مجاهدین خلق

ایرانیان خارج از کشور و محک رجوی

ایرانیان خارج از کشور و محک رجوی

میترا یوسفی
بیست و ششم ژانویه

اخیرا و پس از غیبت ترجیحا طولانی، مجاهدین بازهم برروی کارت مرضیه بلوف زده وایشان را اینسو و آنسو روانه ساختند. دیگربار انجمن های من درآوردی رجوی، طی جلساتی به پشتوانه سرمایه حرام در خمره علی بابا و چهل دزد بغداد، کوشیدند چهره هولناک رهبری، سابقه مخوف و طینت تیره خود را درزیر وبم موسیقی،گُم کنند. ازجمله درسوئد که حضور خواننده قدیمی، بخش فارسی رادیو سوئد را بخود جلب نمود. هرچند به شیوه دموکراسی اروپایی، جایی هم برای مخالفین راهی که مرضیه برگزیده است، بازکردند. آگاه ازعواطف ایرانی، وتربیت خاص در دستگاه رجوی، گاهی مرضیه می کوشید درالقای نظرات غریب خود، تهیه کننده و مجری برنامه را تحت تاثیر قراردهد، که با توجه به مهارت و بیش وپیش از آن، وجدان حرفه یی بانوی مصاحبه گر، موفق نشد. مرضیه حرفهایی میزد که خود مجملی از حدیث مفصل بود. از ردیف ادعاهای قلابی وتوخالی وبی دلیل مجاهدین! هزاربار از محاسن مجاهدین میگفت، بدون روشن کردن ونمایاندن یکی، اگر معجزه آوازخوانی خود در هشتادسالگی را که به آنها می بست، مستثنی کنیم. با چشم پوشی آنک، این معجزه کدخدای قلعه اشرف نیست که این زمان مفتخر به عنوان اسارت، آنهم اسیردشمن اصلی! جشن ها برپا کرده، معجزه ازهمان خمره های علی بابا درمی آید. پول! برای خریدن تکنیک پیشرفته عصرحاضر.
خانم مرضیه اعتنایی به آمار رسمی تعداد مجاهدین نداشت و به شیوه لجوجانه مرغ یکپا دارد، برهزاران! اصرار ورزیده و شاهد این ادعا هم دُم روباه بود. ( کلامی که خانم مرضیه بکار می بردند: خودشان! خودشان می گویند، ما نمی دانیم، آمریکایی ها هم نمی فهمند، خودشان می گویند هزاران!) حرفهای خانم مرضیه بسیار سطحی و ضامن قضاوت و دانش سیاسی ایشان بود. کما اینکه پیشتر از این ها، در نخستین سخنان پس از پیوستن، ناتوان از درک دیکتاتوری هولناک و ارتجاعی رجوی، به سادگی گفتند « سازمان خوبی است که هرچه فرمانده بگوید بقیه گوش می کنند!» خانم مرضیه از احساسات ضد آخوندی خود فراوان می گویند. اگرچه مجاهدین همواره برای فرار از انگ کمونیستی نزد غربی ها( و درعین حال فرستادن مهدی سامع به جلسات دست چپی، به مثابه هم از توبره خوردن و هم از آخور)، و یا هر شیوه فرصت طلبانه دیگر، همواره به زیر قبای آخوندی، پنهان شده وآیت الله طالقانی را «پدر» نامید.( اگرچه در روابط درونی، ایدئولوژی ایشان را زیر ایدئولوژی سازمان ارزیابی می کنند!) مسعود رجوی درشهادت آیت الله، زار زار مثل بچه گریست و قصه ها گفت! و هنوز هم یک قبا و عمامه وجفتی نعلین در پایگاه هایشان دارند، تا هروقت لازم شد، حجته السلام خود، ( جلال گنجه یی) را به میدان بفرستند و یا یکی دو آیت الله قلابی که گویا در انگلیس ویاآلمان دارند. گذشته ازاین، البته شاید خانم مرضیه ندانند که پیش از ترفند حضور مرضیه در بساط آخوند های بی عمامه، ترانه خوانی زنان به هیچوجه مرسوم نبود. گروه کامیار بود و حتی نوارهایی از شجریان پخش میکردند، اگرچه شجریان هرگز در دامشان نیفتاد. اما ازفرط پیسی دست تمنا به ترانه های او ( بامتفاوت حساب کردن) دراز کردند و اصلا همنشینی با طبقه خواننده و هنرپیشه معمول را عیب می دانستند. تاآنجا که بخیال خود، مریم رجوی را با ادا واطوارهای آنچنانی برای جلب دومیلیون ایرانی به غرب فرستادند و چون چیزی در چنته نداشتند، دست بدامان نام های قدیمی گشتند. و از همان زمان وسوسه های مجاهدین محکی برای ایرانیان شد. آنهایی که تا به آخر«نه»! گفتند و آنها که امکانات رجوی ها را پذیرفتند. که دراین میان به فرمایش حافظ شیراز: تا که قبول افتد و که درنظر آید!
