جمعه, ۱۰ مهر , ۱۴۰۵
  • ابراز احساسات مردم آلبانی در مواجهه با رنج اسیران مجاهدین 07 مهر 1405

    روایت حمید آتابای
    ابراز احساسات مردم آلبانی در مواجهه با رنج اسیران مجاهدین

    در ترکیب بزرگ سه تیم کاری برای نصب سقف فلاشینگ و متعلقات آن به شهر کوکس رفتیم. صبح زود، ساعت ۵، حرکت کردیم تا بتوانیم از زمان برای کار استفاده بکنیم. تیم سقف، که خیلی بزرگ بود و از قبل امکاناتش را منتقل کرده بود، شروع به نصب کرد. تیم ما فلاشینگ‌هایی را که خودمان […]

با فرزندانم به یاد شهدای میناب 06 مهر 1405

به مناسبت بازگشایی مدرسه ها با فرزندانم به یاد شهدای میناب

سورپرایز تولد در کانون گرم خانواده 05 مهر 1405

به مناسبت سالروز تولدم سورپرایز تولد در کانون گرم خانواده

بازگرداندن تبعیدیان به ایران 15 اردیبهشت 1387

بازگرداندن تبعیدیان به ایران

شوستر: از نظامیان سازمان مجاهدین خلق در قرارگاه اشرف بیش از 200 نفر خودشان قرارگاه را ترک کرده و در قرارگاه انتقالی که آمریکایی ها در مجاورت آنجا برپا کرده اند زندگی میکنند. این افراد به گفته آرش صامتی پور میخواهند سازمان را ترک کنند ولی الزاما مایل نیستند به ایران بازگردند.

مرگ در غربت… 15 اردیبهشت 1387

مرگ در غربت…

دلیل دیگر آن که مشخصا می تواند به مرگ حسن میرزایی مرتبط باشد، تلاش سازمان یافته مجاهدین برای قفل کردن تیف و مسدود کردن مجراهای خروجی آن است. توافق ضمنی مجاهدین و آمریکایی ها در خصوص معلق نگه داشتن افراد حاضر در تیف به قصد جلوگیری از ریزش های قابل پیش بینی در اشرف یکی از همین اقدامات هماهنگ شده است که تا زمان حاضر و پس از گذشت بیش از 5 سال کماکان ادامه دارد. این رویه در نهایت اعضای تیف را ناگزیر به اتخاذ تصمیمات فردی برای برون رفت از موقعیت بلاتکلیفی نموده است.

کسی بدون اطلاع رهبری نفس نمی کشه 15 اردیبهشت 1387

کسی بدون اطلاع رهبری نفس نمی کشه

مسئول ما هم از لایه های انقلاب کننده بود و الباقی نفرات بخش ما هنوز انقلاب نکرده بودند نصف بیشتر ما مجرد بودیم و بقیه که شامل خواهر و برادرها (زنها و مردها) متاهل بودند. بعضی ها بدلیل بچه دار بودن هر شب به اسکان می رفتند و در حقیقت آنها کسانی بودند که یا با بچه خردسال وارد سازمان شده بودند یا بچه هایشان در سازمان بدنیا آمده بودند.

گفتگوی بنیاد خانواده سحر با برادران احمدی 15 اردیبهشت 1387

گفتگوی بنیاد خانواده سحر با برادران احمدی

اخیرا بنیاد خانواده سحر گفتگویی با برادران احمدی داشته است که خلاصه ای از سرگذشت آنان از بابت ارائه یک نمونه جهت تجربه در خصوص نحوه جذب و عضو گیری افراد در فرقه ها آورده میشود. این نمونه ها از انواع کلاسیک عملکردهای فرقه ای است که موارد مشابه آن را میتوان در سایر فرقه ها در هر کجای دنیا مشاهده نمود. در واقع این مطالب بخشی از تاریخ شفاهی مردم ایران را بیان میکند که تجارب خوبی برای آیندگانی که میخواهند قدم به عرصه مبارزه بگذارند در بر خواهد داشت.

بلاتکلیفی ایرانیان تبعیدی در عراق 15 اردیبهشت 1387

بلاتکلیفی ایرانیان تبعیدی در عراق

ما هم اکنون شما را در جریان وضعیت گروهی قرار میدهیم که یک سازمان تروریستی یا حتی یک فرقه خوانده میشود. این گروه با این موارد خوانده میشود ولی همچنان تحت حمایت نظامیان ایالات متحده است. این یک گروه ایرانی است. آنها میخواهند دولت ایران را سرنگون کنند و در حال حاضر در تبعید در عراق بسر می برند.

تبعید در برزخ عراق 15 اردیبهشت 1387

تبعید در برزخ عراق

به گزارش ان.پی.آر فرماندهان مجاهدین مدارک اعضا را گرفتند و پیش از حمله آمریکا، به آنها هشدار دادند درصورت فرار، نیروهای امنیتی صدام آنها را دستگیر خواهند کرد و پس از حمله آمریکا، هشدار دادند درصورت فرار، به دست نیروهای آمریکایی کشته خواهند شد.

