خانواده ها

گفتگویی صمیمانه با برادران ابوالفضل (بهروز) آقایی اصل اسیر در مناسبات رجوی

مقدمه:
ابوالفضل آقایی اصل در اوایل دهه ی هفتاد، بدون اطلاع قبلی کشور را به مقصد نامعلومی ترک کرده وتنها دوماه بعد از خروج از کشور یک تماس تلفنی کوتاه مدتی با خانواده داشته است که معلوم نکرده ازکجا تماس گرفته است ودیگر هیچ!
پدر و مادر نامبرده مدت های زیادی برای گرفتن سراغی ازاو به هردری زده وبه تمامی بیمارستان ها و افراد فامیل، دوستان وآشنایان مراجعه کرده ونتیجه ای نگرفته ومتقاعد شده اند که فرزندشان  درایران نیست و بدلایل نامعلومی فوت کرده است.
پدر ابوالفضل آقایی اصل تحمل ضربه ی وارده را نداشته و مدتها بعد،  از زندگی مرارت آمیز خود دست کشید.
مادر ابوالفضل هم اینک درقید حیات است وناراحتی قلبی دارد واعضای خانواده سعی دارند که نگذارند با یاد آوری نام برادر اسیرشان، شوکی براو وارد شده وسبب ایست قلبی او گردد.
آقایان صاحبعلی (بازنشسته از کارگاه کفاشی خود) برادر بزرگ  وآقای دکتر محمد آقایی اصل (دکترای عمران واستاد دانشگاه پیام نور تبریز) طی روز جاری دردفتر انجمن نجات تبریز حضور یافته وبه گفتگوی صمیمی با مسئولین انجمن نشسته که ماحصل این گفتگو، گزارش کوتاهی است که ملاحظه میفرمایید.
آقای صاحبعلی آقایی اصل:
من درعمرم هرگز وارد مسائل سیاسی نشده و از سرگذشت وعملکرد گروهها اطلاعی ندارم.
درمورد برادر بیچاره ام ابوالفضل میتوانم بگویم که من کوچکترین اطلاعی از وابستگی گروهی او نداشتم. او بعنوان یک سرکارگر کارگاه کفاشی تعطیل شده ی من، سرگرم کار بود وانصافا آدم پاک دست و قابل اطمینانی برای من بود ومن هرگز خطاکاری های مالی از او ندیدم.
ابوالفضل اوقات فراغت خود ر ا درمراکز ورزشی سپری میکرد که زمانی باهم اختلاف سلیقه پیدا کردیم ومتاسفانه خروج او ازکشور دراین مقطع که با هم قهر بودیم، انجام شد و من ابدا درجریان کار او قرار نگرفتم  ومدت ها بعد فهمیدم که یکبار تماس تلفنی با خانواده برقرار کرده و موقعیت شغلی ومحل اقامت اش را نگفته است.
درست است که پدر ومادرمان دراوایل کار و زمانی که توانی در زانوهایشان بود، برای پیدا کردن مکان او و آگاهی از سرنوشت اش هرکاری که میتوانستند انجام دادند، اما متاسفانه این کارهای آنها نتیجه نداد و هردو از رمق افتاده و دچار بیماری های مختلف گشته که این بیماری ها منجر به فوت پدرم و ازکارافتادگی مادرم شد.
اخیرا که اطلاع یافتیم که شخصی بنام آقای سیروس غضنفری ازجدا شدگان سازمان است و برادرم را میشناخته، جرات بخرج دادیم تا یک بار دیگر بادیدن او و شنیدن صحبت هایش درمورد ابوالفضل، شانس خود را درمورد کسب خبر ازبرادرمان امتحان کنیم وبدین جهت به دفتر انجمن تبریز آمدیم تا سخنان آقای غضنفری را حضوراً شنیده وسئوالات خود را برای رفع ابهام مطرح کنیم که خوشبختانه اظهارات آقای غضنفری و نشانی های دقیقی که از مشخصات روحی و فیزیکی برادرمان داد، تقریبا یقین حاصل کردیم که موضوع فریب خوردن و ربوده شدن برادر مان توسط گروه رجوی قطعی بوده است وما متاسفیم که چرا این مسائل را قبلا دریافت نکرده ومانند دیگران دست به اقداماتی ازقبیل مسافرت به عراق و نامه نگاری به دولت ها وارگان های ذیربط، کاری انجام نداده ایم.
برای من قابل هضم نیست که  یک شخص با دیدن اینهمه فشار، نتواند ازداخل آن جهنم فرار کند و برادرم نیز به هرقیمتی وباهرهزینه ای همواره باید در فکر رهائی خود باشد.
من با شنیدن نحوه ی مناسبات کثیف در گروه رجوی، نفرت زیادی از او دارم و از خدا میخواهم که اورا هرچه زودتر به سزای عمل خود برساند. حتی معتقدم که خداوند خودش نخواسته که رجوی بمیرد تا ماهیت درونی و واقعی خودش را کاملا نشان دهد. این مسئله موجب شده است که من گمان میکنم که او هرگز درایران محبوبیتی بدست نخواهد آورد و به آخر کارش رسیده است.
رجوی در مورد جان و ناموس مردم کارهایی انجام داده که من این اختیارات را درحد هیچ انسانی نمیدانم و او خودش را بجای تمامی جهان نشانده است.

