جمعه, ۲۹ خرداد , ۱۴۰۵
میزگرد نقد مناسبات حاکم بر قرارگاه اشرف – قسمت چهل و یک 08 دی 1389

میزگرد نقد مناسبات حاکم بر قرارگاه اشرف – قسمت چهل و یک

در سالن ستاد نشستی گذاشتند بعد خواهر زهره پای نشست آمد او مسئول نشست بود نفرات لایه ی ما در آن نشست حاضر بودند. یکی از بچه ها به عنوان طرح تناقض بلند شد و گفت: خواهر مریم اگر با شهردار اووِر دست می دهد پس اینجا (اشرف) هم بگذارید ما با خواهرانمان دست بدهیم. سکوت بر سالن حاکم شد اما زهره چیزی نگفت.

سلامت و امنیت ساکنان اشرف جدا در خطر است 08 دی 1389

سلامت و امنیت ساکنان اشرف جدا در خطر است

این احتمال وجود دارد که فرقه عده ای از اعضای ناراضی را هم سر به نیست کرده و به گردن محدودیت های اعمال شده از جانب عراقی ها بیندازد. به خاطر داریم که فرقه در قبل و بعد از اشغال آمریکا عده ای را از بین برد و سپس مدعی شد که آنان در خلال بمباران ها کشته شده اند که شاهدان عینی بعدا شهادت دادند که این موضوع مطلقا صحت نداشته و اغلب این افراد عمدا توسط فرقه به قتل رسیده بودند.

به بهانه موضع گیری حسن رضایی بر علیه خانواده اش 08 دی 1389

به بهانه موضع گیری حسن رضایی بر علیه خانواده اش

این را بدان همانطور که هر آدم عاقلی میداند،این عواطف خانوادگی است که باعث می شود خانواده ها آواره آن اسارتگاه بزرگ بشوند! این حس مهر و محبت است که برادری زندگی خود را رها کرده و برای دیدن تو راهی عراق می شود. من خوب میدانم که شما چطور تحت مغزشویی های قرون وسطایی رهبران باصطلاح عقیدتی آن خراب شده قرار گرفته اید چون خودم تجربه کرده ام!

خاطرات روزگار غریب اسارت در اشرف – قسمت نهم 08 دی 1389

خاطرات روزگار غریب اسارت در اشرف – قسمت نهم

اولین سری خانواده ها حدود یکی دو ماه پس از پایان جنگ بود که وارد اشرف شدند و سازمان به این ترتیب با یک حرکت انجام شده مواجه شد و شوکه شد. یادم می آید از قرارگـاه ما خانواده سعید حسینی آمده بودند که مادر و دایی اش برای دیدن او آمدند. تقریبا هفده الی هیجده ساعتی که مادر سعید با او بود همیشه دو نفر حداقل از مسئولین بالای سازمان از جمله فرزانه میدانشاهی که فرمانده قرارگاه بود در آنجا حضور داشت.

برگزیده ای از کتاب فرقه ها در میان ما – قسمت اول 08 دی 1389

برگزیده ای از کتاب فرقه ها در میان ما – قسمت اول

عرصه اصلی کار سینگر مستقیما از کار دوران تحصیل او در دوره‌های لیسانس و فوق لیسانس در مطالعه بر روی سخنرانی و روانشناسی بیرون آمد و مطالعه در خصوص فرقه‌ها عرصه خاص تحقیقاتی او بوده است. در طی سالیان، سینگر با بیش از سه هزار نفر اعضای فعلی و سابق فرقه‌ها مصاحبه کرده یا به آنها مشاوره داده است. در سال 1978 او جایزه یادبود لئو جی رایان را دریافت نمود که به افتخار نماینده کنگره آمریکا که در جونزتاون در گویان کشته شده بود، نامگذاری شده است.

نشست خانواده های آذربایجانغربی با حضور محمود دشتستانی ـ قسمت سوم 07 دی 1389

نشست خانواده های آذربایجانغربی با حضور محمود دشتستانی ـ قسمت سوم

مهمترین کاری که می توانید برای عزیزانتان در اشرف انجام دهید و تنها کسی که می تواند به بچه هایتان کمک کند تا آنها را از اشرف بیرون بیاورد از طریق خودتان است. یعنی هیچ راه دیگری نیست. من هم که توانستم از اشرف فرار کنم به خاطر ملاقات با خانواده ام و به خصوص مادرم در سال هشتاد و دو بود. تا قبل از اینکه مادرم و بستگانم به اشرف بیایند من هیچ وقت در فکر پدر، مادر و خانواده نبودم.

