یکشنبه, ۲۱ تیر , ۱۴۰۵
نامه ماهرخ ربانی به همسرش مسعود طوسی بخش در کمپ آلبانی مجاهدین خلق 29 مرداد 1402

نامه ماهرخ ربانی به همسرش مسعود طوسی بخش در کمپ آلبانی مجاهدین خلق

مسعود جان سلام. سالهای زیادی است که نه دیدمت و نه صدایت را شنیده ام. در این سالها مجبور شدم بار زندگی را تنهایی به دوش بکشم. در نبود تو فرزندانمان را بزرگ کردم. حالا دیگر هر کدام خودشان دارای خانه و زندگی و فرزند هستند. وضع کار و زندگی شان به لطف خدا خوب […]

نامه بهروز جنت صادقی به برادرانش مختار، سیروس و بهمن در کمپ مجاهدین خلق 28 مرداد 1402

نامه بهروز جنت صادقی به برادرانش مختار، سیروس و بهمن در کمپ مجاهدین خلق

با سلام به برادران خوبم مدتهاست که نتوانسته ام ببینمتان یا با شما صحبت کنم. درد دل های زیادی دارم که منتظرم زمانی که دیدمتان برایتان بازگو کنم. من با رفتن شما خیلی تنها شدم. مجبور بودم خانواده را تنهایی جمع و جور کنم. من که هیچ وقت نمی توانستم جای خالی شما را برای […]

نامه صبورا شعبانی به برادرش محسن شعبانی در کمپ مجاهدین خلق 25 مرداد 1402

نامه صبورا شعبانی به برادرش محسن شعبانی در کمپ مجاهدین خلق

برادر خوبم محسن جان خیلی دلتنگت هستم. در این سالها چه روزگاری بر ما گذشته . پر از دلتنگی و چشم انتظاری. وقتی به عکس هایت نگاه می کنم به یاد گذشته می افتم. تا آنجایی که از تو شناخت دارم، تو هیچ رابطه ای به لحاظ فکری با مجاهدین نداشتی.  چگونه است که اکنون […]

نامه علی اصغر آهنگر طبقی به پدرش عبدالحسین آهنگر طبقی در کمپ مجاهدین خلق 25 مرداد 1402

نامه علی اصغر آهنگر طبقی به پدرش عبدالحسین آهنگر طبقی در کمپ مجاهدین خلق

بابا جان سلام ، امیدوارم که خوب باشید. من هیچ تصویری از شما ندارم چرا که وقتی کوچک بودم تو از ایران رفته بودی و گرفتار سازمان مجاهدین خلق شدی. مادرم من و خواهرم را با مشکلات زیادی بزرگ کرد. من وقتی فهمیدم تو در سازمان مجاهدین خلق گرفتار هستی پیگیر کارت شدم. بابا جان […]

نامه نسیبه آهنگر طبقی به پدرش عبدالحسین آهنگر طبقی در آلبانی 24 مرداد 1402

نامه نسیبه آهنگر طبقی به پدرش عبدالحسین آهنگر طبقی در آلبانی

سلام بابا بابا جان همین اول می خواهم بگویم که خیلی دوستت دارم. من و علی اصغر هر دو کوچک بودیم که تو از پیشمان رفتی. آن زمان از چیزی سر در نمی آوردم. الان که بزرگ شده ام اما متوجه جریانات شده ام. بابا. وقتی فهمیدم در عراق هستی، چند بار برای دیدنت به […]

نامه علیرضا رضاعی به برادرش احمد رضاعی در کمپ اشرف سه 24 مرداد 1402

نامه علیرضا رضاعی به برادرش احمد رضاعی در کمپ اشرف سه

با سلام احمد جان زمان زیادی است که تو را ندیده ام. اما زمان هیچ گاه نمی تواند یاد تو را از ذهن من ببرد. آن زمان که در عراق بودید به همراه بقیه خانواده ها به درب کمپ اشرف آمدم به این امید که ببینمت و از دلتنگیم کم بشود. ولی متاسفانه با برخوردهای […]

نامه فاطمه سهرابی به برادرش رحیم سهرابی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق 23 مرداد 1402

نامه فاطمه سهرابی به برادرش رحیم سهرابی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق

رحیم جان سلام برادر عزیزم سالهاست که از تو دور و بیخبرم. اما این دوری باعث نشده لحظه ای تو را فراموش کنم و یا ذره ای از محبتم به تو کم شود. من همیشه پیگیر وضعیت تو هستم. مدام در تلاشم تا به طریقی بتوانم با تو تماس بگیرم و جویای احوالت باشم. رحیم […]

چرا سازمان مجاهدین خلق به جدا شده ها مارک بریده می زند؟ 23 مرداد 1402

چرا سازمان مجاهدین خلق به جدا شده ها مارک بریده می زند؟

من به خودم افتخار می کنم که از فرقه جدا شدم، به خودم افتخار می کنم که از فردیت رجوی خودم را خلاص کردم، به خودم افتخار می کنم که از فرقه ای که با دروغ تشکیلاتش را اداره می کند و پایه و اساس آن با دروغ و فریب بنا شده است فاصله گرفتم […]

نامه موسی شیرگاهی به پسر عموی خود علی شیرگاهی در کمپ مجاهدین خلق 21 مرداد 1402

نامه موسی شیرگاهی به پسر عموی خود علی شیرگاهی در کمپ مجاهدین خلق

با سلام علی جان من سالهاست که پیگیر وضعیت تو هستم. من و دیگر اعضای خانواده سالهاست که در انتظار دیدارت هستیم. من چندین بار برای دیدار با تو به کمپ اشرف سابق در عراق آمدم ولی متاسفانه با کارشکنی های مجاهدین خلق امکان دیدار حاصل نشد. آنها با سنگ و فحش و ناسزا از […]

گاف دستگاه تبلیغاتی رجوی 18 مرداد 1402

گاف دستگاه تبلیغاتی رجوی

فرقه رجوی بعد از ورود پلیس به اشرف 3 در سی خرداد امسال مسئولین دستگاه تبلیغاتی شان هم گیج و منگ شدند و برای اینکه نشان دهند هنوز در داخل کشور طرفدارانی دارند با کپی کردن عکس ها و تغییر دادن نام شهرها سعی می کنند آمار فعالیت های شان را بالا ببرند تا نزد […]

نامه حمید فرخی به برادرش بهزاد فرخی در کمپ مجاهدین خلق 17 مرداد 1402

نامه حمید فرخی به برادرش بهزاد فرخی در کمپ مجاهدین خلق

بهزاد جان با سلام حالت چطور است؟ مدتهاست از تو بی خبر هستم. کاش می شد به تو دسترسی داشتم تا لااقل گاه به گاه برایت نامه بنویسم. صدایت را بشنوم. کاش می شد مانند بقیه برادرها هر موقع دلتنگت می شوم تماسی بگیرم و از دلتنگی دربیایم. برادرجان تا جایی که از تو شناخت […]

نامه کرمعلی شعبانپور به برادرش حسن شعبانپور در آلبانی 17 مرداد 1402

نامه کرمعلی شعبانپور به برادرش حسن شعبانپور در آلبانی

حسن جان سلام حسن جان این نامه را از سر دلتنگی می نویسم. سالهاست که دلتنگ تو هستم. این که بنشینم و با تو حرف بزنم. فکرهای زیادی در سرم هست که دوست داشتم در موردش با تو حرف بزنم. من چندین سال است سعی می کنم مسئله نیامدن تو را هضم کنم. این که […]

blank
blank
blank