مریم قجر و حسرت بدلی وی برای ریاست جمهوری

بیست سال از انتخاب خواهر مریم برای ریاست جمهوری که وی همیشه خواب آنرا می بیند می گذرد و ما اعضای سازمان دلمان را خوش کردیم که وی را به ایران می بریم و جشنی هم می گیریم و همه چیز به خیر و خوشی تمام می شود ولی چی شد او هنوز در آرزوی ریاست جمهوری است و هر سال از سال قبل حسرت بدل تر می شود.
آن موقع که اشرف هنوز تخلیه نشده بود یک هفته به اسم سیمرغ!! در اختیار خودمان بودیم و مسئولین زیاد گیر نمی دادند و با هر بهانه ای از زیر کار در می رفتیم و می گفتیم هفته سیمرغ است!! ولی از شانس بد ما اعضای سازمان، این سیمرغ به جای رفتن به ایران به سمت فرانسه رفت و دست ما را در پوست گردو گذاشت اگر قصد رفتن هم داشت می بایست به سمت کوه قاف می رفت نه  فرانسه. چکار می شود کرد سیمرغ ما از فرانسه خوشش آمده و میل دارد در کنار رود سن باشد چرا که هوای کوه قاف سرد بوده، مبادا روزی سرما بخورد.
تا اینکه امسال اشرف را از دست دادیم و اکنون ما ماندیم این جشن که چگونه برگزار کنیم قبلا استخری بوده و بازیهای الکی و کشکی که در اشرف برگزار می کردیم و سرمان گرم بود و چند فیلم باد کرده و سانسور شده می دیدیم ولی امسال چکار کنیم این بار خودمان هنرپیشه شده و ادای آدمهای اعتصابی را در می آوریم و این گونه از زیر کار در می رویم که این هم در راستای بردن مریم خانم می باشد اگر چه به کجا خودمان هم ماندیم که وی کجا می خواهد برود.
ولی نکته ای که وجود دارد هر سال که این سیمرغ خیالی ما به تهران نرود گرفتاری هایش برای ما اعضای سازمان می باشد باز هم باید پروژه بخوانیم که چرا وی را به تهران نبردیم و او را روانه فرانسه کردیم و از بس دروغ سر این پروژه خوانی نوشتیم دیگر جایی ندارد و ما ماندیم که دیگر امسال چه دروغ سر هم کنیم تا از این پروژه فاکت خوانی در برویم.
ولی بهتر است مریم هم فاکتهای حسرت بدلی خود را در رابطه با ریاست جمهوری بخواند تا شاید از غرور کاذب خود دست بر داشته و ما افراد گرفتار در لیبرتی را به کشورهای غربی برده تا شاید در کنار وی دستمان برای یک جشن با شکوه تر باز باشد و به او قوت قلب بدهیم که اشکالی ندارد اگر بیست سال دیگر هم ریاست جمهوری وی ادامه یابد در کنارش هستیم. ما افراد بخیلی نیستیم و از اول هم نبودیم اگر شرایط این گونه شد تقصیر آمریکا بوده که به جای عراق باید به ایران حمله می کرد و ما می توانستیم سیمرغ!! فراری خود را از فرانسه به ایران ببریم.
بعنوان یک اشرفی که در لیبرتی گیر کرده پیشنهاد می کنم که اگر مریم را نمی توانیم به تهران ببریم وی نقشه بزرگی از ایران تهیه کرده و روی آن نشسته و خیال کند که تهران را فتح کرده و پیام پیروزی دهد تا شاید مقداری از توهمات وی کاسته شده و ما هم دیگر اینقدر پروژه نبردن مریم به تهران را نخوانیم و حداقل پیش دیگران پز بدهیم که بالاخره ما مریم را به تهران رسانده و به تعهد خود رسیدیم  و یا همانطوری که آرزوی پیروزی در میدان آزادی در تهران را داشتیم مسعود خان دستور داد جهت رسیدن به این آرزو در داخل اشرف برج آزادی بسازیم و دور آن جمع شده و فکر کنیم که در تهران هستیم.!!
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.