طی برنامه رادیویی خانم مرضیه لطف کرده مجاهدین را تافته جدا بافته حساب نکردند، اگرچه یک سروگردن از همه دنیا بالاتر دانستند، هنوز یک « گاف » تشکیلاتی است. زیرا که مریم و مسعود برای بردگانشان بدون چون وچرا « تافته جدا بافته» هستند.خانم مرضیه برای توجیه تارومار خانواده می گویند که بچه های شخص ایشان که منظورشان «فرزندان» ایشان است، بچه نیستند. آیا فکرمی کنند هرگز درمجاهدین کودکانی وجود نداشته اند؟ نمی دانند که درهمان سنین کودکی از آغوش والدین ربوده گشته، به سوی بیگانگان فرستاده شدند؟( غالبا به صورت قاچاق و پاسپورت های عوضی) آیا نمی دانند دختران نوجوان مجاهدین درخانه غریبه ها، تحت تجاوز قرارگرفته، کودکان در کشورهای متمدن و پیشرفته با تن وبدن کبود و روحیه درهمریخته و داغان، باخلع ید از خانواده های هوادار مجاهدین به مراجع ذیصلاح سپرده شدند، بی آنکه والدین گرفتارشان در دستگاه رجوی، از این فجایع حتی باخبر گردند؟ شاید هم هنوز به گفته خانم مرضیه مهم اینست که صدای یک زن هشتادساله را کوک کرده اند.
باری، دربساط اخیرمجاهدین درسوئد، آقای اسفندیارمنفرزاده هم حضور پیدا کرده اند تا توجیه گر اعمال مجاهدین درسودجویی کور از مرضیه شوند. آقای منفردزاده تاکنون چندین بار دربساط مجاهدین حضوروغیاب داشته اند. که برای غیبت ها، شایسته آفرین ها هستند و هیهات برحضوری چنان. ازآنجا که انبان آقای منفردزاده دراین خصوص طبیعتا خالیست، ناگزیر ازکوفتن برطبل توخالی به نیت صدایی هستند، مثل آنکه مدعی ترقی صدای مرضیه در مقایسه با دوران فعالیت های هنری ایشان می شوند. مجاهدین از این دست سخنان را دروغ گوبلزی نامیده و خود و بارها و بارها ازآن تبعیت کرده و طرفی هم نبسته اند.
لاجرم دراین میان، آقای منفردزاده قدراستعداد هنری خویش، نهفته درشاهکارهایی چون موزیک متن « قیصر» و« رضاموتوری» ندانسته، ودریغا چنان سابقه درخشانی را نزد ملت ایران و بخصوص قربانیان دلشکسته رجوی، لکه دار کرده اند.
بدون تردید مجاهدین درپی هرنامدار ایرانی، باوسوسه های خطرناک برپایه سرمایه ننگین خویش، دویده و به یکی دونفر بازنشسته هم رسیده اند. اما اکثریت به عواطف واحساسات خلق پشت نکرده و ازاین دام رستند. شادروان ویگن را بادسیسه وفریب به نمایشی درلندن و یا پاریس بردند که ناگهانی و بی خبر مریم رجوی بهمراه هوچی گری خاص رجوی ها ظاهر شد. یکی از مطربان که مست و لایعقل به نظر می رسید، تملق ها در ره « آن بانوی بزرگوار» بافت. خوشا خدشه یی برعزم هنرمند نامدار نیاورد و سرفراز گفت که مایل نیست اسم کسی را به میان آورد و چون از آن بساط فراغت یافته و عمق حیله منافقین را دریافت، در مطبوعات خارج کشوری از ملت ایران عذرخواهی کرد و رشوه های رجوی را به رشوه گیرانش بخشید که خداوند رشوه گیر و رشوه دهنده هر دو را خوار دارد.

 

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا