پنجشنبه, ۹ بهمن , ۱۴۰۴
خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت ششم 22 شهریور 1402

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت ششم

در قسمت قبل گفتم که مسعود رجوی در نشستی که برگزار کرد گفت، آمریکا به عراق حمله خواهد کرد و فرزندان شما در پادگان اشرف مورد اصابت موشک قرار می گیرند. ما تصمیم گرفتیم تمام بچه ها را حتی بچه های شیر خوار را از طریق اردن به کشورهای اروپایی منتقل کنیم. من در ارکان […]

نامه مرتضی قائدی به برادرش مصطفی قائدی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق 21 شهریور 1402

نامه مرتضی قائدی به برادرش مصطفی قائدی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق

برادرم سلام. حالت چطور است؟ امیدوارم که حالت خوب باشد. چندین سال است از تو بی خبریم. فقط می دانم در کمپی در آلبانی زندگی می کنی. نمی دانم به لحاظ جسمی سالم هستی یا خیر؟ متاسفانه تماسی با خانواده نمی گیری که از اوضاع و احوالت با خبر شویم. من هم که دسترسی به […]

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت پنجم 19 شهریور 1402

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت پنجم

در قسمت قبل از نشستی که رجوی گذاشت گفتم. او گفت عملیات بزرگی در پیش داریم. چوب اشاره ای که در دست داشت روی نقشه ایران گذاشت و در ادامه گفت: عملیات فروغ جاویدان. رجوی با توضیحاتی که داد می خواست 72 ساعته تهران را فتح کند و گفت برای عملیات زیاد وقت نداریم. بروید […]

نامه خواهران گل ریزان به برادرشان عباس گل ریزان اسیر در کمپ مجاهدین خلق 19 شهریور 1402

نامه خواهران گل ریزان به برادرشان عباس گل ریزان اسیر در کمپ مجاهدین خلق

سلام عباس جان باز هم سلام – حال و احوالت چطور است برادر؟خیلی وقت ها کنار هم که می نشینیم، نقل صحبت هایمان تو و خاطرات گذشته است. وقتی به عکست در زمان جوانی نگاه می کنیم، به هم میریزیم. آخه تو تک برادر ما بودی. با خودمان می گوییم عباس تنها برادرمان چرا و […]

نامه محمد رضا فروغی به برادرش مصطفی فروغی در کمپ آلبانی 14 شهریور 1402

نامه محمد رضا فروغی به برادرش مصطفی فروغی در کمپ آلبانی

مصطفی جان سلام امیدوارم حالت خوب باشد و سلامت باشید. چند وقت است که خیلی به شما فکر می کنم. فکر گذشته ها که با هم بودیم. کاش می شد زمان به عقب بر می گشت و باز هم با هم می بودیم. خیلی وقت است از شما خبری ندارم. بعضی وقتها به فکر فرو […]

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت چهارم 12 شهریور 1402

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت چهارم

من و ما بقی اسیران پیوسته به آسایشگاه رفتیم و وسایل خود را جمع کردیم و منتظر بودیم به سمت پادگان اشرف حرکت کنیم. سرگرد مصطفی سراغ ما آمد و گفت تا یک ساعت دیگر چند خودرو برای انتقال ما به مقر می آیند. وسایل خودتان را در محوطه مقر منظم بچینید و آماده باشید. […]

نامه مادر پروانه ربیعی عباسی اسیر در کمپ مجاهدین در آلبانی 08 شهریور 1402

نامه مادر پروانه ربیعی عباسی اسیر در کمپ مجاهدین در آلبانی

فرزند دلبندم پروانه جان سلام نمی دانم در جریان نامه های من هستی یانه؟ من چندین نامه برای شما ارسال کردم اما هیچ جوابی به من ندادی. در نامه هایم برای شما نوشته ام که من مریض هستم و آرزویم این است تا در قید حیات هستم شما را ببینم. روزی که شما را برای […]

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت سوم 06 شهریور 1402

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت سوم

در قسمت قبل از انتقال خودمان گفتم. رجوی ملعون پیام داد که شما فرزندان من هستید روی شما را می بوسم و چنین مزخرفاتی را بخورد ما داد. بعد از اتمام پیام به ما چند نفر گفتند آماده باشید که شما به مقر دیگری منتقل می شود. یک هفته ای ما را از مابقی اسیران […]

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت دوم 31 مرداد 1402

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت دوم

در قسمت قبل تا آنجا گفتم که محمد سادات دربندی ( عادل) برای ما صحبت کرد و در آخر گفت که قرار است برای آگاهی بخشی به شما یک سری فیلم برایتان پخش کنیم. ما هم از همه جا بیخبر خوشحال بودیم که بالاخره چند تا فیلم میبینیم و روحیه مان عوض می شود. مجید […]

خاطره سمانه نوری از ملاقات با پدرش در کمپ اشرف 30 مرداد 1402

خاطره سمانه نوری از ملاقات با پدرش در کمپ اشرف

من سمانه نوری هستم. همانطور که قبلا هم گفتم من از کودکی طعم محبت پدری را نچشیدم. در کودکی نبود پدر برای من خیلی سخت بود. همیشه احساس کمبود داشتم . انگار که عضوی از بدنم کم باشد. دبستان که بودم، چشمانم با حسرت دوستانم را دنبال می کردند که دست در دست پدرشان راهی […]

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت اول 24 مرداد 1402

خاطرات فواد بصری از لحظه اسارت تا رهایی از مجاهدین خلق – قسمت اول

در بحبوحه جنگ ایران و عراق در سال 1366، من و چند نفر دیگر در منطقه دهلران به اسارت سازمان مجاهدین خلق درآمدیم. دستهای ما را از پشت بستند و چشم بند به چشمهایمان زدند. در مرز عراق من و چند اسیر دیگر را سوار خودرو کردند. بعد از طی مسافتی نسبتاً طولانی خودرو متوقف […]

نامه علی رضا قلعه ای به عباس گل ریزان در کمپ آلبانی مجاهدین خلق 23 مرداد 1402

نامه علی رضا قلعه ای به عباس گل ریزان در کمپ آلبانی مجاهدین خلق

دایی جان سلام من علی رضا قلعه ای هستم خواهر زاده ات. نمی دانم مرا به یاد می آوری یا نه ! آن زمان که شما به سربازی رفتی من خیلی بچه بودم و سن و سالی نداشتم. مادرم عکسهایتان را نشانم داده اما می گوید الان خیلی شکسته شده ای. دایی جان واقعاً برایم […]

blank
blank
blank