فرقه گرایی مجاهدین

چرا عده ای نمی توانند از فرقه رجوی جدا شوند؟

واقعا چه عواملی باعث می شود که افراد محبوس در حصار ذهنی و جسمی فرقه ی مجاهدین برای رهایی خود تلاش کنند و تن به مشقت های حضور در فرقه بدهند و تلاشی برای جدا کردن راهشان از این فرقه ی مخرب نداشته باشند. به طور تقریبی حدود 2000 نفر در مناسبات فرقه ی مجاهدین اسیر می باشند و با اخباری که به بیرون درز کرده و صحبت های جدا شده ها ،می دانیم که اکثرا ناراضی و ناامید هستند و دل خوشی برای ماندن در مناسبات ندارند .

واقعیت امر این است که پارامترها و موارد مختلفی دست به دست هم می دهند تا این افراد در فرقه به اجبار بمانند و هیچ راهی را در جدایی خود از فرقه نبینند .

این موارد به طور کلی :
1- عده ای که همان دایره اول و نزدیک به رهبری فرقه هستند چون دستشان به خون و کشتار آلوده است از فاز سیاسی داخل ایران گرفته تا شرکت درعملیات های خرد و کلان از خاک دشمن برعلیه ایران، این طیف هیچ گزینه ای خارج از مناسبات و چارچوب فرقه ای در چشم انداز خود ندارند و تنها راه تضمین برای حفظ جانشان را در فرقه می بینند .

2- یک طیف افرادی هستند که قبل از پیوستن در داخل ایران یا خارج ازکشور مرتکب جنایاتی مانند قتل و امثالهم شده اند و درحال حاضر تنها جای امن برایشان مناسبات فرقه رجوی بوده چون هیچ قانونی روی آنها کنترل نداشته است که آنها را مجازات کند یا به کشور مربوطه مسترد کند. لذا خارج از فرقه را برای خود به مثابه پایان زندگی می بینند و در امان بودن از حسابرسی و مجازات را فقط در داخل فرقه می دانند .

کمپ فرقه رجوی در آلبانی

3- گروهی هم اسیران پیوستی در جنگ ایران و عراق و سربازانی که اسیر خود فرقه شده اند، هستند. این دسته خود را خائن می دانند و محاکمه و مجازات را برای خودقطعی می دانند ولذا از سناریوهایی که فرقه برای آنها ساخته و آنها را ترسانده هیولای ساختگی در برابر دارند و اکنون بیش از سه دهه است که با این ذهنیت پوشالی با ترس و وحشت در فرقه به سرمی برند و ذره ای هم به فرقه ایمان ندارند .

4- گروه بعدی زنان هستند. این گروه جدایی را برای خود محال می دانند و فکر می کنند دیگر در جامعه برای زندگی جایی ندارند و اگر به جامعه برگردند از دید خانواده آبرویشان رفته و ذهنیت بدی روی آنهاست که مثلا درفرقه سالیان چه بلایی سرت آمده و چکار کردی؟ وهیچ کس حاضر به ادامه زندگی با آنها نیست و در معرض اتهام های مختلفی هستند . البته اکنون تاحدودی این ذهنیت شکسته و زنان شجاعی از قید و بند فرقه، فرار و به دنیای آزاد آمده اند.اگر اخبار جدایی این زنان به درون سازمان درز کند که تا حدودی افشا شده است، زنان دیگر هم شجاعت لازم را برای از بند فرقه رستن پیدا می کنند و خود را و روح و جسم خود را می رهانند.

5- گروه آخر هم عده ای هستند که اکنون بالای 60 تا 70 سال سن دارند. این افراد نمی دانند بیرون از فرقه چگونه ادامه زندگی دهند! هم از لحاظ قانون وهم از لحاظ ذهن واخلاقی دقیقأ برای این افراد معمای حل ناشدنی شده که همین باعث شده به این تن دهند که بمانند و بسوزند و بسازند و بمیرند .

آنها به این به این فکر می کنند که دراین سن دربیرون از فرقه چه کار می توانند بکنند وچگونه امرار معاش کنند؟ ازکجا شروع کنند و آیا اصلا جامعه آنها راتحمل می کند و صدها ذهنیت دیگر! در مقابل می بینند که درفرقه جایی برای خوردن و زندگی کردن هست و مشابه خود را در کنار خود می بینند و بهتر می دانند که همانجا بمانند و ادامه دهند تا روزی که زندگی شان به آخر برسد .

در نتیجه اگر فکر کنیم این تعداد نیرو با هر قید و بند ساخته رجوی دارای پتانسیل تشکیلاتی هستند و از بیرون با دید یک اپوزیسیون روی آنها حساب باز می شود اشتباه است ولذا رهبری فرقه صرفا آنها را به عنوان یه حربه جهت کسب منافع مالی و مادی از سرویس های اطلاعاتی حفظ کرده و میکند.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا