دیدار نزدیک از خانواده صمیمی محمد تقی یوسفی عضو اسیر رجوی در آلبانی

محمد تقی یوسفی از اسرای گرفتار در فرقه بدنام رجوی است که هم اکنون در اسارتگاه رجوی درآلبانی محبوس است. ایشان متولد 1346 از گیلاکجان رودسر هستند که درسن 18 سالگی بواسطه مادرلباس رزم و وطن دوستی پوشیدند و روانه جبهه حق علیه باطل شدند ودرتاریخ 27/2/1365 ازلشکر21 حمزه درمنطقه مهران به اسارت صدامیان درآمدند.
خانواده دردمند و کشاورز یوسفی خاصه مادر چشم انتظارش مرحومه معصومه یوسفی گیلاکجانی متعاقب انعقاد قرارداد صلح فی ما بین ایران وعراق در واپسین روزهای دهه شصت؛ در انتظار تبادل اسرا و بازگشت عزیزشان به وطن و کانون گرم و پر مهر خانواده نشستند.
از جانب آزاده های بازگشتی خبر اغفال محمدتقی و پیوستنش به فرقه رجوی موسوم به سازمان مجاهدین به این خانواده چشم انتظار و دردمند رسید و غم واندوه فراوان آنان را فرا گرفت. مادر یوسفی درغم و فراق جگر گوشه اش یکسال بیشتر دوام نیاورد و با لعن و نفرین بر رجوی خائن وطن فروش درسن 50 سالگی جان را به جان آفرین تسلیم نمود و به آرامش رسید.  
شخصا ده سال است که افتخار ارتباط با خانواده یوسفی در حوزه کاری دفترانجمن نجات گیلان را دارم وشاهد فعالیت وتلاشهای بی وقفه خانواده خاصه پدر فرهیخته و بزرگوارعلیرضا یوسفی بازنشسته فرهنگی بوده ام.  
به دعوت ایشان برخود واجب وضروری دیدم که درمنزل گرم وصمیمی شان حاضر شوم و پای درد دلشان بنشینم. آقای یوسفی شوخ طبع و خنده رو ما بعد احوالپرسی و خوش آمدگویی باب صحبت و درد دل را بازکردند و گفتند: " حقیقت بارها وبارها برای فرزندم نامه نوشتم ولی مطلق اشاره ای به درگذشت مادرش نکردم چونکه گمان میکردم که شاید در غربت موجب نگرانی و ناراحتیش بشوم. تااینکه شما درهماهنگی با خودم درمطلب مادران منتظران بدرود یافته از همسرمرحومه من یادی کردید و قضیه درگذشت شان علنی شد.
مادران منتظران بدرود یافته – قسمت پانزدهم
نه فرزند ارشدم محمدتقی بلکه هیچیک ازاعضای خانواده دور و نزدیکم اهل سیاست نبودیم وصرفا به زندگی عادی وشرافتمندانه با تحصیلات عالیه روزگار می گذراندیم. خبر به اسارت رفتن محمدتقی نزد رجویها سیستم مان را بهم ریخت وموجب آزردگی فراوان برایمان شد. بخاطرکندن فرزندم ازرجویها خودتان بهتر واقفید که بارها وبارها نامه نوشتم چه برای فرزندم و چه استمداد ازمجامع بین المللی که البته درسایت نجات هم اطلاع رسانی شد وهمچنین دوبار با وجود مشکلات زندگی و سن وسال زیاد به عراق ناامن واشرف مضحمل شده وهمچنین زمستان گذشته به لیبرتی رفتم. درقبال مهربانی وگل باران ما خانواده های چشم انتظار و طالب ملاقات ؛ وقتی هتاکی وفحش وناسزا وسنگباران گماشته های رجوی را میدیدم دلم بحال تمام اسرا ازجمله فرزندم می سوخت که چگونه دریک تشکیلات بسته ومافیایی گرفتارشده اند ولابد مغزشویی هم توان تصمیم گیری را ازآنان گرفته است. ولیکن با وجود این توصیفات کماکان من وخانواده ام برای رهایی وبازگشت دلبندم به خانه وکاشانه اش درگیلاکجان رودسر کوتاه بیا نیستم و از شما خواهش دارم برای اعزام به آلبانی مرا هم اسم نویسی کنید."  
آقای علی یوسفی فارغ التحصیل رشته روانشناسی دیگر فرزند خانواده درادامه صحبت پدر افزودند: " خیلی تامل برانگیزهست که چگونه درعصرتکنولوژی و ارتباطات اسرای رجوی حتی دریک کشور اروپایی مثل آلبانی امکان و اجازه ارتباط تلفنی با خانواده های خود را ندارند. همین امر بیانگر منتهای مخوف بودن تشکیلات خانمانسوز رجوی را نشان میدهد که امثال برادرم را هیچ وپوچ سالیان به اسارت گرفتند و جوانی شان را پای مطامع جاه طلبانه خود ریختند. بواسطه ظلم و جور رجوی خانواده مان خیلی قیمت دادند که در صدرش مادر نازنیم قربانی شد و جانش را درجوانی ازدست داد و ما را داغدار و مصیبت دیده کرد. ما به هیچ عنوان رجوی و اعوان و انصارش را نمی بخشیم و باید که دیر یا زود پاسخگوی جنایاتش درحق اعضای اسیر و ملت ایران باشد که آنروز دیر نیست."
ضمن سپاس و قدردانی ازمهمان نوازی خانواده بزرگوار یوسفی و استمرار تلاش و پیگیری رهایی فرزندشان ؛ برای خانواده شان سلامتی و برای آقای علیرضا یوسفی طول عمر با عزت آرزو دارم.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.