مجاهدین خلق کابوس داستان های اورول

اگر جورج اورول را می شناسید بدون شک باید کتاب های او را هم بشناسید. دو کتاب قلعه حیوانات و 1984 دو کتاب برتر او هستند. شاید در زمان حیات اورول تم کتاب های او و این نوع طرز فکر را می شد تنها ساخته و پرداخته تخیل نویسنده دانست. شرایط و موقعیت هایی که مطابقتشان با دنیای واقعی اگر نگوییم محال، بسیار سخت به نظر می رسید. ولی حالا به وضوح داریم نمود آن را می بینیم.
نمی دانم خوشحال باشم یا ناراحت که الان اورول زنده نیست تا مجاهدین خلق را از نزدیک ببیند. اگر بود بدون هیچ شکی اذعان می کرد مجاهدین بیشتر ازهر گروه و فرقه ای به دنیای هراس انگیز داستان هایش نزدیک هستند. در دنیایی که ذهن و روح و حتی جسم افراد اسیر قدرت حاکم هستند. هر عمل و رفتار و حتی فکر و رویایی در کنترل و زیر ذره بین است.
هر چند به نظر می رسد شرایط حاکم بر گروه مجاهدین خلق، کپی برابر با اصل دنیای حاکم بر داستان های اورول است اما بد نیست در این جا برخی نقاط مشترک را مرور کنیم:
1- در کتاب قلعه حیوانات دیدیم که بچه های سگ ازمادر و پدر خود جدا شدند تا مورد تعلیم قرار بگیرند و بالاخره این سگ ها جوری روانشناسی و تعلیم قرار گرفتند که تنها در خدمت رهبر گروه (ناپلئون خوک) قرار گیرند. هدف رجوی هم بدون شک از جدا کردن بچه ها از خانواده شان مغزشویی و روانشناسی تا جایی که تنها به رهبر عقیدتی خود به هیچ چیز دیگر فکر نکنند و همه عواطف در آنها خشکانده شود.
2- همیشه در رمان قلعه حیوانات کسی برای ترساندن ساکنین قلعه وجود داشت. کسی که ساکنین رامجاب به ماندن در مزرعه می کرد. در رمان ساکن سابق مزرعه بود و در فرقه رجوی رژیم ایران، اطلاعات ایران و… هستند.
3- هر که با ما نیست بر ماست. در قلعه حیوانات هر کسی که بر ضد آنها میشد با ساکن سابق قلعه بود و نفوذی. در فرقه رجوی هم همه جدا شده ها مزدور هستند و استثنایی هم وجود ندارد.
4- استفاده از افرادی با قدرت کلام بالا برای قانع کردن و تاثیر پذیری اعضا. طبق گفته های جدا شده ها این عامل همیشگی مجاهدین برای شستشوی مغز اعضا بود و همین طور حیوانات بخت برگشته مزرعه.
5- دروغ و دروغ و دروغ. یادم می آید در یکی از مقاله های خانم بتول سلطانی خوانده بودم که معصومه غیبی پور را با روسری در اردوگاه خفه کردند و بعد اینجور گفتند که او بر اثر بیماری مرده و تا آخرین نفس به حزب وفادار بوده. آن اسب نگون بخت را در داستان یادتان می آید که به بهانه مداوا آنها با سلاخ خانه بردند و بعد برایش حسابی اشک ریختند؟
6- پایمال کردن همه اهداف خود. در داستان مزرعه حیوانات به تدریج از اهداف عالیه جنبش کم شد و رسید به همان دیکتاتوری سابق. اعضا جدا شده هم از جدا شدن از اهداف سازمان و تبدیل شدن آن به مخوف ترین فرقه ممکن سخن می گویند.
7- در داستان 1984 گفته میشد بچه ها در اصل عضو مخفی حکومت بودند. بچه هایی که مادر و پدر خائن خود را به حکومت می فروختند. در مجاهدین این اعضا هستند که همدیگر رو می فروشند. دلیل عجیب و هوشمندانه اینکه همه همدیگر در سازمان برادر یا خواهر می نامند این هست که هر برادر یا خواهر نقص و لغزش دیگری را به سازمان گزارش می کنند و در اصل همه افراد در کنترل همیشگی هستند.
8- در مورد مسائل جنسی و تفکرات اروتیک که رجوی روی جورج اورل را هم سفید کرده. در رمان 1984 در اصل امکان ازدواج یا سکس مخفیانه بین گروه های داخلی حکومت وجود ندارد. ولی در سازمان مجاهدین به کل این احساسات و عواطف عاطفی ممنوع است. عشق چیزی جز تکه آشغالی دور ریختنی نیست.
9- مراسم هایی مثل مراسم نفرت یا همبستگی که در 1984 بود کاملا مشابه در مجاهدین وجود دارد. حتی فیلم های آن در رسانه های منتسب به سازمان نمایش داده می شود.
10- از بین بردن گذشته و ریشه افراد از خانواده و اصل و نصب همانطور که در کتاب 1984 بود در گفتار اعضا جدا شده کاملا مشهود است.
و در آخر تنها فرق بین این داستان ها با آخرت اعضا مجاهدین پایان تلخ تر اعضا هست.
مسعود رجوی که دم از دموکراسی و دفاع از حقوق مردم ایران می زند، چنان فضای خفقانی در جامعه کوچکی که رهبری می کند به وجود آورده است که می شود تصورکرد اگر به فرض محال حاکمیت ایران را می توانست به دست بگیرد، بی شک جامعه ای هزاران بار سیاه تر و ترسناک تر از فضای داستان های جورج ارول در انتظار ما بود. حامد سعیدنیا از مخاطبین سایت نجات

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.