فرقه گرایی مجاهدین

اعضای غیر سیاسی و سیاست آدم فروشی، محصول باتلاق اجتماعی فرقه رجوی است

از آن‌جا که در نظام فرقه ای رهبر محور مجاهدین ساکت بودن معنا ندارد و فرد دائم باید تبعیت و وفاداری خود را به «رهبری» اثبات کند، آدمفروشی وظیفه‌ای ناگزیر است.

آدمفروشی و جاسوسی متقابل، همیشه بر فضای اجتماعی فرقه رجوی خیمه زده و یک اصل اساسی در ساختار تشکیلاتی آن محسوب می شود. سیاستی که در بستر اجتماعی خاص دورن فرقه مجاهدین توسط همه اعضای فرقه آموخته می شود و خصلتی درونی و ذهنی دارد.

اگر با تاریخ فرمانروایی رجوی در فرقه سیاسی – مذهبیِ «رهبرمحور» مجاهدین آشنایی داشته باشیم هیچیک از اعضای آن از فردایشان خبر ندارند، کسی نمی تواند و یا حق ندارد سیاست را پیش بینی کند. کسی نمی تواند با استفاده از منطق، عقلانیت، و حتی ایدئولوژی حدس بزند که رجوی چه سیاستی را در پیش دارد.

در تشکیلات فرقه ای مجاهدین کوچکترین بی‌احتیاطی کافی است تا زندگی یک نفر به خاطر یک جمله، یک تفسیر، یک تحلیل، یک نظر یا یک بی‌احتیاطی ساده در بیان عقیده‌اش نابود شود.

فرقه - نشست های فرقه گرایی

هنوز عمق این فاجعه در بیرون از مناسبات مجاهدین به درستی درک نشده است.
باتلاق اجتماعی بشدت کنترل شده رجوی تحت عنوان «سازمان مجاهدین»، مهلک تر و ضدانسانی تر از آن است که به توصیف آید.
شاید یکی از دلایل مغفول ماندن چنین رفتارهایی ؛ حمایت برخی کشورهای غربی – عربی بویژه آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی از مجاهدین که در تضاد منافع با ایران، حاشیه امنی برای تمامی جنایت های این گروه فراهم کرده و پروپاگاندای رسانه ای خود فرقه که میلیون ها دلار توسط حامیان شان هزینه می شود، باشد.

در تشکیلات فرقه ای مجاهدین تنها یک راه برای پیش بینی سیاست و اینکه چه چیزی در حال رخ دادن است و چه چیزی درست است وجود دارد و آنهم گوش کردن به سخنرانی های رهبر فرقه است.

در طول زمان به تمامی اعضای فرقه جا انداخته می شود که رهبر فرقه در تمامی زمینه ها؛ سیاست، نظامت، ایدئولوژی، و . . . اشراف و تخصص فوق العاده ای دارد. و او تنها هدایت گر سازمان مجاهدین است.

بنابراین با گوش کردن به سخنرانی های رهبر فرقه است که اعضاء می توانند آینده‌ای نزدیک در سیاست های رجوی را پیش‌بینی کنند.
حضور در نشست های «رهبری» و متعاقبا گوش کردن چندین باره به نوار همان نشست ها بخشی از اجبارات تشکیلاتی محسوب می شود.

اقرار های اجباری به فهم خط و خطوط «رهبری» بخشی از پروسه انطباق اجتماعی فرد در درون سازمان محسوب شده که بصورت جمعی پیش برده می شود.

بولتن های خبری نصب شده بر تابلو اعلانات سالن های غذاخوری، پخش برنامه های تلویزیونی ضبط شده بهنگام وعده های غذایی و اطلاعیه ها و بیانیه های سازمان، تنها منبع برای اطلاع افراد از تغییر و تحولات بیرون از تشکیلات فرقه محسوب می شود.

در این میان بحث «زمان پریشی» نیز یکی از مهمترین موضوعاتی است که تاکنون بدان پرداخته نشده است.

یعنی تقدم و تأخر رخدادها در درون مناسبات مجاهدین بهم ریخته است. بنابراین هر عضو گرفتار نه تنها باید امروز مراقب باشد چه می‌گوید، بلکه باید مراقب باشد چیزی که امروز می‌گوید فردا برایش خطرناک نشود، حتی اگر امروز حرفش خطرناک نباشد. یعنی ممکن است حرفی که امروز باعث رشد تشکیلاتی او می شود فردا به دردسر بزرگی برایش تبدیل شود.

به همین دلیل کسانی که بهر نحوی دارای تخصص در حیطه های مختلف بودند بر خلاف جامعه، در تشکیلات در رده های پائین قرار داشته و همیشه در معرض انتقاد بودند. چنین افرادی در فرقه بنام «قطب» شناخته می شدند که حل شدگی کمتری به نسبت بقیه اعضا در مناسبات فرقه ای مجاهدین داشتند.