گفتگوی انجمن نجات با محمد یوسف چاری زهی 08 اردیبهشت 1387

گفتگوی انجمن نجات با محمد یوسف چاری زهی

در قرارگاه اشرف تعداد زیادی از نفرات را سازماندهی کردند که از زاغه های مهمات عراقی ها که در نزدیکی قرارگاه اشرف بود مهمات به داخل قرارگاه بیاوریم. این موضوع با توجه به سنگین بودن مهمات کار طاقت فرسایی بود و می بایست با استفاده از شرایط شلوغی که بوجود آمده بود با حداکثر سرعت این کار را انجام میدادیم. وقتی آمریکایی ها آمدند و طبق فرمان مسعود رجوی تماما تسلیم محض شدیم ما را مجبور کردند تا تمامی آن مهمات را مجددا به زاغه هایی که آنها را از آن آورده بودیم برگردانیم و تانک ها و توپ ها و سلاح ها را هم تا آخر تحویل بدهیم.

رهبران مجاهدین، بی توجهی به خواسته ی منطقی خانواده ها 03 اردیبهشت 1387

رهبران مجاهدین، بی توجهی به خواسته ی منطقی خانواده ها

چرا شماها باید فدای آرزوهای بر باد رفته مسعود رجوی شوید. تا به فسیل در اشرف تبدیل نشده ای خوب فکر کن ما هم برای رهایی تو ازدست فرقه رجوی تمام تلاش خود بکار خواهیم گرفت و به تمام مراجع بین المللی مراجعه خواهیم کرد تا به امید خدا تو را از چنگال فرقه رجوی رها کنیم.

به سوی خانه ی خورشید 02 اردیبهشت 1387

به سوی خانه ی خورشید

شعر امری انتزاعی نیست که برآیند مفاهیمی ست عینی و ملموس. شعر گره خوردگی عاطفه، تخیل و تجربه های عینی شاعر است. در حقیقت شاعر با نگاهی احساسی و ژرف به رویدادها، در جستجوی کشف حقیقت است. شعر واقعیتی ست که در ذهن شاعر جای می گیرد و با او حرف می زند، با او راه می رود و سرشار از رمز و راز است. شعر رمز و رازی ست که لایه های زیرین رویدادها را به مخاطب نشان می دهد و هزارتوی مناسبات انسانها را به درستی به تصویر می کشد. پس شعر وجود دارد و امری موهوم نیست. شعر با چنان نیرویی با زندگی و زمانه ی خود پیوند خورده است که با توانایی تمام پرده از خیانت ها و ستم ها پرده بر می دارد. از عشق حرف می زند و از محبت.

شرکت انجمن صلح نروژ در سمینار بزرگ صلح خاورمیانه – اسلو 01 اردیبهشت 1387

شرکت انجمن صلح نروژ در سمینار بزرگ صلح خاورمیانه – اسلو

حضور فعال هیئتی از طرف انجمن صلح در این سمینار و طرح وتوضیح مسئله بحران عراق و وضعیت اضطراری تعداد زیادی از اعضاء جدا شده از سازمان مجاهدین خلق در ملاقاتهای حضوری با پارمانتاریستها از اتحادیه اروپا و خبرنگاران در کمیته های جنبی این سمینار با استناد به مجموعه مدارک جو و فضای تازه ای به بحثهای جاری سمینار داده بود.

دوران اسارت در کمپ امریکایی ها – قسمت سوم 01 اردیبهشت 1387

دوران اسارت در کمپ امریکایی ها – قسمت سوم

امروز” سر جنت اسکی” پیرمرد رئیس آشپزخانه به چادر کناری ما آمد و نشست و با بچه ها گپ زدن، و وقتی بچه ها از شرایط اشرف برایش گفتند اصلا باور نمی کرد، بچه ها برایش تعریف کردند که برنامه غذایی آنجا چیست، بدون مقدمه گفت: پس چرا سربازان آمریکایی را دعوت می کنند انبوهی گوشت و مرغ و……می دهند؟ ما فکر می کردیم که نفرات اشرف هم همین غذا را می خورند. بعد هم گفت که در یک وعده غذایی به آنها قیمه، فسنجان، ماهی، بستنی و نوشابه و کیک و…

مصاحبه بنیاد خانواده سحر با خانم بتول سلطانی – قسمت دوم 28 فروردین 1387

مصاحبه بنیاد خانواده سحر با خانم بتول سلطانی – قسمت دوم

در مقابل تمامی حرفهای آنها من یک حرف بیشتر نداشتم. اصرار داشتم که تنها میخواهم با حسین بدون واسطه صحبت کنم و رد بچه هایم را میخواهم. صراحتا به آنها گفتم که سر سوزنی به سازمان مجاهدین خلق اعتماد ندارم و پولش را هم نمیخواهم و پایم را هم به قرارگاه نخواهم گذاشت. گفتم که شما میگویید به حسین فرمان خواهید داد با من زندگی کند و فرزندانم را نزد من خواهید آورد ولی طی این چند روز و اینهمه تماس که گرفته اید حتی حاضر نشده اید یک بار حسین را پای خط بیاورید و یا امکان تماس من با دختر و پسرم را فراهم کنید.

blank
blank
blank