دوشنبه, ۴ اسفند , ۱۴۰۴
زنجیر اسارت کاملا پوسیده ؛ فقط اراده میخواهد که پاره شود 28 فروردین 1396

زنجیر اسارت کاملا پوسیده ؛ فقط اراده میخواهد که پاره شود

سلامى به وسعت 32سال انتظار را تقدیم حضورت میکنم تاعمق دلتنگى من وخانواده ات براى دیدنت معلوم باشد. هرگز در مخیله ام نمیگنجید دست سرنوشت چنین انتظار بى پایانى را براى ما رقم بزند. بهار زیبا آمده و طبیعت نو شده اما غم سنگینى وجود ما را احاطه کرده است. امسال به یاد مادرمان هفت سین ما در سفره اى سیاه همراه با شمع وماهى نوار سبزه سیاه وعکس پدر ومادر با روبان سیاه انداخته شد وغم دورى از تو وآرزو به دل ماندن آنها عجیب قلبمان را میفشرد.

گفتگوی عیدانه با آقای پوراحمد – قسمت سوم و پایانی 27 فروردین 1396

گفتگوی عیدانه با آقای پوراحمد – قسمت سوم و پایانی

تنها آرزویم رهایی یک به یک اسرای رجوی وبازگشت شان به دنیای آزاد وکانون گرم وپرمهرخانواده هایشان است واین همان پاداشی است که میتوانم ازخدای رحمان ورحیم بگیرم وتوشه زندگی وآخرتم بکنم

دلنوشته آقای زاد اسماعیلی به فرزندش 24 فروردین 1396

دلنوشته آقای زاد اسماعیلی به فرزندش

فرزندم، ما والدین در اواخر عمر خود هستیم و اگر به دستان لرزان، یارای کمک نداری، لطفا به خودت فکر کن واز خودت دور نشو، زیرا که آنگونه تو را می شناسیم، بچه ای نبودی که پدرو مادرت را فراموش کنی

دلنوشته کوتاه به محمود دهقان عضو اسیر رجوی در آلبانی 21 فروردین 1396

دلنوشته کوتاه به محمود دهقان عضو اسیر رجوی در آلبانی

اطمینان دارم تودراسارت ودرکنترل رجویها با مغزشویی که میکنند قادربه دیدن واقعیت نیستی ودرصورت خروج ازتشکیلات سیاه رجویها وبازگشت به جامعه مثل سایرجداشده ها درخواهی یافت که عمروجوانی ات به تباهی و به بطالت رفته است.

گفتگوی عیدانه با آقای پوراحمد – قسمت دوم 20 فروردین 1396

گفتگوی عیدانه با آقای پوراحمد – قسمت دوم

درحال حاضر من با شمار زیادی از جداشده های آلبانی ارتباط لاینقطع دارم و اوضاع را دقیقا رصد میکنم و اخبار و تغییر و تحولات و روند گذران زندگی مشقتبار آنان را پیگیر هستم و در کنترل دارم. خوشبختانه ازگیلان شمار زیادی از رجویها جدا شدند و پی زندگی عادی شان رفتند

گفتگوی عیدانه با آقای پوراحمد – قسمت اول 15 فروردین 1396

گفتگوی عیدانه با آقای پوراحمد – قسمت اول

ازفرصت هم میخواهم استفاده بکنم وضمن تقدیر و تشکرویژه ازجداشده های داخل وخارج کشور و خانواده های چشم انتظار سراسر ایران خاصه خانواده های دردمند گیلک که درایام عید لاینقطع درصفحات مجازی خاصه تلگرام به من لطف داشتند

ملاقات با آقای احمد حقیقت از خانواده های چشم انتظار در دفتر انجمن نجات گیلان 15 فروردین 1396

ملاقات با آقای احمد حقیقت از خانواده های چشم انتظار در دفتر انجمن نجات گیلان

آقای احمد حقیقت درملاقات با مسول انجمن متاثر از ظلم وجور رجوی وحیران از ناگفته ها وناشنیده های مناسبات فرقه ای و دیکتاتور گونه رجوی گفت:” واقعا سرم سوت کشید وقتی شنیدم کانون خانواده دراین سازمان جهنمی فروپاشیده است

نامه به خانم عاصمه جهانگیر در سال جدید 08 فروردین 1396

نامه به خانم عاصمه جهانگیر در سال جدید

ما خانواده رضا حسن زاده هستیم. نمی دانیم این چندمین نامه است که می نویسیم. اما باز هم می نویسیم چون امیدواریم که شاید یک روزی موفق شویم و حتی اگر شده یک بار رضای عزیزمان را در جمع خانواده ببینیم.

حضور مهندس علینقی (مهدی) مهرورز در دفتر انجمن نجات گیلان 22 اسفند 1395

حضور مهندس علینقی (مهدی) مهرورز در دفتر انجمن نجات گیلان

آقای پوراحمد مجددا ازشما عذرخواهی وپوزش می طلبم وبهترینها روبرایتان وخانواده تون آرزومیکنم ودعا میکنم که همواره درصحت وسلامت باشید وعوضش روازخدا بگیرین

درد دل خانم پریسا مراد خانی 18 اسفند 1395

درد دل خانم پریسا مراد خانی

تو روخدا بجنبین سال نو هم داره می رسه. سی سال زندگی کردن بدون برخورداری ازحس پدر شدن وهمسر دار شدن! به جایی رسیدین! و اون رجوی همه چیزتونو ازتون گرفت. نذارین تو سال های آینده مثل همون سی سال با چشم انتظاری که پدرومادرتونو رجوی گرفت ؛ خواهر و بردارا و خواهر زادها وبرادرزادها رو ازتون بگیره با چشم انتظاری.

بنام اشک مادر 17 اسفند 1395

بنام اشک مادر

همه اینها به خاطردیدن شما بود. به خاطردلتنگیهای مادربود. بخاطرگریه های شبانه ى خواهر بود.هروقت آلبوم راورق زدیم پرازخاطره بود.حالابا کوله باری ازخاطره چیزی جز اشک و آه و افسوس برایمان باقی نمانده است. ما امسال منتظرعیدی از شما عزیزان هستیم

از نوشتن نامه تا نیل به مقصود از پا نخواهم نشست 17 اسفند 1395

از نوشتن نامه تا نیل به مقصود از پا نخواهم نشست

؟ آیا به ما هم فکر میکنى؟ حتما فکر میکنى. به آخرین بازمانده ها، به برادرانت که پیر شدند به فروزان که روى قلم دوشت بزرگ شده وحالا دوتا پسراش سربازن. به دخترا ونوه هاى من. به بچه هاى فرشاد ومهرناز ومینا که ازته دل دایى وعمو بهت میگن ولى هنوز ندیدنت. به خدا دل همه تنگه

blank
blank
blank