فرقه رجوی به عنوان کارت بازی 07 دی 1389

فرقه رجوی به عنوان کارت بازی

حالا غرب درمانده از تمام ترفندهای قبلی و شکست خورده خود می خواهد یکبار دیگر شانس خودش را با این فرقه در عراق در قبال گرفتن امتیازات احتمالی از ایران امتحان کند. و یا بعنوان برگی در بازی خود از آن استفاده کند.این فرقه قبلا این محک را خورده و امتحان آنرا در جنگ تحمیلی و با بخدمت گرفته شدن توسط صدام و استخبارات سابق عراق پس داده و به گروهی منفور در جامعه ایرانی تبدیل شده است و در این کشور هیچ جایگاهی ندارد. و پرداختن به این فرقه و پرو بال دادن به این فرقه تروریستی آب در هاونگ کوبیدن است و هیچ امتیازی برای غرب به همراه ندارد.

فرقه اشرف را تعریف کنید 07 دی 1389

فرقه اشرف را تعریف کنید

از سال 1382 به این طرف که قوای متحدین به عراق حمله کرده و صدام حسین را سرنگون کردند، مسعود رجوی قلعه الموت و جانش را در خطر دید، به یکباره از دیده ها ناپدید شد. او قبل تر زن سومش را که مریم قجر عضدانلو نام داشت به فرانسه فرستاد، تا او تحت پوشش رهبری تشکیلات سیاسی در اروپا، نقش قلاب نجات را برای همسرش بازی کند. ولی خود همچنان تشکیلات عراق را در گروگان باقی داشت و همچنان به اعضاء اجازه خروج از قرارگاه اشرف و از خاک عراق را نداد.

از میان خاطرات حجت رفیعی، عضو سابق فرقه رجوی 07 دی 1389

از میان خاطرات حجت رفیعی، عضو سابق فرقه رجوی

مرا بعد از یکی دو روز به ساختمانی بردند. منتظر ماندم تا نوبتم برسد چون نفرات زیادی برای تماس آمده بودند. قبل از تماس مجددا تاکید داشتند که در تماس اولیه درخواست پول را مطرح نکنید چرا که احتمال دارد که شک کنند و پول نفرستند. به من گفتند که به نفرات خانواده بگویم تا هر کدام مبلغی برابر با ده هزار دلار برایم بفرستند. با این پوش و محمل که اینجا خیلی وضع خراب است و ما اینجا وکیل داریم تا کارهایمان را برای رفتن به خارج درست کنند لذا به پول زیادی نیاز داریم.

مسعود رجوی زندگی را برای خود اما مرگ را برای دیگران می خواهد 07 دی 1389

مسعود رجوی زندگی را برای خود اما مرگ را برای دیگران می خواهد

باید بیوگرافی کاملی را برای زندگی رجوی تهیه کرد! خودش که همیشه به صورتی اغراق امیز از خود یک قهرمان را می سازد اما شما و ما خوب میدانیم که این رهبری! خود شیفته زندگی برای خودش را بسیار دوست دارد. او سعی کرده تا در طول عمرش سه زن بگیرد و تمامی سعیش بر این بوده که زنده بماند حتی در زمان شاه نیز سعی کرد تا با لو دادن رفقایش از دام مرگ رهایی پیدا کند و عفو بگیرد و بعد ها هم به فرانسه فرار کند و بعد از ترس پلیس بین الملل برای نگهداری از انقلاب نوین به عراق پناه ببرد و در زیر بمبارانهای آنجا نیز توانست بگریزد

ادعای جدید رهبری فرقه مجاهدین در مرتجع خواندن خانواده ها 06 دی 1389

ادعای جدید رهبری فرقه مجاهدین در مرتجع خواندن خانواده ها

این خانواده های محترم از پیر و جوان به واقع تنها خواسته شان ملاقات با عزیزان خود میباشد. وشرایط سخت و دشواری به سبب دستاوردهای مبارزات خانواده ها در پایداری آنان در انجام خواسته های قانونی شان از هر زاویه بابت تصمیمات موسسان سوم سازمان مبنی بر ممنوع ساختن ملاقات به هر عنوان و حتی درداخل قرارگاه اشرف برای فرقه مجاهدین نمایان و اجرایی خواهد شد. این همان حماقت ویژه مجاهدین بوده که آن را سبک می شمارند و از آن غافلند

خاطرات روزگار غریب اسارت در اشرف – قسمت هشتم 06 دی 1389

خاطرات روزگار غریب اسارت در اشرف – قسمت هشتم

یکی از موضوعاتی که در فرقه رجوی مطرح بود این بود که یک «یک سری از طرف رژیم داخل مناسبات نفوذ کرده بوده اند.» قطعا هر ناراضی و کسی که به فکر فرار می افتاد و یا از آنها جدا می شد همیشه اولین مارکی که به او زده می شود رژیمی بودن و اطلاعاتی بودن است. در حالی که در خیلی از مواقع اصلا موضوع بسیار مضحک می شد.

blank
blank
blank