قربانیانِ یک نبردِ نابرابر جداشدگان مجاهدین خلق؛ میان ترورِ شخصیت و ابزارِ پروپاگاندا
به اصل زندگی برگرد نامه اسماعیل فلاح رنجکش به ابراهیم چرم فروش عضو اسیر رجوی
برای نسل جدید چه دارید – تحقیق شماره ۴
زمانی که به استخر می رفتم حدود 10 تا 12 بچه کم سن و سال را برای آموزش شنا می آورند و چند تن از مسئولین سازمان با آنها بودند. گفتم اینها کی هستند. گفته شد پذیرشی های جدید هستند همانها که برای دیدن اقوامشان به اینجا آمده بودند، آنها را نگاه داشته ایم! اما اجازه ندادند که ما با آنها صحبتی داشته باشیم.
تروریستها از علم روانشناسی نیز استفاده میکنند
وی با اشاره بهشیوه جذبش در مجاهدین و همچنین جدایی از خانوادهاش به جهت القائات این سازمان گفت: افراد در این سازمان با توسل به حربههای روانی، فرد را به نقطهیی میرسانند که اگر کاری برخلاف میل آنها انجام داد، بسیار نادم میشود و این پشیمانی در چهرهاش نمایان میگردد.
مصاحبه با آقای علی بیگلری
بعد از گذراندن انفرادی های سازمان، به وسیله عناصری از سازمان به زندان مخوف ابوغریب تحویل داده شدم. در این زندان افرادی که ازسازمان به آنجامنتقل می شدند تحت شرایط سختی قرارمی گرفتند که از رفتن به ایران امتناع کنند و مجدداٌ به سازمان برگردند.
حقیقتی تلخ
تمام مراجع بین المللی مراجعه خواهیم کرد و شکایت خود را مبنی بر آنکه سازمان از جمله مریم و مسعود رجوی فرزندانمان را اسیر خواسته های پوچ و بی اساس خود کرده اند تا از طریق فرزندمان به خواسته های پوچ و بی اساس خود برسند و به فرزندم اجازه یک ملاقات حضوری یا یک تماس تلفنی را نمی دهند
جرم چیست؟ مجرم کیست – تحقیق شماره ۳
هنوز اندیشه های سازمان در سرم بود! هنوز در خیابان که راه می روم می ترسم که به زنها نگاه کنم و حرف بزنم. حتی در مغازه ها و بقیه جاها معذب هستم. چرا؟ چون بیش از بیست سال فشاری بر ذهنم وارد آمده که این جداسازی جهنمی در من شکل گرفته است.
گفتوگو با نشریه چشمانداز ایران – بخش اول
آذرماه 1361 درکردستان اولین نظرات انتقادی در من جوانه زد. جوهر این اعتراضات فقدان روابط دموکراتیک بود و باعث شد که من کردستان را ترک کنم. پس از توقفی طولانی در ترکیه که هدف آن خستهکردن من جهت بازگشت به تشکیلات بود به فرانسه رفتم.
خاطرات اسداله علیپور
ولی بعد از دیدار با خانواده من دیگر حال و روز عادی نداشتم هرچند که سازمان با جلسات مختلف سعی می کرد تأثیرات دیدار با خانواد را در درون ما از بین ببرد ولی من مرتب در خلوت خودم به فکر می رفتم. به خانواده ام فکر می کردم به اینکه چرا نباید من بتوانم برای زندگی خودم تصمیم گیری کنم، چرا نباید بتوانم آزادنه فکر کنم، تا کی بایستی از زندگی محروم باشم
مجاهدین خلق – عراق – تحقیق شماره ۲
خودم فکر کردم بالاخره چطور میشود؟ یادم افتاد به زمانی که خودم در حال ترک سازمان بودم. فرشته یگانه با من صحبت میکرد. گفت که الان عراق مهد مبارزه با بنیاد گرایی است. ما نیز میخواهیم با بنیاد گرایی مبارزه کنیم که ترجمه اش همان ارتجاع است.
من از ملت ایران معذرت می خواهم
آن روزها فکر می کردم هدف مجاهدین خدمت به مردم ایران است، اما امروز می فهمم که از خیانت هایشان در جنگ ایران و عراق که بگذریم، اگر این ها می خواستند به ایران و مردمش خدمت کنند با دولت ایران سازش می کردند و درون همان دولت، به مردم خدمت می کردند
خشت اول چون نهد معمار کج
نگاه کنید به سر فصل پایان جنگ ایران و عراق که حدود 2 هزار اسیر به همین طریق به قرارگاه اشرف آوردند و چون مَکِش سازمان از افراد در داخل کشور دیگر انجام نمیشد این مکش از افرادی که دارای گرایشات سیاسی نبودند انجام میشد تا به عنوان سیاهی لشکر از آنها استفاده شود. و چون این افراد به سیستم سازمانی نمی خوردند و برایشان قابل هضم نبود هزاران مشکل بوجود می آمد.
در باره عنوان سایت: چرا، یک نسل
استبداد و خفقان ناشی از آن ر ابطه نسل ما ؛ نسلی که در دهه پنجاه، بیست و سی ساله است را.با پیشینیانمان قطع کرد. در این انقطاع تاریخی ظاهرا حکومت برنده شده و هیچ نشان و دفتر و دستکی از نسل پیشین و تجربه و کار های آنان در دست ما نماند. جز به شمار بسیار نادر و در پستوی خانه ها و گاه خفته و یا پنهان شده در زیر خاک
خاطرات روزانه یک مجاهـد خلق
همیشه فکر می کنم از دیگران برترم و بعد هم نتیجه می گیرم که بی دلیل نیست. • وقتی خواهر لیلا گفت چرا محفل می زنی؟ عصبانی شدم و فکر کردم مگر با پرتو حرف زدن محفل زدن است؟ اما واقعا فهمیدم که محفل زدن ؛ باعث طولانی شدن عمر رژیم می شود. • چند روز است به فکر پدر و مادرم فرورفته ام ؛ احتمالا تا حالا از دنیا رفته اند

