پیروز شدید به کبوترهای سفید بگوئید که ما موفق شدیم و ما اسیران هم دنبال شما بیاییم و امروز این را به شما می گویم آری می توانید به یک زندگی سعادتمند برسید و تصمیم بگیرید از گذشته فرقه دور شوید و خودتان را از لجن هایی که دورتان را گرفته رها کنید و فقط به پیروزی فکر کنید , در هرجا باشید پیروز هستید واین حق شماست

خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت پانزدهم 25 شهریور 1388

خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت پانزدهم

از جمله جرائم در مجاهدین استفاده از عطر یا ادکلن خارجی و خوشبو بود. البته نه برای زنانشان. برای مردان ان هم در لایه های پایین تر؛ چند بار سر ادکلن زدن و بوی عطر به من گیر دادند. من هر از گاهی که به بغداد یا شهر برای خرید می رفتیم و من اسکورت شان بودم به طریقی پول گیر می آوردم و عطری برای خودم یا بعضی بچه ها می خریدم. بعد چند بار گیر دادند که: چرا با زدن ادکلن خودنمایی می کنی؟ و چه قصد و هدفی را از این کارت در مناسبات دنبال می کنی؟ آیا می خواهی فضای بورژوازی را ترویج بدهی؟

خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت چهاردهم 19 شهریور 1388

خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت چهاردهم

به دلیل اعتماد کاذب مطلق و به دلیل سرسپردگی بی قید و شرطی که به رجوی داشتیم، تا سالیان سال به خودمان اجازه نمی دادیم که حتی لحظه ای فکر کنیم آن چه رجوی انجام می دهد نادرست و مزخرف باشد. همیشه بر این باور بودیم که او درست می گوید و این که ما درک نمی کنیم از ضعف ماست.

خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت یازدهم 18 شهریور 1388

خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت یازدهم

شروع به داد و فریاد کرد و ما را به باد فحش گرفت: بی شعور، الاغ، احمق، من دارم صحبت می کنم. من هم گفتم ما هم داریم گوش می دهیم. گفت: خفه شو دهان باز می کنید بوی مستراح می شنوم. همه تان مایه ننگ و سرشکستگی هستید.

خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت دوازدهم 18 شهریور 1388

خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت دوازدهم

ماموریت های عملیاتی، شناسایی و یا باز کردن میدان مین، وسیله ای برای گذراندن زمان و مشغول نگه داشتن افراد بود وگرنه پر واضح بود که به این طریق دولت ایران سرنگون نمیشه.

خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت سیزدهم 18 شهریور 1388

خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت سیزدهم

یکی از بچه ها به نام فرشاد اخوان که بعدها نفربر BMP او روی مین رفت و خود او هم دراثر جراحت و خون ریزی از بین رفت، من می گفت: آرزو دارم یک روز در خیابان های بغداد قدم بزنم و پشت ویترین مغازه ها را نگاه کنم.

خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت دهم 18 شهریور 1388

خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت دهم

خلاصه داستان محفل و رابطه های قرارگاه 7 فاش شد و به همین دلیل مرا از سازماندهی قرارگاه 7 خارج کردند و به قرارگاه 3 فرستادند. خودم خیلی مخالف این سازمان دهی بودم و چندین بار هم به وجیهه کربلایی گفتم مرا جابجا نکنید ولی قبول نکرد. آخر سر وقتی داشتم از اتاقش بیرون می رفتم با او گفتم من می روم ولی قرارگاه 7 برای شما قرارگاه نمی شود.

خاطرات مرضیه قرصی – قسمت بیست و سوم 12 شهریور 1388

خاطرات مرضیه قرصی – قسمت بیست و سوم

بعد از ورود به کمپ آمریکاییها در حین بیرون آوردن وسایلم از ماشین، عبدالله که مترجم کمپ امریکا بود با ماشین امریکائیها به استقبالم آمد و وسایلم را داخل ماشین برد و با هم به کمپ امریکا رفتیم.در راه عبدالله به من گفت: شما هیچ نگرانی نداشته باش. همه چیز حل می شود. حرف های امید بخش عبدالله خوشحالی و شادی مرا دوچندان کرد. وقتی به پشت سرم نگاه کردم و فهمیدم از قرارگاه اشرف فاصله گرفتم نفس راحتی کشیدم…

گفتگو با آقای ناصر سید بابایی عضو سابق مجاهدین – قسمت چهارم 12 شهریور 1388

گفتگو با آقای ناصر سید بابایی عضو سابق مجاهدین – قسمت چهارم

نشست شرم بعد از گذشت 8 ماه از آزادی مریم و درست 8 روز مانده به عید نوروز 83 برگزار شد. هدف از این نشست این بود تا به ما بگویند شما مسئولیت خودتان را در قبال مریم و آزادی او به خوبی انجام ندادید!! و اینکه چرا نفرات در موقع دستگیری مریم شرم نکردند و شرمنده نشدند که وی دستگیر شده است!! این دیگر شاهکار سران سازمان بود. به نظرم موضوع نشست یکی از افتضاحات تاریخی سازمان است که در کلیه ی سطوح برگزار کردند.

پیام تبریک به آقای سید اسماعیل شمس الدین 08 شهریور 1388

پیام تبریک به آقای سید اسماعیل شمس الدین

مطلع شدیم که آقای سید اسماعیل شمس الدین با عمل به سنت حسنه رسول اکرم (ص)، شریک زندگی خود را انتخاب نموده و در کنار حوض لاجوردی رمضان المبارک دسته گلی به همراه حلقه های نامزدی به هم هدیه داده اند و برآنند که در روز عید فطر این پیوند مبارک را جشن گرفته و زندگی شیرین خود را از سر گیرند. انجمن نجات شیراز با آرزوی آزادی تمامی افراد در بند فرقه رجوی و شروع زندگی دوباره برای آنان، این پیوند فرخنده را به آقای سید اسماعیل شمس الدین تبریک گفته و برای ایشان آرزوی خوشبختی دارد.

تعامل عراق با جداشدگان سازمان مجاهدین 07 شهریور 1388

تعامل عراق با جداشدگان سازمان مجاهدین

مقامات عراقی باید توجه داشته باشند اعضای جداشده از مجاهدین طیف وسیعی را در بر می گیرند که هر کدام با تناسب موقعیت تشکیلاتی که داشته اند، به جهات مختلفی می توانند به آنها در حل این معضل کمک کنند. به خصوص اینکه در میان آنها افرادی وجود دارند که از بالاترین لایه های تشکیلاتی و حتی از لایه شورای رهبری جدا شده و اطلاعات ذی قیمتی به خصوص درباره تهدید فاجعه انسانی رجوی دارند.

blank
blank
blank