یکشنبه, ۲۱ تیر , ۱۴۰۵
  • ملاقات با برادر احمد اسماعیل پور از افراد گرفتار مجاهدین 21 تیر 1405

    ملاقات با برادر احمد اسماعیل پور از افراد گرفتار مجاهدین

    اعضای انجمن نجات مرکز مازندران با هماهنگی قبلی به شهر آمل رفتند تا ملاقاتی با آقای محمود اسماعیل پور برادر احمد اسماعیل پور داشته باشند. این ملاقات در محل کار آقای اسماعیل پور انجام گرفت. ایشان بسیار خوشحال شد و اولین سئوالش این بود که از برادرم چه خبر ؟ آیا خبری از او دارید؟ […]

ناقوس مرگ رجوی با حضور خانواده های خوزستانی 04 دی 1390

ناقوس مرگ رجوی با حضور خانواده های خوزستانی

در حالی که به روزهای پایانی بستن اردوگاه جهل وجنایت رجوی نزدیک می شویم،خانواده های خوزستانی عازم عراق شدند تا ناقوس فروریختن تشکیلات جهنمی رجوی را بالای کمپ اشرف به صدا در آورند. صدای ناقوسی که گوش رجوی را کر خواهد کرد و خط بطلانی بر تمامی تشبثات و تلاشهای مذبوحانه رجوی را برای در هم شکستن ماهها رزم و تلاش خانواده های رنجدیده و متحصن در پشت کمپ برای آزادی فرزندانشان خواهد کشید.

خانم شیرین پاکدل در حسرت دیدار دو فرزندش در گذشت 04 دی 1390

خانم شیرین پاکدل در حسرت دیدار دو فرزندش در گذشت

مصیبت وارده برای دست اندرکاران انجمن نجات گیلان و خانواده های مرتبط با آن بسیار سخت و جانکاه بود چرا که عزیزی محترم و گرامی از اعضای بسیار فعال انجمن را از دست دادیم و به سوگ نشستیم. طی سالیان گذشته مرحومه شیرین پاکدل بمنظور دیدار و رهایی فرزندانشان ازچنگال رجوی با دفترانجمن ارتباط مستمر و لاینقطع داشتند طوریکه با اصرارخودشان برغم کهولت سن و بیماری به عراق ناامن مسافرت نمودند و کماکان مصر بودند که تا رهایی عزیزانش کوتاه نخواهند آمد.

سیل خروشان خانواده ها، ضامن نجات قربانیان رجوی 03 دی 1390

سیل خروشان خانواده ها، ضامن نجات قربانیان رجوی

بسیاری از خانواده های دردمند و رنج کشیده قربانیان گرفتار در فرقه رجوی در پادگان اشرف در عراق، در روزهای پایانی ضرب الاجل تعیین شده از جانب دولت این کشور، از اقصا نقاط جهان به سمت این پادگان بسیج شده، این خانواده ها روز گذشته اقدام به یک راهپیمائی از ضلع شمالی پادگان تا ضلع غربی و دروازه اسد نمودند.

دو سال پشت سیم‌خاردارهای چهار لایه اشرف؛ «فقط می‌خواهم فرزندم را ببینم» 03 دی 1390

دو سال پشت سیم‌خاردارهای چهار لایه اشرف؛ «فقط می‌خواهم فرزندم را ببینم»

ثریا عبداللهی: به هر حال من ۲۰ سال زحمت بچه‌ام را کشیده‌ام. می‌دانست که من با چه شرایطی او را بزرگ کرده‌ام. نمی‌دانم چه بر سر او گذشت و چه تهدیداتی شد؟ اصلاً چرا تهدیدش کردند و چرا به این صورت به تلویزیون آورده بودندش؟ چرا او را بر علیه مادرش، مادری که جوانی‌اش را برای فرزندانش گذاشته، او را تحریک کرده بودند و چرا باید این جور صحبت کند؟ من تعجب می‌کنم.

حضور خانواده های فداکار آذربایجان شرقی در جمع متحصنین درب کمپ اشرف 01 دی 1390

حضور خانواده های فداکار آذربایجان شرقی در جمع متحصنین درب کمپ اشرف

به حول قوه الهی و در یک حرکت باشکوه و خداپسندانه و انسانی و باارزش , تعداد زیادی از خانواده های محترم آذربایجان شرقی برای پافشاری و اصرار بحق شان در انجام ملاقات با عزیزان شان در کمپ عراق نو (اشرف) و حضور در هر حرکت قانونی و اصولی برای محکومیت فرقه تروریستی مجاهدین خلق طی چند روز گذشته به خانواده های فداکار و متحصن درب اصلی اسارتگاه اشرف پیوستند.

بسیج خانواده ها به سمت پادگان اشرف در عراق 30 آذر 1390

بسیج خانواده ها به سمت پادگان اشرف در عراق

با نزدیک شدن پایان سال میلادی 2011 و اتمام ضرب الاجل تعیین شده از جانب دولت عراق مبنی بر اینکه سازمان مجاهدین خلق می بایست مقر فرقه ای خود در پادگان عراق جدید (سابقا اشرف) را ترک کرده و آنرا به مقامات عراقی تحویل دهد، فوجی از خانواده های دردمند و رنج کشیده که نگران حال عزیزان خود هستند به سمت پادگان اشرف بسیج شده اند. شمار این خانواده ها که از تمامی کشورهای دنیا از کانادا گرفته تا ایران حرکت کرده اند روز بروز بیشتر میشود.

