آفتاب آمد دلیل آفتاب

یکی از مزدوران جیره و مواجب بگیر رجوی،  بنام حمید اسدیان که با اسم مستعار کاظم مصطفوی است که خیلی به گل و بلبل و شعر و شاعری علاقه مند است و در اشرف هم با آقای سعید عبدالهی که او هم دستی در شعر داشت، هم کلام وهم محفل بود!

اخیرا مطلبی خواندم با عنوان: ”  تخم و ترکه حقیر ابلیس و باب «اطلاع رسانی»”!

حمید جان! تو شاید چند شعر خوانده و خود را شاعر بدانی! اما یک خود فروخته بیشتر نیستی که با گرگ هم سفره شده ای و به بقیه گله! خیانت کردی. سالها از نزدیک شاهد جنایات و زندان و شکنجه رجوی بودی و اکنون نیز به حمایت از ابلیس بزرگ برخاسته ای! در قسمتی از شکوائیه ابلهانه ات آورده ای:

” خوب به راستی بهتر نیست بگذاریم ابلیس با تمام اعوان و انصارش هرچه می‌خواهند به ما به عنوان مقاومت و مجاهدین بگویند. مجاهدین چه هیزم تری به این شازده های بی ریشه و بی سواد فروخته‌اند؟ چرا وقت خود را تلف می‌کنیم؟ کل جماعت «شوط»های«میهن تی.وی» را بار بزنیم یک وانت زباله نمی‌شوند! سؤال اساسی این است که حرف نهایی آنها با مقاومت و مجاهدین چیست؟ آیا مشکل آنها این است که مثلا چرا به عراق رفته‌ایم؟ چرا ارتش آزادیبخش تشکیل داده‌ایم؟ چرا مبارزه مسلحانه را شروع کرده‌ایم؟ پولمان را از کجا می‌آوریم؟ چرا زنان مجاهد روسری دارند؟ چرا و چرا و چراهای دیگر…؟”

اولا، اگر شما بزرگ مردانی را که بهترین سالهای عمرشان را رجوی، در بیراهه ها تلف کرد و جوانی آنها را گرفت، بی سواد و بی ریشه می خوانی! خودت هم سالها در میان آن ها بودی و این بی سوادی و بی ریشه گی شامل حال تو هم می شود!

ثانیا، مگر تو و رهبرگور به گور شده ات  و پیرزن رهبرتان بار یک وانت زباله می شوید؟ که به دیگران این نسبت را می دهی؟

چرا شما کوردلان! همیشه عادت دارید، به همه توهین کرده و ناسزا بار کنید؟

چرا به جای پاسخ به سئوالات برحق جداشده ها در جای جای جهان، به همه انگ ابلیس و شیطان ومزدور وزارت اطلاعات و… می زنید؟

بله باید پاسخ دهید که در عراق چه غلطی می کردید؟ چرا زیر سایه صدام رفتید که رودرو با فرزندان این مرز و بوم بجنگید؟

بله، باید برای همه روشن کنید که کیف های پر از پول را در ازای چه اعمال ننگینی از صدام می گرفتید؟

چرا سالها همه را به تجرد اجباری مجبور کردید؟

چرا این همه از افشاگری جداشدگان می ترسید؟

بی سوادی برای کسانی که نزدیک 30 سال را در زندان های اشرف در اسارت بوده است، جرم محسوب نمی شود، این  جرم رهبران است که اجازه ندادند  اعضاء بروند سراغ زندگی و درس خواندن و… صد البته که همه کسانی که شما به بی سوادی محکوم می کنید از صادق ترین و پاک ترین و پاکباز ترین فرزندان این مرز و بوم بوده اند.

همه کسانی که شما به خیانت محکوم می کنید، سالها در کنار رهبر کذاب شما بودند و مطیع اوامر ملوکانه! اما مسعودی که در سربزنگاه همه را ول کرد و فرار کرد و غیب شد و مریمی که در گرماگرم  جنگ و شغب عراق ، با 300 نفر از اهل حرم به فرانسه فرار کرد و بیچاره اعضاء را زیربمباران ها ول کرد! خائن هستند، یا کسانی که همه سرمایه شان را از دست دادند و امروز آواره این کشور یا آن کشور شده اند؟

شما که می پرسید:. مجاهدین چه هیزم تری به این شازده های بی ریشه و بی سواد فروخته‌اند؟

باید عرض کنم که همه هیزم های مجاهدین تر بود و خیس!

کجای مبارزه! (بخوانید سراسر خیانت) شما، قابل دفاع است؟ به کدام موضع گیری فرقه شما دل خوش کنیم؟ مگر در این موضعگیری ها دل تان به حال مردم سوخته است؟

حمید جان! لااقل از سعید عبدالهی یاد بگیر! او می بیند و می داند که رجوی چه خیانت هائی کرده است و درک می کند که رجوی چیزی  برای دفاع باقی نگذاشته است و خموش است! اگر هم امثال سعید تا به امروزدر فرقه شما ماندگار شدند، به این دلیل است که رجوی امید را در دل آنها کشته است ولی مگر می شود خورشید را از تابیدن بازداشت؟ مگر می شود تا به ابد همه را در آلبانی اسیر نگه داشت؟؟؟

فرید

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن