فرقه گرایی مجاهدین

خروج از بردگی نوین – قسمت پنجم

خروج از بردگی نوین – قسمت چهار

دکتر مسعود بنی صدر در مقدمه ی کتابِ “فرقه های تروریستی و مخرب نوعی برده داری نوین” چنین ادامه می دهد:
من برای مدتی نماینده‌ ی مجاهدین خلق در سازمان ملل متحد بودم و به همین دلیل مجبور بودم که در ژنو مستقر باشم، در آنجا با مشکلی خانگی روبه‌ رو شدم و آن حمله‏ ی مورچه‏ ها به مواد غذایی محدود ما بود. ما هر کار ممکن را برای مقابله با مورچه‏ ها انجام دادیم، اما باز هم سر و کله‌ ی آن ها پیدا می ‏شد و به نظر می‏ رسید راه گریزی برای راحت شدن از شرشان وجود ندارد. بعدها من متوجه شدم که مورچه‏ های سوئیسی معروف هستند و حتی تصویرشان بر روی یکی از اسکناس ‌های بزرگ آن کشور هم نقاشی شده است.

روزی مشغول تماشای مورچه‏ ها بودم که به طور جمعی تکه‏ های مختلف جنازه‏ ی یک عنکبوت را به لانه‏ ی خود می ‏بردند. آن ها برای رسیدن به لانه ‏ی خود مجبور بودند از رگه ‏ای از آب جاری شده عبور نمایند. در این نقطه من متوجه شدم که چرا مبارزه با آن ها تا این حد مشکل است. زیرا آن ها از قدیمی ‏ترین موجودات روی زمین هستند و احتمالاً تا مدت‌ ها بعد از نابودی احتمالی انسان توسط یک جنگ اتمی نیز باز به حیات خود ادامه خواهند داد. در عبور از آن رگه جاری شده آب، متوجه شدم که مورچه‏ ها بی‌ پروا به آب می ‏زنند و به این ترتیب با اجسادشان پلی برای عبور بقیه از آن رگه‏ ی جاری آب به وجود می ‏آورند.

فرقه

آری مبارزه با موجوداتی که به فکر حفظ جان و مال خود نباشند و به عبارتی “خود” ندارند که بخواهند حافظ آن باشند بسیار مشکل و پیچیده است. آن ها که هیچ‏ گونه حس صیانت ذات یا هویت و شخصیت فردی ندارند، آن هایی که به طور غریزی به دنبال ملکه لانه خود هستند و در انجام دستوراتش هیچ‏ گونه شک و سؤالی به خود راه نمی‏ دهند. آن هایی که ارزش ‏ها، اعتقادات، اصول، افکار و حتی احساسات و عواطف خود را به ملکه ‌ی لانه داده و افکار و خواسته ‏های او را به عنوان حقیقت مطلق پذیرا شده‌ اند، آن هایی که نه بر پای خود بلکه بر پاهای ملکه گام بر می ‏دارند؛ اعمال ‏شان نه بر پایه‏ ی افکار فردی‏ شان بلکه بر اساس اصول اطاعت و وفاداری مطلق نسبت به رهبری استوار شده است.

از این رو، جای تعجب نیست که مریم رجوی از ما می‏ خواست که با سر مسعود فکر کنیم و با پای او (پای مريم) راه برويم و می ‏خواست که انسان‏ های موریانه‏ ای باشیم.
ما چگونه می ‏خواهیم یک بمب ‌گذار عملیات انتحاری را مجازات کنیم؟
– با دستگیری او قبل از عملش؟ تنها به دلیل این که حدس می‏ زنیم که او چنین تصمیمی دارد.
– یا بعد از مرگش وقتی که در بهشت موعود خود نشسته است؟

به عقیده‏ ی من اولی خیلی مشکل و در بیشتر اوقات نافی ارزش‏ ها و اصول اعتقادی خودمان و مملو از اشتباه و قربانی شدن بی ‌گناهان بسیاری است. (مانند آن جوان برزیلی که در متروی لندن به گمان تروریست بودن در روز روشن بر اثر شلیک پلیس از فاصله‌ ی نزدیک کشته شد) و دومی یک شوخی و عمل غیر ممکن است.

ما باید به جای این ‌ها، مانع برده شدن و موریانه شدن انسان ‏ها بشویم…. ما باید جامعه را و به خصوص نسل جوان را نسبت به این پدیده و خطرات آن آگاه کرده و مانع آن شویم که به دام فرقه‏ های مخرب بیفتند. ما باید شستشوی مغزی و بردگی مردم تحت عنوان “آزادی انتخاب” را غیرقانونی کنیم، همان ‌طور که بردگی را غیر قانونی اعلام کردیم. ما باید مانع خودکشی معنوی و شخصیتی افراد شویم همان‌ گونه که مانع خودکشی جسمی و فیزیکی آنان می‏ شویم. ما باید به خانواده ‏هایی که به دنبال رهایی و نجات عزیزانشان از چنگال برده شدن توسط فرقه ‏ها هستند کمک کرده و آن ها را به طور مادی و معنوی یاری نماییم. ما باید آن هایی که خواهان گریز از چنگال فرقه ‏ها هستند را تشویق و یاری کرده و به طور مادی و معنوی کمک ‏شان کنیم.

به این ترتیب ممکن است نه تنها هزاران هزار انسان را از بردگی نوین نجات بدهیم بلکه شاید بتوانیم ارزش‏ های زندگی مدرن خود را نیز از خطر نابودی توسط تروریسم یا به بهانه‏ ی مبارزه با آن نجات دهیم. چرا که هیچ سازمان تروریستی قادر به بقا نیست مگر این که روزی به فرقه‏ ای مخرب بدل شود….

جورج اورول در کتاب مشهورش به نام 1984 می گوید:
“… در پایان ما مطمئناً از هم جدا می ‏شویم. اما آیا متوجه هستی که بعد از آن چقدر تنها خواهیم شد؟ زمانی که ما را گرفته و بر ما غالب شوند، هیچ چیز وجود نخواهد داشت، خیلی واضح و روشن هیچ چیز، هیچ کاری نیست که هر یک از ما بتواند برای دیگری انجام دهد.”

انتخاب و تنظیم از عاطفه نادعلیان

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا