فرآیند استفاده ابزاری از سازمان مجاهدین خلق

در خبرها آمده بود که دنیس کوچنیچ نماینده کنگره ایالات متحده امریکا طرح لایحه ای را برای استیضاح دیگ چینی معاون رئیس جمهور امریکا به کنگره تسلیم کرده است. یکی از بندهای این طرح مربوط به اتهاماتی مبنی بر رابطه معاون رئیس جمهور امریکا با سازمان مجاهدین است. در لایحه نماینده کنگره امریکا در این خصوص تاکید شده است:

"… ایالات متحده امریکا متهم گردیده است که با سازمانهای ضد ایرانی برای بی ثبات کردن حکومت ایران رابطه برقرار کرده است. بخصوص رابطه با سازمان مجاهدین خلق ایران که خود از طرف وزارت خارجه امریکا بعنوان یک گروه تروریستی معرفی گردیده…

… در صورتی که معاون رئیس جمهور بر اساس قانون اساسی ایالات متحده امریکا قانونا موظف به رعایت قوانین بین المللی است…"

این خبر در حالی منعکس می شود که اتحادیه اروپا مجددا نام سازمان را در آخرین لیست مربوط به آوریل سال 2007 ابقا کرده است. در عین حال وزارت امور خارجه امریکا کماکان نام سازمان را در لیست خود نگه داشته، و در آخرین اظهار نظرهای رسمی از سوی مقامات امریکایی احتمال هر گونه تجدید نظر در این رابطه منتفی اعلام شده است. در این خصوص اظهارات اسکات ریتر پیرامون استفاده ابزاری امریکا از مجاهدین درباره مسئله هسته ای ایران و واسطه کردن آنها برای به اصطلاح افشاگری در این زمینه گویای سیاست دوگانه مقامات امریکایی در قبال سازمان مجاهدین است. ماحاصل این خبرها و اتفاقات حاکی از این معنی است که حداقل در میان جناح های امریکایی اختلاف نظرهایی جدی درباره نحوه استفاده و یا برخورد با مجاهدین وجود دارد. گو اینکه مجاهدین در شرایط موجود و علیرغم حضور نام شان در لیست گروه های تروریستی، کماکان از امکان مانور برخوردار هستند و با استفاده از اهرم های موجود در غرب و قرار گرفتن در شکاف ها کم و بیش از این شرایط بهره برداری می کنند.

صرفنظر از هر گونه جهت گیری منفعت طلبانه امریکا در قبال مجاهدین از یک سو و هر گونه گمانه زنی در خصوص میزان کارایی و موثر بودن مجاهدین برای امریکا، که به تجربه ثابت شده است به دلیل بی پشتوانگی و سبقه آنها، و همچنین اشرافی که امریکایی ها نسبت به ماهیت ایدئولوژیک سازمان مجاهدین دارند، مشخصا در بیانیه وزارت امور خارجه به تفصیل روی آن تاکید شده است، هر رویکرد ابزاری به مجاهدین و از هر نقطه نظر حاصلی جز تکرار و جایگزینی یک جریان بنیادگرا شبیه القاعده به جای نخواهد گذاشت. غرب و مشخصا امریکایی ها باید به این مهم التفات داشته باشند که اگر اعضای القاعده حاضر بودند در راستای به خطر انداختن منافع امریکا اقدام به عملیات انتحاری نمایند، اعضای سازمان مجاهدین حاضرند در قبال بی اهمیت ترین مسئله که برای حل آن در غرب دهها راه و روش مدنی وجود دارد، هواداران خود را برای مجاب کردن و تن دادن به خواست های خود ناگزیر کنند تا اقداماتی نظیر خودسوزی های ژوئن 2003 را در سطح اروپا راه اندازی کنند.

تجربه القاعده برای امریکا با هر نمونه و مدلی از نوع مجاهدین به دلایلی از جمله شباهت های ساختاری و ایدئولوژیک و فرقه ای در واقع به چیزی جز تکرار تجربه تلخ القاعده منتهی نخواهد شد. با این تفاوت که مجاهدین بر خلاف القاعده و همانگونه که وزارت امور خارجه هم تاکید کرده، قادر است در هر شرایط با حفظ آموزه های ایدئولوژیک و فرقه ای و درک اقتضای شرایط در پشت ظاهری آراسته و اغواکننده اهداف استراتژیک خود را دنبال کند. غرب و امریکایی ها می توانند با مطالعه موردی و موضوعی بر رفتار، واکنش ها و عملکرد مجاهدین طی سالهای اخیر در غرب چشم انداز نهایی چنین گزینه ای را در خوش بینانه ترین فرض متصور شوند. به نظر می رسد چالش درونی هیات حاکمه امریکا بر سر استفاده یا اجتناب از مجاهدین برای هر گونه راه حل فرضی الزاما باید با این درک توام باشد که مجاهدین در مقایسه با القاعده از چه فاکتورها و ممیزه ای برخوردار هستند؟ این مقایسه چه به لحاظ ساختاری و چه محتوایی پاسخ فراخوری به هر گونه گرایش در استفاده ابزاری از مجاهدین خواهد داد.

 بهار ایرانی، سایت مجاهدین دبلیو اس، سی ام آوریل 2007

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.