ملاقات با آقای احمد حقیقت از خانواده های چشم انتظار در دفتر انجمن نجات گیلان
آقای احمد حقیقت درملاقات با مسول انجمن متاثر از ظلم وجور رجوی وحیران از ناگفته ها وناشنیده های مناسبات فرقه ای و دیکتاتور گونه رجوی گفت:” واقعا سرم سوت کشید وقتی شنیدم کانون خانواده دراین سازمان جهنمی فروپاشیده است
نامه به خانم عاصمه جهانگیر در سال جدید
ما خانواده رضا حسن زاده هستیم. نمی دانیم این چندمین نامه است که می نویسیم. اما باز هم می نویسیم چون امیدواریم که شاید یک روزی موفق شویم و حتی اگر شده یک بار رضای عزیزمان را در جمع خانواده ببینیم.
حضور مهندس علینقی (مهدی) مهرورز در دفتر انجمن نجات گیلان
آقای پوراحمد مجددا ازشما عذرخواهی وپوزش می طلبم وبهترینها روبرایتان وخانواده تون آرزومیکنم ودعا میکنم که همواره درصحت وسلامت باشید وعوضش روازخدا بگیرین
درد دل خانم پریسا مراد خانی
تو روخدا بجنبین سال نو هم داره می رسه. سی سال زندگی کردن بدون برخورداری ازحس پدر شدن وهمسر دار شدن! به جایی رسیدین! و اون رجوی همه چیزتونو ازتون گرفت. نذارین تو سال های آینده مثل همون سی سال با چشم انتظاری که پدرومادرتونو رجوی گرفت ؛ خواهر و بردارا و خواهر زادها وبرادرزادها رو ازتون بگیره با چشم انتظاری.
بنام اشک مادر
همه اینها به خاطردیدن شما بود. به خاطردلتنگیهای مادربود. بخاطرگریه های شبانه ى خواهر بود.هروقت آلبوم راورق زدیم پرازخاطره بود.حالابا کوله باری ازخاطره چیزی جز اشک و آه و افسوس برایمان باقی نمانده است. ما امسال منتظرعیدی از شما عزیزان هستیم
از نوشتن نامه تا نیل به مقصود از پا نخواهم نشست
؟ آیا به ما هم فکر میکنى؟ حتما فکر میکنى. به آخرین بازمانده ها، به برادرانت که پیر شدند به فروزان که روى قلم دوشت بزرگ شده وحالا دوتا پسراش سربازن. به دخترا ونوه هاى من. به بچه هاى فرشاد ومهرناز ومینا که ازته دل دایى وعمو بهت میگن ولى هنوز ندیدنت. به خدا دل همه تنگه
نامه به رضا حسن زاده عضو اسیر رجوی در آلبانی
چرا به فکر افراد خانواده ات نیستی؟ دستکم به فکر مامان باش.. که میدانی چقدر زحمت برایت کشیده است. این درخواست عجیب و قریبی نیست که نتوانی انجام بدهی. یعنی رجویها همین یک تماس با خانواده را هم ازشما آنهم در کشور آلبانی سلب کرده اند!؟
دیدار نزدیک از خانواده بزرگوار و چشم انتظار اسماعیل پورحسن کویخی
خانواده ایشان خاصه مرتضی پورحسن ازاعضای فعال واکتیوانجمن نجات گیلان طی سالیان گذشته بمنظوررهایی عزیزشان ازهیچ کوششی دریغ نکردند وحتی برای دیدارو نجات دلبندشان ازچنگال رجوی به کرات با تقبل سختیهای فراوان به عراق ناامن مسافرت نمودند
ملاقات با خانواده ابراهیم کفایتی دردفترانجمن نجات گیلان
ابراهیم کفایتی اهل پایین رودپشت لنگرود ازجمله افرادی است که بواسطه رجویها اغفال شد ودرسال 1364 به اتفاق همسروفرزند خردسالش روانه ناکجاآباد عراق شد وشروع یک زندگی فرقه ای را ناگزیراستارت زد. این زوج اغفال شده وقتی به خودشان آمدند که رجویها زیرقولشان زدند وآنان را که درخواست شان اعزام به اروپا بود؛ درپایگاههای کاراجباری وقت عراق (سلیمانیه – کرکوک) ونهایتا اسارتگاه مضمحل شده اشرف به اسارت کشاند
دلنوشته ای برای عمویم دراسارت رجویها فقط بمنظور یک تماس تلفنی
اینجانب فهیمه وحیدی سپهر دلنوشته ای برای عمویم محمود وحیدی سپهر مینویسم و خواستار این هستم که بتوانم ارتباط تلفنی با وی داشته باشم،عموی عزیزم اکنون که این نامه را برایت مینویسم ۳۳ ساله هستم و سخت دلتنگ شما…. سالیان با یک عکس یادگاری که توبغل شما هستم با گریه وغصه روزگارمیگذارنم….
استمداد خانواده مرادخانی ازخانم عاصمه جهانگیر
در این مدت من و خانواده ام با وجود تلاش فراوان و 3 بار مسافرت به کشور نا امن عراق و حضور در مقابل کمپ اشرف موفق نشدیم حتى 1 ثانیه دیدار با ایشان داشته باشیم. ازشما مقام محترم که عهده دار رعایت قوانین حقوق بشر هستید عاجزانه تقاضا دارم ترتیبى اتخاذ نمایید تا ما خانواده هاى منتظر ملاقات یا حتى امکان نامه نگارى با برادرمان داشته باشیم
به سفره مجاهدین خوش آمدین!
مرحوم بداقبال واغفال شده دریک فایل صوتی وتصویری منتشره ؛ آشکارا به هنرفروشی خود اقراروافتخارکرد وگفت” هرگاه مهمان درمنزل مان داشتیم وکم هم نبودند من می گفتم به سفره مجاهدین خوش آمدید واینجا خانه مجاهدین است ومن ازخودم چیزی ندارم”.