فرقه گرایی مجاهدین

فرازی از کتاب خداوند اشرف از ظهور تا سقوط – قسمت ششم

نوشته سید حجت سید اسماعیلی
فصل سیزدهم: ایدئولوژی های التقاطی و آثار مخرب آن بر جامعه و مردم
مطابق تعاریف کلاسیک، فرقه ها گروه هایی درون گرا هستند، و هر کدام بنا به تعیین رهبر گروه،  دارای ایدئولوژی خاصی می باشند. به همین دلیل نیز وضعیتی غیر معمول و غیر متعارف در یک  جامعه ی مدنی پیدا می کنند که آن ها را از بقیه ی مردم جدا می کند.
فرقه ها معمولا با سه عامل شامل: رهبر گروه، ساختار درونی گروه و برنامه های از پیش تعیین شده و هماهنگ در راستای مغزشویی اعضا شناخته می شوند. بنابراین، رجوی نیز به معنای واقعی، رهبر یک فرقه ی مذهبی –  سیاسی به نام مجاهدین است که تمام خصوصیات یک رهبر فرقه را  داراست.
در تشکیلات فرقه ای مجاهدین، رجوی فردی مستبد و خودکامه است که قدرت او حد و مرزی ندارد.  او تنها مرکز قدرت و تنها تعیین کننده ی ارزش ها و اهداف این فرقه است. قطب بندی و تعاریف خیر و شر و دوست و دشمن تابع تشخیص و تمایلات اوست.
رجوی برای اداره ی تشکیلات مجاهدین قوانین خاص خود را وضع نمود. اسلام و مارکسیسم را  درهم آمیخت و برای خود و اعضایش دین جدیدی را ابداع کرد.
در دین جدید، رجوی تحت نام «دینامیسم قرآن»، خیلی از چارچوب ها و قوانین دینی را حذف کرد.  حرف ها و فتواهای او جلوتر از آیات قرآنی بود و تمرد از دستورات او عواقب سخت و مرگباری به همراه داشت و کسانی که به این تشکیلات می پیوستند و پس از ورود به قرارگاه اشرف مجبور بودند علی رغم میل باطنی شان همسران خود را طلاق داده و از فرزندانشان دوری جویند و هیچ راه خروجی نیز از قلعه اشرف نداشته باشند.
رجوی آیات  قرآن را برای اعضای فرقه می خواند و هر طوری که باب میل خودش بود معانی آن ها را تفسیر می کرد و قوانینی را که در فرقه پیاده می کرد با آیات قرآن تطبیق می داد و برای اثبات حرف های خود از قرآن دلیل می آورد. او همیشه داستان طالوت و جالوت را از قرآن برای اعضای سازمان می خواند و طلاق های اجباری در تشکیلات را به نوعی یک دستور الهی تلقی می کرد که خدا این وظیفه را درعصر حاضر به دوش او گذاشته است. رجوی پا را از این هم فراتر می گذاشت  و خود را کسی می دانست که دستوراتش را از امام زمان می گیرد.
هیچکس نمی توانست از چارچوب ها و قوانینی که شخص رجوی ابداع کرده بود، خارج شده و از انجام آن ها شانه خالی کند. عدول از این قوانین عواقب سختی را برای اعضای مخالف به دنبال داشت. رجوی به شیوه های گوناگونی برای در بند نگه داشتن افراد استفاده می کرد.
رجوی هوشیاری خاصی در ابداع و اعمال چنین ابزارهای کنترلی داشت. اساس و خمیرمایه ی کار او استفاده ی ابزاری از دین بود. او ظرف کار را هم به لحاظ فیزیکی و هم ایدئولوژیک به خوبی فراهم کرده بود.
ورود به این قرارگاه یک مسیر یک طرفه بود و خروج از آن هرگز متصور نبود. هرکس وارد این قلعه می شد ابتدا هویت حقوقی اش را از بین می بردند و کلیه ی مدارک و اسنادی که نشان دهنده ی هویت فرد بود، از او گرفته می شد؛ چون رهبر فرقه خوب می دانست که افراد بدون مدرک هویتی  در عراق کاری نمی توانند بکنند. همچنین   با استفاده از امکاناتی که صدام در اختیار او می گذاشت، قلعه ی اشرف را نفوذ ناپذیر کرد، به نحوی که فرار از آن غیر ممکن بود و حتی خود رجوی هم برای ترساندن نیروها و اعضا در نشست های جمعی همین موضوع را به رخ آن ها می کشید که فرار از اشرف غیر ممکن است.
