دوشنبه, ۱۵ تیر , ۱۴۰۵
  • همان کابوس قدیمی اعضای پیشین مجاهدین خلق 13 تیر 1405

    دلنوشته‌ای از امیر یغمایی
    همان کابوس قدیمی اعضای پیشین مجاهدین خلق

    دیشب دوباره همان کابوس قدیمی برگشت. این‌بار نه اشرف عراق؛ اشرف ۳ در آلبانی. در خواب، همراه یک عضو سابق زن و پسرش وارد قرارگاه شده بودم. حضورشان به من یک حس امنیت می‌داد. با خودم فکر می‌کردم: “اگر با هم باشیم، نمی‌توانند به ما آسیبی بزنند یا ما را نگه دارند.” اما خواب، خواب […]

برای ایران باید برخاست 13 تیر 1405

در کنار هم برای ایران برای ایران باید برخاست

زندگینامه و خاطرات من با مجاهدین ولی نه در اشرف و عراق! – قسمت سوم 18 شهریور 1394

زندگینامه و خاطرات من با مجاهدین ولی نه در اشرف و عراق! – قسمت سوم

من از وقتی که از شهری به نام کوت حرکت کردیم تا به اشرف رسیدیم هر لحظه فکر می کردم که الان کشته خواهیم شد، با توجه به تعریف و تمجیدهایی که خانم زهرا برای من کرده بود من فکر می کردم که حالا اشرف یک شهر بزرگی است که با عراق فرق دارد، گل و بلبل است و زندگی های مرتب، مدرسه و دانشگاه، خانواده ها و بچه هایشان و خلاصه از این تفکرات داشتم، نزدیک اشرف که شدیم راننده به من گفتم داریم می رسیم، من دیدم که یک جایی هست که اطرافش سیم خارارداره و چند تا درخت هم دیده می شود ولی خبری از آن تعریفهایی که زهرا می کرد نبود

اعلام حمایت از نامه ی سرگشاده ۶۴ عضو سابق مجاهدین به اعضای کنگره آمریکا 16 شهریور 1394

اعلام حمایت از نامه ی سرگشاده ۶۴ عضو سابق مجاهدین به اعضای کنگره آمریکا

ما نیز بنوبه ی خود وبعنوان گروهی ازنجات یافتگان از چنگ مسعود رجوی که سازمان مجاهدین خلق را به تیول شخصی خود بدل کرده، با 64نفر از دوستان جدا شده ی خود در خارج ازکشور همصدا شده ونهایت اعتراض خود را به کارشکنی های کنگرس من های نئوکان وصهیونیست آمریکا وهمفکران ایرانی آنها (سازمان موصوف به مجاهدین خلق ایران)، درامر کارشکنی با توافق هسته ای ایران با گروه 1+5 اعلام نموده

مصاحبه ی آقای عباس صادقی نژاد – قسمت اول 16 شهریور 1394

مصاحبه ی آقای عباس صادقی نژاد – قسمت اول

دختری که دوماه در بطن مادربود اکنون ۹ ساله شده و همسرم همچنان منتظر من، باور کنید من وقتی بادخترم صحبت میکردم نفرات خانم که بعنوان کنترچی واز اعضای مهم شورای رهبری در اطاق مخابرات نشسته بودند گریه میکردند واین برای هم جای تعجب داشت و امیدواریم را برا نقشه فرار بیشتر میکرد، اگر جای تعجب میگویم چراکه همین نفرات به اعضا تاکید میکردند که خانواده وعشق ممنوع است.

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت۳۱ 14 شهریور 1394

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت۳۱

در روزهای آخر جنگ، قرارگاه های سازمان بارها توسط نیروهای آمریکا و انگلیس بمباران شد، اما این مسئله از نیروها پوشیده نگه داشته شد، زیرا رجوی گفته بود در صورت بمباران به سمت ایران حرکت خواهند کرد و چون آمادگی نداشت، نمی خواست موجبات تضعیف نیروها فراهم شود و دستورات غیر معقولش برملا گردد.

زندگینامه و خاطرات من با مجاهدین ولی نه در اشرف و عراق! – قسمت دوم 14 شهریور 1394

زندگینامه و خاطرات من با مجاهدین ولی نه در اشرف و عراق! – قسمت دوم

زهرا باور داشت که با جنگ آمریکا و عراق در ایران هم شورش داخلی می شود و فرصتی است برای به خیابان آمدن مردم و سرنگونی و از این حرفها!!! خوب من وقتی می رفتم بیرون چون به هر حال من در تهران زندگی می کردم و اگر خبری می بایست باشد و اگر قرار بر تظاهراتی بود می بایست از تهران معمولا شروع بشود.

