نامه مهین نجفی به برادرش محمد جعفر نجفی در کمپ آلبانی
محمد جعفر سلام. خوب هستی؟ خدا را شکر همه ما خوب هستیم. از حال و احوال شما خبری نداریم و همه خانواده نگران تو هستند. چندین سال است که از تو بی خبریم> در این مدت یک بار تماسی با خانواده ات نگرفتی! محمد جعفر محل زندگی تو چگونه جایی است که هیچ اراده ای […]
زندگی من در سازمان مجاهدین خلق – قسمت هفدهم
در قسمت قبل اشاره کردم که بعد از نشست طعمه کینه افراد نسبت به شورای به اصطلاح رهبری بیشتر شد. برگزاری نشست ها کمتر شد و نشست های سیاسی برگزار می گردید. از طرفی نگهبانی ها را بیشتر کردند. در آن زمان ائتلاف آمریکا عراق را تهدید به جنگ می کرد و خواهان سرنگونی صدام […]
حمید رضا جان به خاطر دلتنگی دخترت سمانه برگرد
سلام حمید رضا امیدوارم که حالت خوب باشد. من و خانواده ات همیشه به یاد تو هستیم و از زمانی که در عراق تو را ملاقات کردیم تا به امروز منتظر تماس تو هستیم. من کاملا در جریان خبرها هستم و می دانم تو زیر فشار هستی و به تو اجازه نمی دهند تماسی با […]
زندگی من در سازمان مجاهدین خلق – قسمت شانزدهم
در قسمت قبل از بد شانسی خودم گفتم که من را سوژه کردند و گفت فؤاد بلند شو، فرزانه گفت پرونده تو آنقدر سیاه است که نمی شود پرونده ات را باز کرد! فکر کردی از کارهای تو در مقر ناآگاهیم؟ با چه کسانی در مقر محفل داری؟ نام آنها را ببر، خراب کاریهایت در […]
دیدار اعضای انجمن نجات اراک با پدر عباس گل ریزان
هفته گذشته اعضای انجمن نجات استان مرکزی با آقای ولی الله گل ریزان پدر عباس گل ریزان اسیر در کمپ آلبانی دیدار و گفتگو کردند. آقای گل ریزان از خانواده های فعال انجمن نجات اراک هستند. ایشان سالهای طولانی است که چشم انتظار فرزندش می باشد و در تلاش است تا بتواند این سالهای دوری […]
زندگی من در سازمان مجاهدین خلق – قسمت پانزدهم
در قسمت قبل تا آنجا گفتم که به دلیل وضعیت حاکم بر مقر، قرار شده بود نشست هایی با حضور زهره قائمی برگزار شد. ب یک روز از کنار ستاد در مقر موزرمی تردد داشتم، از اتاق زهره قائمی سر و صدا می آمد، کنجکاو شدم ببینم این سر و صداها چیست! زهره قائمی با […]
نامه ولی الله گل ریزان به عباس گل ریزان در کمپ مجاهدین در آلبانی
عباس سلام امیدوارم حالت خوب باشد. چشمان من از انتظار ضعیف شد. نمی دانم عمری باقی می ماند که شما را ببینم؟! امیدوارم تا زنده هستم بتوانم از نزدیک ببینمت. دلم خیلی برایت تنگ شده است و اطلاعی از وضعیتت در کمپ مجاهدین خلق ندارم. زمانی که در عراق بودی یک بار شما را در […]
زندگی من در سازمان مجاهدین خلق – قسمت چهاردهم
چنانچه در قسمت قبل گفتم رجوی در نشستی که برگزار شده بود، گفت: کار عظیمی در پیش داریم. مسئولین شما توجیه هستند. مریم به من گفت نشست عمومی برگزار کن و همه را توجیه کن. در ادامه گفت هیچ کس برای نظر دادن پشت میکروفون قرار نگیرد. در آخر نشست اگر فرصتی بود هر کسی […]
زندگی من در سازمان مجاهدین خلق – قسمت سیزدهم
در قسمت قبل به نشست حوض اشاره داشتم و روایت کردم که رجوی در نشستی که برای ما تشکیل داده بود گفت اینجا حوض شماست. هر کسی می خواهد پاک شود در حوض بایستی خیس بخورد و پاکیزه و انقلاب کرده ی مریم، به اشرف برگردد. این هم یکی از شگردهای کلاه برداری رجوی بود! […]
نامه علی نجفی به برادرش محمد جعفر نجفی در کمپ آلبانی
محمد جعفر برادرم سلام خوبی؟ سلامتی؟ عکسی را که می بینی من و پسرم هستم. امیدوارم عکس ما را ببینی. ببین خانواده و فرزند همه جزو شیرینی های زندگی هستند. انسان بدون خانواده چگونه از زندگی لذت می برد؟ خانواده و در کنار آنها بودن یکی از موهبت های الهی است. حیف نیست بهترین دوران […]
زندگی من در سازمان مجاهدین خلق – قسمت دوازدهم
در قسمت قبل اشاره کردم که مرا در یگانها سازماندهی نمی کردند و علت را بیان کردم. همان روزها بود که در شام دست جمعی، خبردار شدم که یکی از خانم های مسئول در مقر ما را به جرم ارتباط با یکی از مردها گرفته بودند. من خیلی تعجب کردم. دوستی که موضوع را برایم […]
حسن نظام الملکی متهم ردیف ۱۰۲ دادگاه یک شکنجه گر به تمام معنا بود
حسن نظام الملکی یک شکنجه گر و یکی از سران فرقه رجوی بود. در مانورهایی که رجوی شرکت می کرد در کنار رجوی بود. دو سالی مسئول مقر ما بود. برای خود شیرینی در مقابل رهبران عقیدتی اش هر روز ضوابط جدیدی از خودش وضع می کرد و ضوابط را روی تابلوی سالن غذا خوری […]