خانواده های استان یزد برای دیدار با عزیزانشان راهی عراق شدند 28 آذر 1390

خانواده های استان یزد برای دیدار با عزیزانشان راهی عراق شدند

خانواده های درد کشیده و زحمتکش استان یزد در تاریخ 27/9/90 راهی عراق شدند.این خانواده ها که هر کدام عزیزی در اسارت فرقه رجوی دارند با امید و آرزوی ملاقات با عزیزانشان و پیوستن به خانواده های متحصن در جلوی پادگان فرقه ای رجوی، راهی کمپ اشرف شدند. انجمن نجات برای این عزیزان که ماهها منتظر چنین لحظه ای بودند آرزوی موفقیت دارد. باشد که با باز شدن درب قلعه اشرف رجوی ملاقات خانواده ها با فرزندانشان محقق گردد.

حضور خانواده های گلستانی برای چندمین بار در جلوی اسارتگاه اشرف 26 آذر 1390

حضور خانواده های گلستانی برای چندمین بار در جلوی اسارتگاه اشرف

خانواده های داغدیده گلستانی به همراه خانواده های متحصن در جلوی اشرف در هفته اول از طریق بلندگوهای قرار داده شده با اسیران صحبت می کردند و از اضلاع مختلف در چهار گوشه پادگان رجوی پیام خود را به آنها می رساندند و حتی در یکی از روزها تا جلوی یکی از نگهبانیها در ضلع جنوبی پیش رفتند و از آن مزدوران فرقه رجوی آن پدران و مادران پیری را که تنها برای دیدن چند دقیقه ایی فرزندان خود به آن بیابان قدم گذاشته بودند را با فلاخن و کش کشی تهدید می کردند

مصاحبه با دو تن از خانواده های قربانیان فرقه رجوی در مقابل کمپ اشرف ـ عراق 22 آذر 1390

مصاحبه با دو تن از خانواده های قربانیان فرقه رجوی در مقابل کمپ اشرف ـ عراق

میگم بابا جونم دوست دارم سالهایی که تو را ندیدم، از همون که تو را ندیدم باز هم میگویم دوست دارم ولی برگرد برگرد به آغوش گرم خانواده ات بگذار من و برادرم پدر داشته باشیم، نگذار که زیر سایه کس دیگری باشیم فقط زیر سایه خودت باشیم. به پدرم میگم برگرده که دوست داره نوه هاش دختر خودم پسرم بچه های برادرم که نوه های که اون ندیده سالهاست، اونها آرزوی دیدنش را دارند میخوان توی بغلش بنشینند و اون هم نوازششون بکند.

بازگشت خانواده های استان مرکزی از عراق 20 آذر 1390

بازگشت خانواده های استان مرکزی از عراق

خانواده های استان مرکزی بعد از دو هفته تلاش خستگی ناپذیر در جنگ با فرقه رجوی با انگیزه ای بالا برای نجات فرزندانشان به سلامت به وطن خود ایران باز گشتند. خانواده هایی که برای چندمین بار عازم عراق شده بودند ماهیت ضد بشری رهبری فرقه و سرانش بیشتر برایشان روشن شده است.

گزارش هایی از گسترش اعتراضات خانواده ها به دستگاه گشتاپوی مجاهدین 20 آذر 1390

گزارش هایی از گسترش اعتراضات خانواده ها به دستگاه گشتاپوی مجاهدین

در همایش روز چهارم آذرماه در دانشگاه بغداد خانواده ها با قاطعیت چنان سالن بزرگ آمفی تئاتر را با شعارهایشان برای انجام ملاقات با عزیزانشان در اشرف به لرزه درآورده بودند که همه حاضرین عراقی و نمایندگان رسانه ای عراق و کشورهای اروپایی اشک از چشمانشان سرازیر بود. خانم عبداللهی درد اصلی خانواده ها را برای حاضرین به وضوح بعنوان مادر امیر ارسلان حسن زاده توصیف نمود

خبرهای خانواده ها و پادگان فرقه ای اشرف 13 آذر 1390

خبرهای خانواده ها و پادگان فرقه ای اشرف

سه نفر از اسارتگاه اشرف فرار کرده و خودشان را به نیروهای عراقی معرفی نمودند و سپس به جمع خانواده ها در شهرک آزادی پیوستند. خانواده یکی از آنان در میان خانواده های متحصن بود. او گفت که صدای خواهرش را از پشت بلندگوها شنید و او را شناخت و دلگرم شد و نور امیدی در دلش تابید و لذا جان خود را به خطر انداخت و فرار نمود. او گفت که خدا را شکر میکند که آزادی خود را بازیافته و توانسته است برادر و خواهرش را یکبار دیگر در آغوش بگیرد.

blank
blank
blank