درد دل دختری که سالها پدرش را ندیده بود – قسمت سوم
خیلی برایم مشکل بود که از موضوع سردر بیاورم. اما اصل خبر را شنیده بودم و آنهم این بود که فردی به نام یوسف ازعراق با پدرم تماس گرفته و حتی با مادرم هم صحبت کرده است.!!! میخواستم ببینم این یوسف کیست؟ و از پدر و مادرم چه میخواهد؟ اصلا عراق کجاست که اواز آنجا تماس میگیرد؟
یادداشتهایی از دوران اسارتم در اسارتگاه اشرف – قسمت چهارم
روزها و ماههای سخت تری را از بابت دوری از خانواده پشت سر گذاشتم. تا اینکه به طور اتفاقی!!! توانستم بستگانم را در مزار سازمان ببینم بی اختیار وبدون اطلاع مسئولم به طرف آنان دویدم و با آنها دیده بوسی کردم وکلی حال و احوال دوستان وآشنایان و خصوصا زن وهمسرم را ازآنها گرفتم. میدانستم اگر مسئولین متوجه شوند که من تنها وبدون حضور مسئول درحال دیدار هستم به من اجازه نمی دهند که درباره خانواده ام سئوال کنم.
تشیکلات فرقه ای که روی زمین یخی بنا شود عاقبت فرو می ریزد
آنهایی که اخیرا با مظلوم نمایی به زعم خویش قصد دارند کمپ موقت لیبرتی را که به منزله فروپاشی تشکیلات جهنمی رجویها میباشد به کمپ پناهندگان تبدیل کنند ولی غافل ازاینکه اسرای دربند فرقه که سالهاست پی به ماهیت وی برده اند قصد جدایی و رفتن دنبال زندگی عادی خویش را بصورت دسته جمعی ازفرماندهان خود تقاضا دارند. و حل مشکل فعلی اسرا این بار با تبدیل کمپ موقت لیبرتی به کمپ پناهندگی حل نخواهد شد.
مجاهدین و ۲۷ سال حضور غیر قانونی در خاک عراق
درسال 65 رجوی رسما و با این توجیه که باید در کنار نیروهایش باشد و به قول خودش”آتش برافروزد برکوهستانها” درعراق مستقر میشود والحق که اربابش صدام استقبال خوبی ازاو کرد. و برنامه عظیم اعزام تا سال 66 ادامه داشت.اما نیروهایی که بطور غیرقانونی و از طریق قاچاق از ایران خارج می شدند بعد ازعبور از مرز به پایگاههای سازمان در کشورهای ذکرشده منتقل می شدند. افرادیکه وارد این پایگاههای سازمان می شدند طبق برنامه می بایست مغزشویی می شدند
درد دل دختری که سالها پدرش را ندیده بود – قسمت دوم
چرا در مهد کودک،اخلاص (یکی ازهمبازیهایم درمهد کودک بود) به من یتیم می گفت؟ مامان ؛ من بی اختیار بدون آنکه معنای حرفش را بدانم دستم را روی او بلند کردم و سرش جیغ کشیدم.معنای حرفش را نمی دانستم اما تعبیری که پشت چهره اش بود مرا آزرد.احساس ترحم نسبت به من مرا سخت می رنجاند احساس می کنم که پیام این نگاهها به من این است که چیزی یا کمبودی دارم.راستی مامان، یتیم یعنی چه؟
یادی از مرحومه منیر چگنی زاده مادر یونس غیبانی
در کمال بهت و ناباوری امروز باز هم شاهد پر کشیدن مادری رنجدیده و دلشکسته بودیم که با قلبی مالامال از درد و حسرت، به دیار باقی شتافت. مادری که سی و یک سال در فراق فرزند دلبندش یونس غیبانی اشک ریخت و آه و ناله کرد ولی افسوس که رجوی های جنایتکار هرگز اشک ها و ناله های این مادر را که با تنی بیمار و رنجور بارها برای دیدن فرزندش به عراق و اشرف آمد، ندیدند و نشنیدند و با بی رحمی و پستی تمام او را راندند و سنگ باران کردند و دیدار یونس و مادرش همچون سایر یونس ها و مادران داغدارشان را به قیامت واگذار کردند.
