دادگاه عالی تجدید نظر هلند آقای خرمی را تبرئه و مجاهدین خلق را محکوم کرد
دادگاه عالی تجدید نظر هلند آقای خرمی را تبرئه و مجاهدین خلق را محکوم کردکانون رهایی، هلند، بیست و نهم دسامبر 2006محکومیت سازمان مجاهدین در دادگاه هلنددادگاه عالی تجدید نظر هلند در تاریخ 28 دسامبر 2006 پس از 8 سال مبارزه آقای حبیب خرمی برای سرپرستی قانونی فرزند خویش، حکم به تبرئه خرمی از تمامی […]
بمناسبت تولد برادرعزیزمان سعید نوروزی نوگل پرپرشده مان بدستهای کثیف فرقه رجویستها
بمناسبت تولد برادرعزیزمان سعید نوروزی نوگل پرپرشده مان بدستهای کثیف فرقه رجویستهاخانواده نوروزی، بیست و نهم دسامبر 2006مرحوم مادر روزهای تولد بچه هایش ساعت بدنیا آمدن و محل تولد آنها را یادآورمیشد. مادر خدا بیامرز میگفتند که سعید ساعت 12 ظهر 7 دیماه 1344 ( مطابق با 28 دسامبر 1965 هنگامیکه اذان از مسجد جنب […]
نقد مناسبات فاشیستی فرقه تروریستی رجوی
چهار تن از رهاشدگان فرقه تروریستی رجوی به نام های خانم مرضیه قرصی و آقایان قادر رحمانی، سعید باقری دربندی و ناصر سید بابائی که اخیرا به میهن بازگشته اند بنا به دعوت انجمن نجات دفتر آذربایجان غربی طی نشستی مشترک با مسئول انجمن نجات آذربایجان غربی به واکاوی و بررسی ماهیت فاشیستی و ستیزه جویانه دارودسته رجوی پرداختند.
محکومیت سازمان مجاهدین در دادگاه هلند
دادگاه عالی تجدید نظر هلند در تاریخ 28 دسامبر 2006 پس از 8 سال مبارزه آقای حبیب خرمی برای سرپرستی قانونی فرزند خویش، حکم به تبرئه خرمی از تمامی اتهامات وارده داد و سازمان مجاهدین را محکوم شناخت.روزنامه فولکس گرانت که در تمامی طول محاکمات و سپس قرائت حکم حضور داشت مقاله ای مبنی بر محکومیت مجاهدین در روزنامه روز جمعه 29 دسامبر نوشته است که ترجمه آن بعد به نظر هموطنان خواهد رسید.
پیام مسعود رجوی، ناکامی ذهن تیره بخت
محتوای پیام مسعود رجوی بیشتر به یک شوخی بی مزه شباهت دارد تا تحلیل منطقی عالم واقع. در شوخی نامه مسعود رجوی از کلماتی همچون دموکراسی، عدالت طلبی، آزادی و شرافت انسانی استفاده می گردد که هیچ سنخیتی با تفکر فاشیستی و رفتار ضد میهنی وی ندارد. کسی که داعیه دموکراسی و دفاع از دین را در سر دارد به خاطر به دست آوردن قدرت و بقاء تشکیلات خود با رژیمی چون صدام متحد می گردد
نامه ی سرگشاده به مسعود رجوی
نمی دانم من را بجا می آورید یا نه. معمولا اربابان قدرت حافظه ی درستی در بیاد آوردن قربانیان خود ندارند. اصولا برای همین بود که به ما قرص و نارنجک می دادید تا بیاد آورده نشویم. پیام دوم شما را خواندم و احساس کردم لازم است این نکات را بدانید و با خود مرور کنید. بلکه در این نقطه شما تکانی بخورید و بچه های مردم از شر این شجره ی خبیثه و زندانی که که برایشان ساخته اید خلاصی یابند. گرچه با شخص شما سر هیچگونه سازشی ندارم.
نامه ابراهیم خدابنده به آقای ابوالحسن فولادوند
مقاله تان را که در سایت اینترنتی”ایران افشاگر” تحت عنوان”مبارک باد دژخیم…!!” درج شده بود مطالعه کردم. در این مقاله در خصوص ازدواج آقای کامبیز باقرزاده اشاره فرموده بودید که:” هرچه فکر کردم که چه ربطی بین شاه داماد! انبیاء! و فرقه! وجود دارد، راستش سر در نیاوردم…” در خصوص سؤال مطروحه البته خودتان در ادامه مقاله تلاش کرده بودید تا پاسخی بیابید ولی از آنجا که احساس کردم اگر جسارت نباشد قدری به بیراهه رفته اید وظیفه خود دیدم که در این رابطه آنچه را که به نظرم میرسد به اطلاعتان برسانم
پیام مسعود رجوی ، ناکامی ذهن تیره بخت
پیام مسعود رجوی ، ناکامی ذهن تیره بختمحتوای پیام مسعود رجوی بیشتر به یک شوخی بی مزه شباهت دارد تا تحلیل منطقی عالم واقع. در شوخی نامه مسعود رجوی از کلماتی همچون دموکراسی ، عدالت طلبی ، آزادی و شرافت انسانی استفاده می گردد که هیچ سنخیتی با تفکر فاشیستی و رفتار ضد میهنی وی […]
اطلاعیه انجمن فلق
« تعدادى از دولتهای اروپایى از پذیرش سهمیه هاى اعطایی توسط کمیساریای پناهندگان سازمان ملل امتناع کرده و حاضر به انتقال تعدادى از پناهندگان مستقر در تپف عراق نشده اند. دولتهاى سوئد، فرانسه و ایرلند با دلایل مشابهى با اشاره به اینکه اتحادیه اروپا سازمان مجاهدین خلق را جزو سازمانهای تروریست شناخته از پذیرش اعضای سابق این سازمان در تیپف عراق سرباز میزنند»
اعترافات ریموند تانتر، دروغهای نومحافظهکارانه
مجاهدین خلق افسران نظامی امریکا و کارمندان شرکت”راکول اینترنشنال” را در ایران به قتل رساند. مجاهدین خلق خواستار اعدام گروگانهای امریکایی در سفارت امریکا در تهران بود. خوشبختانه، حامیان جمهوری اسلامی ایران توانستند حامیان مجاهدین خلق را در سال 1981 شکست دهند. اگر مجاهدین خلق در سال 1981 پیروز میشد، اکنون ممکن بود یک اتحاد شوروی وجود داشته باشد.
موج مرده
وقتی بر جنازه ای نگاه می کنی که بر دریای مواج و متلاطم غرق شده و امواج دریا آن را به هر سو می کشاند دیگر فرقی ندارد که آن جنازه به ساحل برسد یا در دریا سرگردان باشد و یا خوراک کوسه ماهی ها شود، چون اساسا دیگر حیاتی وجود ندارد که دل مشغولی نجات یا حتی دغدغه هر ثانیه و هر لحظه باشد. پیش از مردن شاید دست و پا زدن در آب با امید رسیدن به ساحل یا حداقل یافتن تخته پاره ای برای رهائی از مرگ آخرین امید باشد اما زمانی که آخرین رشته حیات نیز گسسته شود دیگر هیچ چیز مهم نیست و حیات و ممات یکسان است، سکوت، سکون، نیسان.

