دوستی در قرنطینه، ملاقات با مادر خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و دوم
تلنگری برای رهایی پیام روح الله برهانی به افراد در بند تشکیلات رجوی
خاطرات ما را به هم پیوند می زند نامه اسحاق الماسی به دوست قدیمی اش عباس فرجی
خاطره ای از جامعه بی طبقه توحیدی رجوی
با عرض سلام به هموطنان عزیز خاطره ای از اسلام رجوی و جامعه بی طبقه توحیدی را برایتان تعریف می کنم،یکی به اسم محمد حمادی بود، یادش بخیر، تومور مغزی داشت که فوت کرده و به رحمت خدا رفته است. چون همشهری و بچه محل بودیم، محمد حمادی بچه اهواز بود و فامیلهایش همه همسایه […]
خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت شانزدهم
قورمه سبزی با چاشنی اشک چشم در زندان … در زندان های مجاهدین، همیشه غذا کم بود، ملی هم نداشت (ملی، اصطلاحی از زندان در ایران بود که کسانی که محکومیت آنها، تمام شده و هنوز در زندان مانده بودند، را می گفتند که ملی کشی می کنند یعنی در حال حبس کشی اضافی هستند، […]
خاطرات سیاه محمد رضا مبین – قسمت پانزده
سلول انفرادی به عنوان شکنجه ثبت شده است! سلول انفرادی شکنجه است! برای اینکه اولین کاری که انجام میدهد این است که شما را از کنترلی که به روی زندگی خودتان دارید منع و محروم میکند و تمام کنترل بر روی زندگی خودتان را از شما سلب میکند. در انزوا نگه داشتن زندانی به وسیله […]
حمایت جداشدگان استان کرمانشاه از جداشدگان در آلبانی
با توجه به ترفندهای ضد انسانی فرقه رجوی علیه جداشدگان در آلبانی تعدادی ازجداشدگان از این فرقه درکرمانشاه از طریق تماس تلفنی و یادداشت و فضای مجازی برای دفترانجمن نجات کرمانشاه مطالبی درحمایت از جداشدگان مستقر درتیرانا اعلام کردند. فرقه رجوی از ترس حضوراین جداشدگان وجنایاتی که درحق آنها روا داشته، لذا اکنون بعد ازجدایی […]
خاطرات علی امانی (جدا شده از فرقه ی رجوی) – قسمت سوم
عملیات مروارید من در کوه های جلولا بودم در جریان عملیات مروارید 1، من در قرارگاه جلولا بودم و فرمانده دسته ام حمید اسماعیل زاده بود. بعد ازشهر جلولا مسیری بود که به سمت کفری می رفت. کردها در کنار یک پل روستائی سنگر گرفته و ما درآنجا درحال پراکندگی بودیم. وضعیت عراق بی نهایت […]
خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت چهاردهم
رویاهای من در زندان انفرادی … باز به آن اتاق تنهائی ها و غریبی ها برگردانده شدم. از گوشه پنجره منفذی کوچک بود به سمت ضلع شرق و دشت های اطراف آن. بزرگترین تفریح من در آن 6 ماه زندان انفرادی در اشرف، ایستادن درپشت آن سوراخ رو به بیرون و تصور هواخوری در بیرون […]
خاطرات شهرام بهادری – قسمت سوم
تیف! در داخل قرارگاه تیف در داخل قرارگاه اشرف بود که آمریکاییها در آنجا بودند و نفراتی که از پیش مجاهدین می خواستند بروند یا موفق به فرار می شدند به آن محل می رفتند. در دوره ای که نفرات خیلی آنجا را ترک می کردند همگی در آن محل جمع می شدند. متاسفانه من […]
داستان اسارتم توسط نیروهای عراقی
برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند ـ قسمت ششم برای چند لحظه ای اطرافم را زیر چشمی نگاه کردم متوجه شدم که هیچ کس نیست چرا؟ واقعیت این بود که درسته من ودوستم اسیر شدیم.بطور همزمان حدود12 نیروی عراقی به سمت ما هجوم آوردند.البته بعد از چند دقیقه متوجه شدم که چند […]
زد و بند شرم آور کمیساریای آلبانی وفرقه تروریستی رجوی را محکوم می کنیم
بنا به اطلاع رمسا که بخشی از کمیساریای آلبانی برای رسیدگی به امور جدا شدگان از فرقه رجوی در آلبانی بود، از روز جمعه گذشته رسما دفتر خود را در آلبانی تعطیل وبه اعضای جدا شده اعلام کرده از این به بعد مسائل آنها را دنبال نخواهد کرد وبخش کمیساریا هم نیز اعلام کرده که […]
خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت سیزدهم
بازجوئی های شبانه در زندان شروع شد … در زندان مجاهدین هواخوری مطلقا وجود نداشت، مطلقا! یعنی دو دقیقه در روز هم اجازه نداشتی در زیر نور خورشید بایستی! یکماه بود در تنهائی غریبانه و مظلومانه خودم در زندان مجاهدین، با بی گناهی خودم می سوختم و می ساختم. صحبت نکردن و ساکت ماندن هم […]
خاطرات علی امانی (جدا شده از فرقه ی رجوی) – قسمت دوم
بند” ه” مشکلات خود درباره زنها ….. بند”ه” مسئول شدن زنها و برداشتن فرماندهان مرد و آوردن به پایین ترین رده ی آنها را هدف قرار گرفته بود. در این دوران اعتراضات و مشکلاتی پیش آمد. مثلا آدم می دید زنی هست 1 یا 2 سال هست آمده توی سازمان وی را گذاشتند مسئول. خیلی […]
خاطرات سیاه، محمدرضا مبین – قسمت دوازدهم
درون زندان مجاهدین در اشرف … حدود یک ماه از ورودم به زندان انفرادی در اشرف گذشته بود، در بازجوئی شب اول تفهیم اتهام شده بودم که: قاری قران هستم و رژیم مرا برای کسب اطلاعات! و ترور مسعود رجوی! و کارهای خرابکارانه به عراق و اشرف، نزد مجاهدین فرستاده است و باید منتظر صدور […]

