حادثه دردناک پلاسکو؛ رسواگر چهره کریه و ضدانسانی رجویها و سایر همپالگیهایش
فرقه تروریستی رجوی به محوریت مریم قجربجای همدردی که اساسا لایقش نیست تا اندرباب مصیبتهای مردم ایران ابرازنظر بکند؛ برخاسته ازهویت ذاتی وماهوی وطن فروشانه خود همصدا با امریکا وصهیونیسم درپی بهره وری سیاسی و به عبارتی دقیقتر بدنبال مطامع جاه طلبانه و قدرت پرستانه حقیرخود ؛ به اصطلاح فراخون داده
مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت هفدهم
مدتی دراثرقطع ارتباط نگرانی عمیقی کل اعضای خانواده خاصه مادرجون را دربرگرفت وسراسیمه جویای کسب خبراز صحت و سلامتی عزیزشان برآمدند تا اینکه در روند تحقیقات و جستجوهایشان دریافتند که فرامرز دربهار1369 سرازکمپ کار اجباری رجویها درآورده است.
فقط به عشق دیدار فرزندم زنده ام
عزیزم. قربونت برم. آی پسرم بگذاردقایقی درآغوشت باشم تا حس قشنگ درآغوش گرفتن جگرگوشه ودلبندم محمد جواد را درخودم تقویت کنم ولذت ببرم.
پرواز منصور فدایی گوهری از بند و زنجیر رجوی به دنیای آزاد تهنیت باد
پدرومادرمنصورعضورها شده ازچنگال رجوی دردیدار با مسول انجمن درحالیکه اشک شوق در چشمانشان جاری بود شادمانه گفتند” بسیارخوشوقتیم که رهایی فرزندمان را قبل ازهمه به شما تبریک وشادباش بگوییم
جدایی مجید رجبی شهرستانی از تشکیلات سیاه رجوی
جدایی مجید رجبی شهرستانی از تشکیلات سیاه رجوی و بازگشت به دنیای آزاد و به دور از مناسبات فرقه ای به ایشان وخانواده دردمند و چشم انتظارشان مبارک باشد.
نامه صمیمی محسن (محمد حسین) نوروزی به برادر اسیرش در آلبانی
جواد سالهاست ازت خبری ندارم. بی وفا حتی سختی یک زنگ زدن هم به خودت ندادی بارها بابا برات نامه نوشت عکس فرستاد حتی پسرم ازش فیلم گرفت برات فرستاد و همه دیدن وضعیت بابا چگونه است.
ملاقات با خانم طاهره نوروزی در دفتر انجمن نجات گیلان
خانم طاهره در دیدار با مسول انجمن می گوید: من شخصا امیدم را ازدست ندادم واطمینان خاطردارم که برادر نازنینم هم به زندگی امیدواراست وخبرخوش جدایی و بازگشت به وطن وکانون پرمهرخانواده درآینده ای نه چندان دور اتفاق می افتد.
پیام تسلیت انجمن نجات به خانواده مرادخانی
با کمال تاثر و تالم اطلاع حاصل شد که خانم خدیجه ابرغانی مادر دردمند و چشم انتظار فرامرز مرادخانی عضو اسیر رجوی در آلبانی در چشم انتظاری مطلق در بیمارستانی در تهران جان به جان آفرین تسلیم نمود و به رحمت ایزدی پیوست.
مادران ؛ منتظران بدرود یافته – قسمت شانزدهم
دیری نپایید که دیگرازجهانگیردست خط ونامه به خانواده نمی رسید ونگرانی شدیدی براعضای خانواده خاصه مادرچشم انتظارش مستولی گشته بود.مادرنگران وپریشان حال به اتفاق دیگرفرزندش اقبال بدنبال ردی ازجگرگوشه اش به شهرطالش ونهایتا به رشت مرکزاستان درجستجوبود تا اینکه ازجانب آزاده ای خبردارشد که دلبندش بواسطه باند مافیایی رجوی ربوده شده ودراسارت آنان درکمپ تحت کنترل اشرف محبوس است
دلنوشته کوتاه ابوذر موسی پور به عموی اسیرش در تشکیلات سیاه رجوی در آلبانی
ماهمگی خوبیم فقط فراق دوری تو را داریم. عمو جان ما همه چشم براهت هستیم که روزی برگردی آنروز روز شادی و نشاط ما خواهد بود. عمو جان دلمون برایت تنگ شده بیا تو رو خدا سعیت رو بکن.
نامه کوتاه ولیکن پراحساس مهندس احمد دهقان به برادر اسیرش محمود دهقان
محمود جان دلمون تنگ شده برات خیلی خیلی، راستی خبرداری تاکنون صدها نفر از تشکیلات رجوی در آلبانی جدا شدن؟ میدونی چندنفرشون گیلانی و هم شهریت هستن؟ خب برادرم یه مقدار چشات رو بازکن و اطرافت رو ببین.
دیدار نزدیک از خانواده صمیمی محمد تقی یوسفی عضو اسیر رجوی در آلبانی
آقای یوسفی گفتند:” حقیقت بارها وبارها برای فرزندم نامه نوشتم ولی مطلق اشاره ای به درگذشت مادرش نکردم چونکه گمان میکردم که شاید در غربت موجب نگرانی و ناراحتیش بشوم.