اهداف پشت پرده رجوی از دامن زدن به جریانات فرقه ای درعراق
درحالی که موضع رسمی دولت عراق در برابر این فرقه تروریستی خیلی روشن است، موضعی که بارها توسط مسئولین مختلف دولت عراق به آن اشاره شده است ؛ ولی سران فرقه به دلیل وحشتی که از اخراج وسپس فروپاشی محتوم تشکیلات جهنمی شان دارند همانند غریقی هستند که به هر خس و خاشاکی چنگ میزنند. به همین منظوربرای سنگ اندازی درمسیر ثبات و استقرار دولت فعلی عراق که رای به اخراج آنان داده درمقطعی به شیوخ وگروههای سنی عراقی روی آورده
نامه جمعی از خانواده های اعضای فرقه مجاهدین خطاب به آقای نوری المالکی
احتراما همانگونه که مستحضرید سالیان طولانی است که ما از دیدار و ملاقات با عزیزان اسیر خود در سازمان مجاهدین خلق محروم میباشیم و تاکنون تلاش های ما برای تحقق این امربه دلیل کارشکنیهای سران سازمان بی نتیجه مانده است و همزمان با انتقال اعضاء اسیر به کمپ موقت ترانزیت لیبرتی به ملاقات با فرزندانمان و اخراج تشکیلات این فرقه از عراق به نجات و رهایی آنها به دنیای آزاد در آینده ای نزدیک امیدوار شده بودیم.
ابراز انزجار خانواده های خوزستانی از توطئه جدید رجوی ها
توطئه رجوی و حامیان رشوه بگیر اروپایی اش خانواده اسیران دربند را عمیقا نگران سرنوشت شومی که سران فرقه برای فرزندانشان رقم زده اند کرده است. خانواده هایی که سالهاست برای نجات عزیزانشان لحظه شماری می کنند. درهمین رابطه آنها طی مراجعات حضوری و با تماسهای تلفنی با دفتر انجمن نجات شاخه خوزستان مراتب انزجار ونگرانی خویش را از توطئه های رجوی وحامیانش ابراز نموده و پیگیر خواسته های خودشان ازجامعه بین المللی می باشند.
یادداشتهایی از دوران اسارتم در اسارتگاه اشرف – قسمت سوم
در یکی ازاین گزارشها آورده بود که نفرات با بدنسازی ارزشهای جامعه عادی را به فرقه آورده اند. لمپنیسم را برای ما آورده اند. یعنی بازو کلفت میکنند وآنرا به رخ همدیگرمیکشند. و جلوی خواهران شورای رهبری ژست می گیرند.و همه اش درباره خاطرات خود درایران ویا زمانی که در اروپا ورزش میکردند محفل میزنند. بعد از این گزارش بود که سران فرقه تصمیم گرفتند این محل بورژوازی (سالن بدنسازی)!!! را جمع کنند.
پیام تسلیت انجمن نجات به خانواده غیبانی
با تاثر و تالم فراوان مطلع شدیم که مادر چگنی زاده، مادر یونس غیبانی از اسیران دربند فرقه رجوی دیروز مورخه 5/10/91 بر اثر بیماری قلبی دار فانی را وداع و به دیار رفیق اعلا شتافت. به همین مناسبت ما اعضای انجمن نجات شاخه خوزستان این ضایعه غم انگیز را به خانواده محترم آقای غیبانی تسلیت گفته و برای بازماندگان ایشان از درگاه خداوند بزرگ صبر جمیل و برای آن مادر دلسوخته اجر جزیل و شادی روح را خواستاریم.
درد دل دختری که سالها پدرش را ندیده بود – قسمت اول
دریکی از شبهایی که مادرم درکنارم نبود ومن تنها در گهواره بودم شنیدم کسی آهسته درگوشم گفت، دوستت دارم. صدای غریبی بود.خیلی به دلم نشست. اما بعد از آن دیگر آن صدا را از زبان این فرد نشنیدم و تا سالها دیگر او را ندیدم.کم کم به نشنیدن و ندیدن صاحب آن جمله قشنگ عادت کرده بودم.سن یک سالگی را هم پشت سر گذاشتم. الان درخانه پدری مادرم زندگی می کنیم.