نامه به خانم شیرین عبادی وکیل و فعال حقوق بشر برندۀ جایزۀ صلح 14 شهریور 1394

نامه به خانم شیرین عبادی وکیل و فعال حقوق بشر برندۀ جایزۀ صلح

رجوی در حالی برای شما بزرگترین و محبوبترین چهرۀ مدافع حقوق بشر بویژه مدافع حقوق شهروندی و انسانی میهنمان از جمله حقوق و آزادیهای مدنی بویژه حقوق زنان نصیحت حقوق بشری می کند که همۀ افراد سازمانش را از هر گونه تماس و ارتباط با افراد خانواده هایشان محروم و ممنوع ساخته بطوریکه رهبران سازمانش به من اجازه نمی دادند با دختر بزرگم زینب که اکنون در کمپ لیبرتی متعلق به این سازمان در بغداد می باشد دیدار کنم

مصاحبه با آقایان قربانعلی حسین نژاد و عیسی آزاده – قسمت دوم و پایانی 10 شهریور 1394

مصاحبه با آقایان قربانعلی حسین نژاد و عیسی آزاده – قسمت دوم و پایانی

اگر با خود رجوی باشد هرگز این اجازه را نه به دخترم زینب و نه به سایر افراد اسیر فرقه اش نخواهد داد بلکه این فشارهای سازمان ملل و جامعۀ بین المللی است که تنها ابزار برای وادار کردن رجوی به تن دادن به خواست خانواده ها و نیز انتقال اسیران به کشورهای دیگر می باشد چنانکه بعد از آنهمه شعارهای مقدس شمردن اشرف و «چو اشرف نباشد تن من مباد» و «کوه اگر بجنبد اشرف زجا نجنبد» و «در را برات باز می کنیم»!! تنها وقتی حاضر به تخلیۀ اشرف شد که تحت فشار آمریکا و سازمان ملل قرار گرفت که نتیجۀ فشار دولت عراق به آنها بود.

نامه سرگشاده به خانم ها سوزانا کلاین و کارولاین هاوارت، خیریه”زنان در جهان” 10 شهریور 1394

نامه سرگشاده به خانم ها سوزانا کلاین و کارولاین هاوارت، خیریه”زنان در جهان”

خیریه شما کمپینی در فیسبوک شروع کرد که در آن از کاربران خواسته شده است تا یک زن را بعنوان”شاخص حقوق زنان” معرفی کنند. اگر چه تاسف بار ولی غیر منتظره نبود که ببینیم خیریه”زنان در جهان” هدف انبوه پیامها، کامنت ها و معرفی ها و تعریف و تمجید های برنامه ریزی شده از”مریم رجوی” قرار گیرد. نتیجه این عمل عملا و قبل از هر چیز خالی شدن بحث از محتوی و ملوث کردن هدفی بود که این دعوت دنبال می کرد.

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت ۳۰ 08 شهریور 1394

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت ۳۰

مریم قجر همراه تعداد زیادی از فرماندهان رده بالا، عراق را ترک کردند ؛ ولی رجوی برای حفظ تماس و هماهنگی با عراق و انسجام تشکیلات در دوران بحرانی حمله ی آمریکا، ماندگار شد. هنوز کسی باور نداشت جنگ شروع بشود، حتی در تاریخ ۲۸/۱۲/۸۲ که همگی برای پراکندگی از قرارگاه اشرف خارج و به مواضع دفاعی رفتند، همه فکر می کردند که جنگ نخواهد شد و بر می گردند.

آقا صمد روحت شاد 08 شهریور 1394

آقا صمد روحت شاد

وصف حال من وتو ودیگر اعضای گرفتار فرقه, حکایت زنان ومردانی را توصیف میکند که بدون بکار گرفتن عقل , دل پاک خود را بدست معشوقی سپردند که هرزه از آب در آمد. اولین باری که تو را دیدم , به همراه تعدادی از دوستان بر گشتی به خانه ی من آمدی تا تجربه ی چندین ساله ی بودن در تشکیلات مخوف مجاهدین را به من که هنوز دل از معشوق خیالی نکنده بودم انتقال دهی.

زندگینامه و خاطرات من با مجاهدین ولی نه در اشرف و عراق! 07 شهریور 1394

زندگینامه و خاطرات من با مجاهدین ولی نه در اشرف و عراق!

عکس را که فرستادم راضی نبود و می گفت دیگر هوادارانشان می روند تظاهرات می کنند، زندان می روند، شکنجه می شوند، اعدام می شوند و هزاران کار برایشان انجام می دهند من نتوانستم ۴ تا عکس خوب از این بادکنک بگیرم. آخه عکسها فقط عکس بادکنک بود و نوشته درست معلوم نبود که چی هست و خوب عکس مریم رجوی کوچیک بود و اون هم دیده نمی شد و به من گفتند که باید دوباره انجام بدهم.

به دنبال سراب، خاطرات احسان بیدی ـ قسمت سوم 07 شهریور 1394

به دنبال سراب، خاطرات احسان بیدی ـ قسمت سوم

نفرهمراهی که گفتم با محسن است ویک نفرترک زبان بود بعدها متوجه شدم که دوستان پلیس ترکی پیدا کرده بود که اگر نفرات به زانودرنمی امدند انها را دستگیر و کتک میزدند تا بترسند که چندین مورد را همین نفری که یکی ازشکارچی های سازمان بود برای من تعریف کرد و به من گفت که نفراتی بودند که توانستند فرار کنند و این امر باعث شده بود که اطلاعات ترکیه دنبال محسن بودن واینها به ناچار تمامی محلها وخانه ها وپانسیونهایی که داشتن را تخلیه کردند ونقل مکان کرده بودند. خلاصه با پول خرج کردن و برپا کردن یک تشکیلات زیر میزی خطرناک و با کمک نفرات پلیس فاسد ترکیه اینها توانسته بودند که نفراتی که به چنگ اوردند را به زانو دربیاورند ویا دست اخر پاسپورت انها را میفرستادند اروپا که مسئولین سازمان استفادهایی را که می خواستند از پاسپورت ها بکنند.

blank
blank
blank