دکتر محمد آقایی اصل:
من با تایید سخنان برادر بزرگترم، مایلم که توضیحات دیگری بدان ها بیافزایم.
من یک آکادمیسین هستم ورشته ی تخصصی ام (دکترای عمران)، رابطه ای با سیاست ندارد وبنابراین بخاطر علاقه ی خاصی که به رشته ی تخصصی خود دارم، بدنبال کنجکاوی های سیاسی نیستم و ضربات وارده برخانواده ام نیز مزید برعلت گشته است.
اطلاعات ام درمورد رجوی وگروهش، محدود به مواردی است که ازرسانه های جمعی جمهوری اسلامی دریافت داشته ام.
اما این بدان معنی نیست که ندانم که رجوی با متحد شدن با رژیم صدام حسین که به ایران حمله کرده بود، خیانت بزرگی درحق کشورمان مرتکب شد که غیر قابل بخشش و فراموش کردن است.
من هرچقدر هم که درس سیاست نخوانده باشم، لااقل درکتب مدارس ودانشگاهی ام از زندگی مهاتما گاندی و خدمات بزرگش به کشور خود اطلاع دارم ومیدانم که درسایه ی این وطن دوستی و فداکاری های اوست که هندوستان تبدیل به یکی از قطب های صنعتی بزرگ جهان شده است. کارهای رجوی درتضاد کامل با گاندی بود، او به جاسوسان اسرائیل کمک کرد که تعدادی ازدانشمندان هسته ای ما را ترور کند. وجود این دانشمندان نعمت بزرگی برای هر کشور بمثابه سرمایه گذاری ماندگار برای نسلهای آینده است. من موافق ساختن بمب اتمی نیستم ولی میدانم که دستیابی به فن آوری هسته ای، کشور ما را مانند هندوستان قویتر وصنعتی تر خواهد کرد که این امر مایه ی مباهات هر ایرانی ازجمله اینجانب است.
بعنوان یک آکادمیسین و در مقایسه ی دو مورد یاد شده، بخوبی میتوانم فرق بین یک انسان باشرف وخائن را تجزیه وتحلیل کنم و بعنوان یک انسان که علاقمند به سرنوشت سعادت آور مردم کشورم هستم، نتیجه ی این تحلیل ها دروجود من نفرت انباشته شده ای  است که ازمشاهده ی  کارهای رجوی حاصل شده است.
من نیز مانند برادر بزرگترم صاحبعلی، اعتقاد راسخ دارم که کار رجوی وشرکایش درایران زار است وآینده تنگ وتاریک توام با نفرت عمومی را برای آنها پیش بینی میکنم.
بعنوان یک استاد دانشگاه، این مطلب را باصراحت تمام عرض میکنم که دانشجویانی که طی این سال ها من آنها را شناخته ام، از شخصیت واعمال رجوی متنفرند و فکر میکنم که برابر داده های علم آمار، دیگر دانشجویانی که من آنها را نمیشناسم، نظری بهتر ازاین در مورد رجوی نخواهند داشت.
از طرف خود و برادرم حضور در دفتر انجمن نجات را مغتنم شمرده و تشکر خودرا اعلام داشته وآرزو دارم که ملاقات های صمیمانه ی بیشتری باهم داشته باشیم.

همایش انجمن نجات مرداد 1400

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا