در فرقه ی رجوی عشق ممنوع و موجب مجازات است

از زمان انقلاب به اصطلاح ایدئولوژیک در سازمان مجاهدین خلق، در سالهای آخر دهه ی شصت روابط و عواطف انسانی تخریب شد. " انقلاب ایدئولوژیک " رجوی، اعضا را ملزم کرد به طلاق گرفتن از همسرانشان و متعاقباً فراموش کردن خانواده هایشان. اندکی بعد نیز، رجوی کودکان را به بیرون از کمپ های سازمان درعراق، فرستاد.
درقرارگاه های مجاهدین خلق، دیگر هیچ کودکی با والدینش نبود و همسران سابق حتی حق نداشتند که دیگر به هم فکر کنند، خواهران و برادران دیگر نمی توانستند یکدیگر را ملاقات کنند مگر ملاقاتی کوتاه در جشن سال نو، آن هم زیر نگاه و مراقبت شدید مسئولان ارشد.
از آن زمان در فرقه ی رجوی عشق تبدیل شد به واژه ای ممنوعه که باید دور از ذهن نگه داشته می شد. تنها نوعی از عشق که نه تنها ممنوع نیست بلکه روی آن بسیار تبلیغ شده و تبدیل به امری اجباری شده است، عشق به رهبری است. همه ی اعضا باید عشق به فرزند و همسر و خانواده را در قلب خود بکشند و در عوض عشق به رهبر را در مغزخود جایگزین کنند. اعضای مؤنث باید مسعود رجوی را تنها عشق خود و تنها شوهر خود بدانند!
اعضایی که در بندهای فرقه ی رجوی گروگان گرفته شده اند، هیچ دسترسی به دنیای آزاد ندارند ؛ آن ها نمی توانند با خانواده هایشان در خارج از قرارگاه های سازمان تماس بگیرند و علی رغم همه ی  تلاش های خانواده ها برای دیدار با فرزندانشان درقرارگاه های فرقه ی رجوی سران فرقه از انواع تاکتیک ها و فریب ها استفاده می کنند تا اعضا را از خانواده هایشان دور نگه دارند و از همین روست که سران فرقه خانواده ها را مأموران وزارت اطلاعات ایران معرفی می کنند.
" عشق" در حقیقت، مجموعه ای از احساسات، حالات و رفتارهاست که از تعاملات بین فردی تا لذت های فردی را شامل می شود. اعضای دربند فرقه ی رجوی از همه ی این تعاملات، احساسات و عواطف محروم هستند. آن ها شستشوی مغزی می شوند تا تنها مسعود رجوی را به مانند بت و کعبه ی آمال بپرستند.
عشق یکی از عمیق ترین عواطف انسانی ست و عاملی است که به زندگی انسان معنی می بخشد. عشق منبع نیرویی عمیق و لایتناهی ست برای کامیابی انسان و محقق کردن رؤیاهایش و سران مجاهدین خلق سخت در تلاش هستند که این نیروی عظیم را تخریب کنند و تابعیت مطلق و سرسپردگی را جایگزین آن کنند.
زندگی در فرقه ی رجوی مستلزم انکار عشق به همسر، فرزند، خانواده و دوستان است. بدتر آن که، توجه به این افراد و فکر کردن به آن ها یک عضو مجاهدین خلق را سزاوار مجازات و تنبیه می کند. این مجازات ها شامل نوشتن گزارش های خودانتقادی، فشار جمعی، تحقیر شدن توسط مقامات ارشد و همقطاران و حتی شکنجه های جسمی می شود.
در مواردی که خانواده ی فرد گروگان گرفته شده در فرقه ی رجوی برای تماس با فرزندانش بسیار پیگیر باشد، آن گروگان وادار می شود به نوشتن و خواندن بیانیه ای علیه خانواده اش. شاید این خشن ترین مجازات برای فردی باشد که به عشق فکر کرده است!
نمونه های موضع گیری اجباری اعضای دربند علیه خانواده هایشان را میتوان در پاسخ به عاشق ترین خانواده ها دید. اعتراف تلویزیونی سمیه محمدی علیه والدین خود نشان از ان دارد که تلاش های خستگی ناپذیر و بی وقفه مصطفی محمدی و همسرش در راه رهایی دختر جوانشان سران فرقه رجوی را به ستوه آورده است که به آخرین حربه شان یعنی تقابل میان فرزند و خانواده اش روی آورده اند. نمونه دیگراین تاکتیک کثیف را در بیانیه محمدرضا ایرانپور علیه خانواده اش شاهد بودیم.
اما رجوی سرخورده تر از همیشه می بیند که علرغم مجازات اعضا با اعتراف گیری و تهدید و شکنجه روانی عاقبت عشق بر نفرت پیروز است و خانواده های این عزیزان و دیگر اسرای دربند هرگز از پا نخواهند نشست تا موفق به وصال عزیزانشان شوند.
مزدا پارسی
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.