نمونه های اینچنینی در روابط و مناسبات مجاهدین فراوان است. مثلا کسانی که در فرقه در تلاوت قرآن مهارت داشتند بعدها این مهارت به یک مانع جدی در رشد تشکیلاتی این افراد تبدیل می شد.

چرا که طبق قوانین فرقه تخصص های کلیدی بویژه در حوزه ایدئولوژی باید در حیطه رهبری فرقه باشد.

یعنی اینکه در یک « تشکیلاتِ رهبرمحورِ یونیفورمپوش »، به اعضاء چه ربطی دارد که او چه سیاستی را پیش گرفته و چگونه می خواهد آنرا پیش ببرد. هنر اعضای سازمان این است بعنوان چرخ و دنده و پیچ و مهره ی ابرازهایی که او می خواهد بسازد بکار آیند.
بنابراین در چنین دستگاهی تسلط برخی از اعضای فرقه به مباحث قرآنی و اشراف به معانی و تلاوت آن، اصلی ترین عامل عقب ماندگی تشکیلاتی چنین افرادی محسوب می شد.

اما ترسناک تر از همه این است که اگر اعضای گرفتار در فرقه بخواهند خارج از چارچوب های مشخص شده در حوزه سیاست، نظامت، ایدئولوژی توسط رهبر فرقه حرفی زده و یا اظهار نظر کنند بعنوان فاکتی در عدم وفاداری اعضای فرقه به رهبر فرقه تفسیر می شود که تبعات خطرناکی برای آنان خواهد داشت.

از سوی دیگر از آن‌جا که در نظام فرقه ای رهبرمحور مجاهدین ساکت بودن معنا ندارد و فرد دائم باید تبعیت و وفاداری خود را به «رهبری» اثبات کند، آدم فروشی وظیفه‌ای ناگزیر است.

این پدیده علاوه بر فرقه ها در جوامعی تک صدایی و کشورهایی که درگیر استبداد و دیکتاتوری و نظام های توتالیتر هستند نیز بشدت رواج دارد.

آدم فروشی و جاسوسی متقابل، همیشه بر فضای اجتماعی فرقه رجوی خیمه زده و یک اصل اساسی در ساختار تشکیلاتی آن محسوب می شود. سیاستی که در بستر اجتماعی خاص دورن فرقه مجاهدین توسط همه اعضای فرقه آموخته می شود و خصلتی درونی و ذهنی دارد.

البته آدم فروشی فقط تصویر ناچیز و بسیار دورافتاده‌ای از آن پوچی محضی است که مناسبات فرقه ای به جان اعضای این فرقه می اندازد که البته پیامدهای اجتماعی و روان‌شناختی این سیاست، نیز هولناک است و می تواند وضعیت های خطرناکی را در تشکیلات بوجود آورد. که نیاز به بررسی های جداگانه دارد.

جلسات تفتیش عقیده اجباری تحت عنوان «عملیات جاری» و تحقیر اعضاء در جمع پر از فاکت های آدم فروشی است. یعنی اعضاء در هر حال، هم در حال آدم فروشی برای اثبات خود به تشکیلات و رهبر فرقه هستند و هم در حال فروخته شدن توسط افراد دیگر با همین هدف می باشند.

در مناسبات بغایت ارتجاعی و عقب مانده مجاهدین نقش ها ثابت نیستند. هر عضو فرقه می تواند در نقش های متفاوتی ظاهر شود. آنها هم آدم فروش هستند و هم فروخته می شوند، هم زندانی هستند و هم زندانبان، هم «مجاهد» هستند و هم «مامور وزارت اطلاعات» هم «دشمن» هستند و هم «دوست». البته اینکه شما بیشتر در چه نقشی باقی بمانید بستگی به میزان انطباق شما با خط و خطوط، اصول و چارچوب های فرقه دارد. تا یکی از این مارک ها بر پیشانی شما چسبانده شود.

نتیجه اینکه هرکسی با خط و مشی و مانیفست رجوی در قالب «انقلاب ایدئولوژیک» که از نظر فرقه مبنای حفظ جایگاه هر فرد در تشکیلات مجاهدین محسوب می شد مخالفت بکند نابودی و مرگ یا رفتن در محاق اردوگاه و مرگ تدریجی در انتظار او خواهد بود. همچنانکه رجوی با نزدیک ترین افراد و کسانی که حتی جان او را از مرگ نجات داده بودند کرد مثل علی زرکش، مهدی افتخاری و . . .
نویسنده : یوسف اردلان

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا