تعهد به میهن، محمود را به جبهه ها بازگرداند

قسمتی از مصاحبه با خانم طاهره ابراهیمی مادر محمود ذوالقدری (محل تولد: قزوین – اسیر در فرقه رجوی)
محمود هجده سال داشت که به سربازی رفت. یک ماه از خدمت سربازی اش مانده بود که از ناحیه پا به شدت مجروح شد و مدتی در بیمارستان بستری بود. مدتی هم برای تکمیل دوره ی درمان در خانه تحت مراقبت بود به محض این که حالش بهتر شد گفت من می خواهم به جبهه بروم، هرچه برادرانش گفتند دیگر خدمتت تمام شده برو تسویه کن، گفت من تعهد دارم و باید بروم.
محمود دوباره عازم جبهه می شود. این بار توسط مجاهدین غافلگیر شدند و گروهی اسیر شدند. مدتی در اردوگاه عراقی ها بودند و بعد تحویل مجاهدین خلق شده و به قرارگاه اشرف منتقل می شوند. تا زمانی که در اسارت عراق بودند از طریق صلیب سرخ نامه هایی برای خانواده ارسال می کردند و بعد از آن دیگر خبری از آن ها نرسید، در واقع از همان تاریخ تحویل مجاهدین شده بود. پس از پایان جنگ، اسرای آزاد شده گفتند که محمود و تعدادی از اسرا در کمپ سازمان مجاهدین خلق هستند. چندین بار برادر و شوهر خواهر محمود به عراق رفتند ولی موفق به دیدار نشدند.

 class=

پیام خانم طاهره ابراهیمی به فرزند اسیرش محمود ذوالقدری:
محمود جان، عزیزم تا عمری برای من مانده همت کن و بیا. همه خانواده، برادرها و برادرزاده هایت منتظرت هستند. خانه ات را آماده کرده ام. برادرهایت روی زمین هایت کار می کنند. همه چیز برای آمدن تو مهیاست. عزیز دلم، ما شبانه روز منتظر شما هستیم. فقط زودتر بیا تا من ببینمت.

 class=

برادرهایت ازداواج کرده اند وقتی آن ها را می بینم می گویم محمود جان چرا نمی آیی و سرگردانی، چرا نمی آیی تا لباس دامادی تنت کنم. عصایت را که در گوشه ی اتاق به عنوان یادگار گذاشته ام هر روز نگاه می کنم و ساعت ها گریه می کنم. احساس می کنم کوهی از درد و غم در وجودم هست محمودم بیا ………..
وقتی آقای اکبرزاده می آید خوشحال می شوم فکر می کنم خبری از محمودم آورده است.
بچه ام محمود در آن سازمان نفرین شده نه خانه داره، نه زندگی داره، سرگردانه. آیا من آن روز را می بینم که محمود پیش برادرهایش بازگردد. برای محمودم خانه درست کرده ام. پسرم، عزیزم بازگرد که چشم به راهت هستم.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.