پارادوکس فلسفه ی سیاسی مجاهدین

برای درک دو مفهوم اندیشه و واقعیت باید مناسبات منطقی آن دو را بررسی کرد. قلمرو تجربه ی فعالیت سیاسی در دوران ما قبل مدرن با جهانی که در آن زندگی می کنیم باید به درستی شناخته شود و به تمامی دگرگون شود. در این صورت جهان موجود مبدل به وضعیتی خواهد شد که بوضوح در شان انسان مدرن و الزامات زیست در عصر تحولات دموکراتیک است. نخستین کوشش انسان مدرن در عرصه ی تئوریک و اندیشه ی سیاسی اثبات این نظر و دیدگاه بوده که حقیقت نظری و بینش تئوریک یا عملی ما (کارکردها، تبیین استراتژی و عملکردهای فردی و اجتماعی) امری عینی ست و نه ذهنی. این دیدگاه و قاعده ی معقول در واقع منطق نوین در عصر خرد ورزی و عقلانیت انتقادی را ساخته و پرداخته است. به عبارت دیگر منطق علمی، شیوه ای از تفکر سیاسی و فلسفی آدمی ست که به واقعیت چون امری خردمندانه می نگرد. برای مثال تفکر و نگرش ایدئولوژیک و سیاسی رهبری عقیدتی مجاهدین در هزارتوی مناسبات توتالیتر و فاشیستی دارودسته ی رجوی در جهان معاصر، شکل تازه ای از تفکر و بنیادهای فرقه ای ستیزه جویانه و تروریستی را بنیان می نهد که در آن " کسب قدرت " تحت هر شرایطی مشروعیت تام دارد و می توان برای بدست گیری آن به هر رفتار و عملی نابخردانه و خشونت آمیز دست زد. فرآیندی که در آن نقش رهبری عقیدتی را عامل و بانی حاکمیت و تسلط بی چون و چرا بر کادرهای تشکیلاتی قرار داده است.
بر این پایه و اساس، قلمرو بسته ی مجاهدین در قرارگاه اشرف در صدد توجیه نابخردانه ی تعادل وحشت انگیزی از آزادی و ویرانگری، شعار حقوق بشر و واپس ماندگی در دوران عقلانیت انتقادی ست. اصولا بررسی چنین وضعی می بایست کاملا در معنای تاریخی آن صورت گیرد. با تامل و واکاوی در پیشزمینه های تاریخی مجاهدین و علل و شرایط پیدایی چنین جریان سیاسی که در طی مراحل شکل گیری و تکوین اندیشه ی ایدئولوژیکی و سیاسی در عرصه ی عمل تشکیلاتی خود را نمایانده است. آنچه که می توان در نتیجه گیری کلی و نیم نگاهی به انگیزه ها و شرایط پیدایی، شکل گیری و استمرار فرقه ی مجاهدین بدان اذعان نمود اینکه مجاهدین در طی دستیابی به ساختار تشکیلاتی و تفکر سیاسی از " تداوم و ساخت منطقی " به دلایل شرایط خاص سیاسی و خصلت های ذهنی و شخصیتی کادرهای کلیدی و تاثیر گذار آن، برخوردار نبودند در نتیجه کشمکش هایی از جهت شیوه و اسلوب اندیشه ی سیاسی و به لحاظ تئوریک برای آنان پدید آورده است که سر انجام روش های غیر معقول، هیجانی و غیر واقع بینانه در بررسی، تنظیم و پی ریزی اهداف سیاسی و تشکیلاتی در درون مجاهدین را بنیان می نهد.
در این میان می توان زیگزاگ های سیاسی خانم مریم عضدانلو را در طی سالهای حضور در فرانسه و نیز پارادوکس فلسفه ی سیاسی رهبری عقیدتی مجاهدین به خصوص بعد از فرار و مخفی شدن در طی سال های اخیر را امری اجتناب ناپذیر و قالب پیش بینی دانست. در وضعیت کنونی قرارگاه اشرف به مثابه ی ظرف ایدئولوژیک و سیاسی دارودسته ی رجوی در بدترین شرایط و حالت قرار دارد و هیچگونه چشم انداز امید بخشی را نمی توان برای آن تصور کرد و بی تردید در چنین روابط و موقعیت اسفباری افراد و کادرهای گرفتار در شرایط و محیط اختناق آمیز قرارگاه اشرف با دستیابی به راه رهایی هیچگونه فرصتی را برای خروج از قرارگاه اشرف از دست نخواهند داد.
پر واضح است مسئولیت نهادهای بین المللی همچون کمیته ی بین المللی صلیب سرخ که برای رهایی انسانها از شرایط تلخ و دهشتناک در تلاش مستمر هستند، بیش از پیش مشهود و روشن است. به نظر می رسد بهترین راهکار برای نجات افراد گرفتار و تحت اسارت مجاهدین در قرارگاه اشرف در وضعیت کنونی، طرح ریزی اقدامات سریع و فوری برای ملاقات افراد مستقر در قرارگاه اشرف با اعضای خانواده هایشان جهت تعامل و هم فکری با آنان و تصمیم گیری درباره ی آینده و چگونگی رهایی از وضعیت اسفبار کنونی است.
آرش رضایی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.