حال اگر بخواهیم به دیدگاه های رجوی و نگاه فرقه گرایانه ی او نسبت به موضوعاتی مثل حاکمیت، مردم، حقوق انسان ها و نقش و جایگاه آن ها در تفکرات فرقه ای وی نگاه کنیم، شاید بشود  تشکیلات مجاهدین و رجوی را با خمرهای سرخ و حاکم شدن آن ها به رهبری پل پوت در کامبوج مثال زد و رجوی از خیلی جهات، صفات و ایده هایی مشابه پل پوت را داراست.
عملیات جاری، غسل هفتگی، نشست های دیگ و نشست های ایدئولوژیکی ریز و درشت دیگر در تشیکلات مجاهدین، ابزارهای کنترلی خاص تشیکلات فرقه ای رجوی بودند که یکی پس از دیگری توسط وی ابداع و در تشکیلات به کار گرفته می شدند.
وجود توضیح المسایل در تشکیلات جایی نداشت. هرچند سؤالات و ابهامات زیادی در رابطه با انجام وظایف شرعی در موضوعات مختلف در بین اعضای سازمان وجود داشت، ولی همه ی این ها یک مسئله فرعی تلقی می گردید و برای «یک عنصر انقلابی» و در دستگاه «اسلام انقلابی» این گونه مسائل ارتجاعی و به دیده ی تحجرگرایانه نگاه می شد. ولی علی رغم همه ی این ها جای چنین مرجعی در دستگاه خالی بود و برای این که سازمان به انبوه چنین سؤالاتی پاسخ گفته باشد، کتابی حدود 20 الی 30 صفحه ای از مسائل مبرم و ضروری تهیه کرده و در کتابخانه های یگان ها جهت مراجعه ی نفرات گذاشته بود. در این جزوه به موضوعاتی مثل: ترتیبات نماز و روزه و…  پرداخته شده بود.
رجوی برای تحقق شعارهای دینی خود به سرزمین دیکتاتوری صدام که به شدت از رجوی حمایت می کرد، کوچ کرد و در قلعه ی اشرف سکنی گزید. خداوند اشرف هر روز صبح مثل آفتاب از شرق طلوع می کرد و ناظر بر اَعمال اعضای فرقه بود.
رجوی طی حضور 24 ساله در کشورعراق و در الموت اشرف به خوبی ماهیت فرقه ای خود را بروز داد. تشکیلات مجاهدین نیز همانند سایر فرقه ها در شروع با نقاب انقلاب و انقلابگری و با شعارهای حمایت از ستم کشان و مظلومان پایه گذاری شد ولی درفرایند حیات تشکیلاتی خود، ماهیت فرقه ای خود را همانند سایر فرقه ها بروز داد و همان مسیری را طی کرد که پیشتر از او سایر فرقه ها آن را رفته و به فرجام بد خود رسیده بودند که یادآوری صحنه ی کشتار اعضای آن ها برای هر انسانی آزاردهنده است.
رجوی نیز به مانند آن ها برای اداره تشکیلات، قوانین خاص خود را وضع نمود. اسلام و مارکسیسم را درهم آمیخت و برای خود و اعضایش دین جدیدی را ابداع کرد.
در دین جدید رجوی خیلی از چارچوب ها و قوانین سخت دینی جایی نداشت. کسانی که نماز نمی خواندند زیاد برایشان سخت گرفته نمی شد. ولی در عوض اطاعت از رهبر فرقه یک واجب شرعی و دینی و یک وظیفه بود. حرف ها و فتواهای او جلوتر از آیات قرآنی بود و تمرد از دستورات او عواقب سخت و مرگباری داشت…
باید مردم را از خطراتی که از طرف فرقه ها و به ویژه فرقه ی مجاهدین متوجه جوانان و طبقه روشنفکر و تحصیل کرده ی جامعه ما وجود دارد آگاه کرد و حتی موضوع فرقه هارا باید به عنوان واحد های درسی به مدارس و دانشگاه ها بُرد و به صورت یک کار زیربنایی، کل جامعه را در مقابل این خطر واکسینه کرد.
باید مناسبات فرقه ای و قانونمندی های حاکم بر آن ها را به طور عام و مجاهدین را به طور خاص به نسل جوان کشور آموزش داد و آن ها را هر چه بیشتر با این تهدیدات آشنا ساخت؛ چرا که پیشگیری، به مراتب هزینه کمتری از درمان را در بر خواهد داشت.

محمدی

همایش انجمن نجات مرداد 1400

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا