فعالیت های انجمن نجات

نجات در هفته ای که گذشت – شماره 17

مروری بر مطالب 20 تا 25 آذر ماه 1400 درج شده در سایت نجات

*شنبه 20 آذر

در روز شنبه جمعاً 6 مطلب در سایت نجات درج گردید که در زیر مروری اجمالی بر تعدادی از آن ها انجام می شود:

اظهارات افشاگرانه یک زندانی سابق

علی اصغر وکیل زند – ساری: “من بعد از پیروزی انقلاب ایران، هوادار سازمان مجاهدین بودم و در فاز سیاسی نیز فعالیت داشتم. من در شهر قائمشهر، همان شهری که رجوی زیاد روی آن مانور می کرد کار می کردم. من در زمان اوج ترورهای کور سازمان یعنی 20 شهریور سال 60 دستگیر شدم. در واقع من به دلیل این که در کنار یکی از مسئولین سازمان از شهر قائمشهر بودم و به صرف رابطه با وی دستگیر شدم. چون از من اطلاعاتی نداشتند و لو نرفته بودم بعد از مدت هفت ماه از زندان آزاد شدم. زمانی که دستگیر شدم و به زندان منتقل شدم، بر اساس آنچه در تبلیغات سازمان دیده و شنیده بودم منتظر بودم تا به محض دستگیری مورد شکنجه قرار بگیرم. ولی هر چقدر منتظر ماندم خبری از شکنجه نبود و این مسأله برایم تعجب داشت تا این که در فروردین سال 1361 آزاد شدم….
اگر به قرارگاه اشرف نمی رفتم خیلی از واقعیت ها و کارکردهای رجوی برایم روشن نمی شد. شنیده بودم که خانواده ها و جدا شده ها در مورد مناسبات فرقه ای حرف های زیادی برای گفتن داشتند ولی از آنجایی که اسیر دگم آرمان های کشکی رجوی ها بودم حاضر نبودم قبول کنم. اما زمانی که به اشرف رفتم، متوجه شدم تمام آنچه در ذهنم پرورانده بودم سرابی بیش نبود و همه آرمان ها و آرزوهایم بر باد رفت. برایم روشن شد که همه حرف های جدا شدگان در مورد رجوی ها و مناسبات فرقه ای شان درست بوده و البته کم گفته اند….

علی اصغر وکیل زند

تناقض بزرگ در خصوص مدارک افراد جداشده از فرقه رجوی

هر گاه کسی بخواهد از تشکیلات مجاهدین خلق بیرون برود و مدارک هویتی خود را که از ابتدا تحویل سازمان داده است، طلب بکند چه پاسخی از سران فرقه رجوی می گیرد؟
به آن فرد می گویند که تمام مدارکی که در اختیار ما بود در حمله ارتش عراق به اردوگاه اشرف از دست رفت و توسط عراقی ها به آتش کشیده شد!
اما هرگاه فردی از تشکیلات مجاهدین خلق جدا شود و در بیرون گوشه ای از واقعیت های داخل فرقه رجوی را بازگو نماید، فرقه رجوی به عنوان سرکوب وی سریعاً مدارکی که سال های سال قبل به زور یا با فریب از وی گرفته است را در سایت هایش به نمایش می گذارد که مثلاً فرد مربوطه را خراب کند تا حرف هایش بی تأثیر شود.
چطوراست که مدارکی بسیار مهم مثل شناسنامه، گذرنامه، گواهینامه و مدارک تحصیلی افراد را نتوانسته اند حفظ کنند ولی چند ورق پاره و کاغذ های مجعول که با فریب و فشار اخذ شده را فوراً بیرون می آورند!
این عین دجالگری و شیادی نوع مسعود رجوی است.
… با گذاشتن عکس های خانواده هایی که به مقابل اشرف آمده بودند و طلب دیدار فرزندشان را می کردند ولی با ممانعت سران فرقه رجوی روبرو می شدند چه هدفی دنبال می شود. با اعلام این که چند پدر و مادر سالخورده مأموران و کارمندان وزارت اطلاعات ایران هستند به کجا رسیده اند؟
بخشعلی علیزاده: حالم از فرقه رجوی و اعمالش به هم می خورد. هر چه از این اقدامات تقابلی و ضد انسانی انجام می دهند من بیشتر خدا را شکر می کنم که چه خوب شد که از تشکیلات رجوی نجات یافتم و به خودم می گویم که نجات از آن تشکیلات جهنمی کار خدا و نتیجه دعای خیر دیگران بود.

شورشگران در برابر نسل کشان فرقه رجوی زندگی می سازند

… جدا نگه داشتن فرد از جامعه اصلی ترین ویژگی فرقه ها از جمله فرقه رجوی است. تا بدین ترتیب آنان به قوانین دگم و بی چون و چرای فرقه عادت کنند. فرقه برای اعضای گرفتارش دنیای جدیدی می سازد که در تمامی ابعاد آن با جامعه و اجتماع انسان ها متفاوت است.
فرقه ها برای حفظ تعادل و تمکین اعضا از رهبری فرقه نیازمند ساخت یک دشمن در ذهن اعضای عضو فرقه در بیرون از حصارهای تشکیلاتی هستند. تا بدین ترتیب آنان را از دنیای بیرون ترسانده و در راستای اهداف ضد انسانی خود بیشترین بهره را ببرند.
فرقه ها تمامی ابعاد و جوهره وجودی اعضا را از خصوصی ترین تا عمومی ترین مسائل شان در تشکیلات را بشکل توهین آمیزی که در هیچ جای دنیا دیده نشده کنترل کرده و سعی می کنند ارتباط آنان را از دنیای بیرون قطع کنند.
شخصیت کاذب فرقه ای همان چیزی است که سران فرقه رجوی سعی می کنند آنرا در وجود تک تک اعضا به روش های تحمیل روانی و بازسازی فکری در طول سال های متمادی بوجود آورند.
بنابراین رهبران مجاهدین قبل از این که بخواهند اعضای سازمان را با حصارهای فیزیکی کنترل کنند آنان را با حصارهای ذهنی به بند می کشند. بنابراین هرگونه خروج از این حصارها در ظاهر امری غیرممکن به نظر می رسد.
اما می توان با عشق به زندگی و خانواده در هر شرایطی سختی ها را کنار گذاشت و پای در دنیای خوب انسان ها گذاشت.
وقتی افراد جدا شده با هر سابقه حضور در فرقه، در جمع خانواده، دوستان و آشنایان و حتی هموطنان خود قرار می گیرند هرچند این حضور سختی های خاص خود را دارد اما شیرینی های آن به تمامی سختی های سالیان تنهایی و دور از خانواده می چربد.
واقعیت امر این است طی سال های گذشته چه در خاک عراق و چه اکنون در خاک آلبانی افراد زیادی با تحمل سختی های فراوان از این فرقه جدا شده و به زندگی چه در ایران و چه در خارج از کشور برگشته اند تا فصل جدیدی را آغاز کنند.
در این میان ازدواج این موهبت الهی اولین ضربه به تابوت گندیده رجوی توسط هر جدا شده است که نسل کشی را در این فرقه رواج داده است….
دنیای بیرون از فرقه دنیای نفس ها و حس خوب زندگی و در کنار هم بودن است. حسن دوست داشتن همسر و حس خوب پدر شدن.

*یکشنبه 21 آذر

6 مطلب جدید حاصل کار روز یکشنبه سایت نجات می باشد. مروری مختصر بر تعدادی از آن ها به قرار زیر است:

زندگی در مناسبات مجاهدین خلق چگونه است و چگونه ترسیم می شود؟

… وقتی فرد در درون مناسبات قرار می گیرد ارتباطش با دنیای بیرون قطع و هرگز نمی تواند حتی با خانواده اش تماس داشته باشد و هر چیزی که مسئولین و تشکیلات به او می گویند باید صد در صد قبول کند. باید بر این نکته انگشت گذاشت که مجاهدین تأکید دارند که رجوی ها حرف درست را می زنند و هرگز هم نباید به آنان انتقاد کرد چون آنان در جایی قرار دارند که دست یافتنی نیستند .
این که گفته می شود اعضای مجاهدین به زور و برخلاف میل خود و با مغزشویی و روش تنبیه جنبی در قرارگاه های سازمان نگه داشته می شوند حرف درستی است، چون افراد به محض ورود باید به روی خودشان تیغ کشیده و ادعای مضحک رجوی که همه افراد بدهکار هستند را به اثبات برسانند. اگر معنی قطع ارتباط با بیرون و حتی با خانواده خود و عدم دسترسی به اطلاعات سایت ها نشانه آزادی ست؟! پس اسارت را چگونه تفسیر می کنند.
… در جایی دیگر از اطلاعیه شورای بی خاصیت تان با فرار رو به جلو عنوان می کنید که موارد یاد شده در مورد اعتراف به موضوعات و لحظات جنسی و قطع روابط با دنیای بیرون و طلاق های اجباری و قتل های مشکوک و کشتن اکراد و شیعیان در عراق و گرفتن پول از آمریکا و اسرائیل و عربستان کار حکومت ایران است! همه افرادی که به نوعی تجربه حضور در مناسبات شما را داشته اند به خوبی می دانند که تمامی این موارد جزو لاینفک زندگی روزمره در فرقه است. مگر افراد مجبور نبودند که در غسل هفتگی به لحظات جنسی خود اعتراف کنند؟ مگر در مناسبات کسی جرات داشت حرفی خلاف میل رجوی ها بزند؟ طلاق های اجباری از روی میل افراد بود یا با فشار و دستور تشکیلاتی؟ مگر شما در کشتن اکراد دست باز به نیروهای خود نداده بودید و در همین راستا تعداد زیادی از افراد بی گناه کرد را زیر شنی های نفربر له نکردید؟ شما از کدام حقوق بشر دم می زنید؟ باید خیلی وقیح باشید که با توجه به افشاگری های گسترده افراد جداشده باز مدعی این گونه حقوق برای خود شده و همه چیز را منکر می شوید؟ …

حنیف ‌‌های مجاهد خلق

… درباره محمد حنیف نژاد ذکر همین نکته کافی است که محسن زال در کتاب «چریک مجاهد خلق، انسان شناسی سازمان مجاهدین خلق ایران، دوره پیش از انقلاب 1357» درباره او می ‌نویسد: « با کشته شدن وی سازمان از او بتی می ‌سازد و به پرستشش مشغول می ‌شود.» او در بخشی از کتاب با عنوان «اسطوره ها» و همچنین در کلیت روند تحقیقی و تحلیلی کتاب به این نتیجه می ‌رسد که حنیف نژاد انسانی عادی بود که نه در فعالیت‌ های تشکیلاتی ‌اش و نه در مواجهه با ساواک و دفاعیات پس از دستگیری ‌اش به مثابه یک «قهرمان» و «قدیس» ظاهر نمی ‌شود و حتی براساس اسناد ارائه شده در کتاب، «حنیف نژاد در زمان بازجویی جزئیاتی را می‌ گوید که هیچ توجیهی برای آن نیست».
در اینجا به بررسی سرنوشت چند تن از حنیف نام‌ هایی که از والدینی مجاهد خلق زاده شدند، می ‌پردازیم. بسیاری از این حنیف ها یک دوره از زندگی را به عنوان نیروی میلیشیا در عراق در هنگی به نام «حنیف» تحت آموزش ایدئولوژیک و نظامی بودند….

کودکان در مجاهدین

*دوشنبه 22 آذر

در این روز کلاً 8 مطلب جدید بر روی سایت نجات داشتیم که در زیر مروری مختصر بر تعدادی از آنان را مشاهده می کنید:

ساناز بزازیان و بیژن خادمی پس از جدایی از مجاهدین در آلبانی ازدواج کردند

دو عضو نجات یافته از فرقه رجوی بلافاصله پس از جدایی در آلبانی تصمیم گرفتند یک پیمان عاشقانه میان خود ببندند.
این زوج جوان به نام های «ساناز بزازیان» و «بیژن خادمی» پس از جدایی، در حالی به عقد یکدیگر در آمده و موجبات شادمانی و پایکوبی سایر جداشده ها را فراهم کردند که سران فرقه رجوی در توطئه ای کثیف قصد داشتند خانم «ساناز» را از کشور آلبانی خارج کرده و «بیژن» را درون مناسبات فریب دهند. این ازدواج به یاد ماندنی تنها پس از سه روز از جدایی این زوج ثبت شده است.
یکی از دوستان «بیژن» که نخواست نامش فاش شود در این رابطه به خبرنگار فراق گفت: وقتی می بینیم دوستان قدیمی ما سر و سامان می گیرند و نور امید در دل آن ها روشن می شود از صمیم قلب خوشحال می شویم.
وی اظهار داشت: به کوری چشم رجوی و مزدورانش به عزیزان جداشده کمک می کنیم و وصلت های خجسته ‌ای را رقم خواهیم زد.

بیژن خادمی و ساناز بزازیان

وصال فرخنده دو عضو جداشده از فرقه رجوی بعد از سالیان رنج و فراق

… داستان سمرا و مرتضی در ادامه سرگذشت صدها انسانی است که در منتهای صداقت و پاکی نیت و به عشق خدمت به خدا و خلق در دام فریب و دروغ رجوی گرفتار شدند و سالیان از بهترین سال های عمر و جوانی خود را فدا کردند. آن ها سالیان در مناسباتی گرفتار آمدند که عشق ممنوع بود و بیان احساس و عاطفه و دوست داشتن مرز سرخ و گناهی نابخشودنی شمرده می شد.
آن ها مجبور بودند روزانه ده ها بار بر لحظات سرشار از عشق و امید به تشکیل خانواده مشترک خاک پاشیده و این آرزوهای زیبا را در وجودشان به خاک بسپارند. روز پنجشنبه 18 آذر ماه در وجود مرتضی و سمرا تصادم و جنگ تناقض با واقعیت بود. آن ها که مدت کوتاهی است پا به عرصه دنیای آزاد گذاشته اند می بایست تناقض میان عشق و تشکیل فریضه مقدس ازدواج و باور غلط و تعهد اجباری طلاق علی الدوام انقلاب نکبت بار مریم را برای خودشان حل می کردند.
در بیدادگاه رجوی آن ها مرتکب بزرگ ترین جرم و گناه شده بودند و انقلاب کذایی مریم را مخدوش کردند. سالیان در تشکیلات رجوی دل بستن و انتخاب زوج و ازدواج رویایی خطرناک و دست نیافتنی می نمود. کانون خانواده متلاشی، فضای خانه و خانواده سرد و سوت و کور و فرزندان یعنی تنها یادگاران زندگی مشترک گذشته آواره در دیار غربت بودند و بی شک سمرا و مرتضی در این چند وقت مبارزه ای بی امان را در درون خودشان آغاز کرده بودند تا آن باورهای غلط و سنت های زشت که تنها کینه و نفرت و فراق و جدایی را تداعی می کرد کنار زده و به زندگی لبخندی دوباره بزنند….

بیژن خادمی و ساناز بزازیان

*سه شنبه 23 آذر

در این روز 12 مطلب جدید در سایت نجات درج گردید. در زیر مروری مختصر بر تعدادی از آن ها ارائه می گردد:

رجوی ها و روش همیشگی آی دزد آی دزد

به دنبال انتشار کتاب «حنیف عزیزی» درباره سرگذشت خودش و بلاهایی که رجوی ها بر سر او از زمان کودکی تا سن کنونی اش آورده اند، رجوی های ستمگر باز هم به جای آن که به اصل موضوع پرداخته و لااقل جوابی به انتقادات و اعتراضات این فرد بدهند، مثل همیشه شروع کردند به لات بازی و فحش دادن و متهم کردن نویسنده، نشر دهنده و هر کس که از نوشته های وی حمایت کرده است.
در مرحله اول به اسم نمایندگی شورا در اسکاندیناوی شروع به لات بازی کرده و در متنی که به اسم جوابیه نوشته اند، طبق معمول همه متهم به این شدند که مامور وزارت اطلاعات ایران بوده و آنچه هم که درباره مناسبات فرقه رجوی در این کتاب نوشته شده حاصل یک طراحی توسط وزارت اطلاعات ایران است. البته به سیاق ثابت جوابی به انتقادات داده نمی شود و در نهایت نتیجه این است که همه باید از رجوی ها تشکر کنند.
در مرحله بعد قلم به مزدان رجوی وارد میدان شده و شروع کردند به سوژه کردن یک نفر تا موضوع را شخصی نمایند. در این رابطه آن ها به «قهرمان حیدری» که گزارش یک نشریه دانمارکی درباره حنیف عزیزی را به فارسی منتشر کرده است هجمه کرده و او را مزدور می خوانند. همان کاری که در موضوع «امین گل مریمی» درباره خبرنگار آلمانی انجام دادند.
در مرحله آخر هم یک مقاله به اسم «زهره صمدی» که مادر «حنیف عزیزی» است در سایت های خود درج کردند و در این مقاله، همان حرف های قبلی باز تکرار شده است….

از کراهت ازدواج تا ممنوعیت ازدواج در مجاهدین خلق

… تا پیش از انقلاب به اصطلاح ایدئولوژیک و طلاق‌ های اجباری، کراهت ازدواج در تشکیلات مجاهدین خلق البته به حذف این نهاد نمی‌ انجامد بلکه در ماهیت آن تغییر ایجاد می کند و در فرایندی ازدواج عرفی را به ازدواج تشکیلاتی تبدیل می‌ کند. زال می ‌نویسد: «مجاهد به گمان خود خلق را بر همه چیز ترجیح می‌ دهد. از این رو خانواده از همان نخست به مثابه عنصری ناهمنوا با دستگاه مفهومی سازمان رخ می نماید، البته این به معنای بی معنی شدن نیاز جنسی نیست، اگر چه معنای خانواده به مرور متلاشی می ‌شود ولی تکه‌ های باقی مانده از آن نزد سازمان حفظ می ‌شود.»
در سال 1369، در پی رهبریت تام مسعود رجوی بر تشکیلات، همان تکه ‌های باقی مانده نیز به کلی از مناسبات انسانی مجاهدین خلق حذف می ‌شود. البته بعد‌ها در افشاگری‌ های اعضای جدا شده روشن می‌ شود که ازدواج و نیاز جنسی تنها برای شخص مسعود رجوی معنا دارد و اشتیاق او به این موضوع موجب می ‌شود که همزمان چندین زن از شورای رهبری را به عقد خود دربیاورد و برای رابطه به خوابگاه خود بخواند. مسعود رجوی مالک همه زنان تشکیلات می ‌شود و به تعبیر محسن زال «عملاً زن را به سوژه جنسی تبدیل می ‌کند.»
… امروز سران مجاهدین خلق درباره ازدواج زودهنگام این دو عضو جدا شده چه توضیحی دارند؟ تناقض میان شعارهای ضد فردیت و جنسیت در تبلیغات سازمان و ذات و طبیعت انسان‌ ها در ساده ‌ترین رویدادهای زندگی اعضا پس از جدا شدن و رسانه ‌ای شدن نمود می ‌یابد. انکار فردیت و جنسیت که سران مجاهدین خلق بسیار به پایبندی به آن فخر می‌ فروشند و دائماً اعضا را به آن تشویق می ‌کنند، در حقیقت، مخالفت با انسانیت است.

پلیس سوئد عامل وزارت اطلاعات علیه مجاهدین خلق؟

کتاب «پلیس حاشیه شهر»، زندگینامه ‌ای خود نوشت به قلم جوانی ایرانی – سوئدی به نام حنیف عزیزی است. حنیف که چهل ساله است، تا نه سالگی در تشکیلات مجاهدین خلق زندگی کرده و پدر خود را در عملیات های این تشکیلات از دست داده و مادرش زهره صمدی هنوز در کمپ مجاهدین در آلبانی ساکن است. تشکیلات مجاهدین خلق در مطلبی که منتسب به مادر حنیف عزیزی است ادعا می‌ کند که این کتاب به دست حنیف نوشته نشده است و انتشار آن نتیجه سوءاستفاده وزارت اطلاعات حکومت ایران از پرسنل پلیس سوئد است (!)
این کتاب در معتبرترین پایگاه‌ های اطلاعات درباره کتاب و فروش کتاب به زبان سوئدی در جهان منتشر شده است. مادر حنیف که اعتراف می کند حنیف را آخرین بار پس از ده سال دوری تنها به مدت یک هفته در سال 1379 در حالی که او 19 ساله بود در عراق دیده است، معتقد است که حنیف عزیزی (وی از عنوان پسرم استفاده نمی‌کند) به سیاست و نویسندگی علاقه‌ای نداشت، پس ممکن نیست که این کتاب را نوشته باشد….
در دنیای رسانه‌ های آزاد که روزانه میلیون‌ ها کتاب و مجله و روزنامه منتشر می ‌شود، بسی مضحک به نظر می‌ رسد که مادری به سادگی فرزند خود را که در نیروی پلیس یک کشور اروپایی شاغل است به کار کردن برای وزارت اطلاعات یک کشور دیگر متهم کند. کتاب رسانه ای است با هدف اگاهی بخشی و مخاطب آن آزاد است که بر اساس دانش و نگرش خود از آن بهره ببرد یا آن را تحلیل و نقد کند. در این جهان آزاد، هیچ مادری که 21 سال است با فرزند خود هیچ تماسی نداشته است نمی ‌تواند تعیین کند که فرزندش چگونه فکر کند یا چگونه عمل کند.

حنیف عزیزی

*چهارشنبه 24 آذر

در این روز مجموعاً 10 مطلب دیگر روی سایت نجات قرار گرفت که در زیر مروری مختصر بر تعدادی از آنان را ملاحظه می فرمایید:

روایت کودک سربازان سابق در سازمان مجاهدین به زبان خودشان 

در حالی که رسانه های سازمان مجاهدین خلق شدیداً در تلاش هستند که روایت های تازه منتشر شده توسط کودکان مجاهدین خلق – که امروز همگی در دهه سی و چهل زندگی خود هستند – را انکار کنند و آن ها را نتیجه تبلیغات جمهوری اسلامی اعلام کنند، هر روز شواهد تازه تری از سوی این کودک سربازان منتشر می شود.
“روایت کودک سربازان سابق در سازمان مجاهدین به زبان خودشان – کلاب هاوس 11 دسامبر 2021” عنوان پست جدید امیر وفا یغمایی در یوتیوب است. روایتی پنج ساعته از شهادت دادن کودک سربازان مجاهدین خلق که زیر سن قانونی به عراق برده شدند و در آنجا تحت آموزش نظامی قرار گرفتند، در یکی از اتاق های کلاب هاوس در شب یازدهم دسامبر 2021.
… در ضمن سازمان مجاهدین جدای از آن کودک سربازانی که از خارج به عراق فرستاد، در حین جنگ خلیج، آن دسته از کودکانی که آن زمان سن ۱۴ سال به بالا داشتند را به طور سیستماتیک و بدون دادن حق انتخاب آزاد، در عراق و کمپ اشرف نگه داشت و آن ها را به عضویت سازمان درآورد.
این کودکان که تعداد آن ها هم بسیار بود، حتی مثل آن دسته کودکان زیر ۱۴ سال، امکان تجربه یک زندگی نسبتاً عادی را در خارج از این دستگاه توتالیتر نداشتند و بی وقفه در این سیستم ادغام شده و در خدمت رجوی، فعالیت خود را ادامه دادند.
به زودی جزئیات مفصل و دقیقی از روایات واقعی این مردان شجاع از زندگی پر رنجشان در کمپ های تشکیلات مجاهدین خلق منتشر خواهد شد.

کودکان در مجاهدین

مدیر انجمن آسیلا خواستار ورود نخست وزیر آلبانی به ماجرای خانواده دانافر شد

… بهروز دانافر، زندانی سیاسی، همراه با خانواده اش به سازمان مجاهدین خلق پیوست و نهایتا همگی به آلبانی منتقل شدند. آن ها درخواست جدایی داشتند که به همین خاطر طبق روش جاری مجاهدین خلق تحت فشار قرار گرفتند و البته نهایتاً اکنون همگی خارج شده اند. این خانواده با نام مستعار محمدی در سازمان مجاهدین خلق شناخته می شوند.
پسر بزرگ خانواده یعنی نیک فرجام دانافر (با نام جعلی شاپور محمدی) به دلیل ممانعت وی از خروج از سازمان رگ های خود را در مقر اشرف 3 زد که در بیمارستان مادر ترزا در تیرانا تحت مراقبت و کنترل مداوم سازمان بستری شد.
پسر کوچکتر یعنی نوید دانافر (محمدی) نیز جدا شده و در تیرانا زندگی می کند. سازمان مجاهدین خلق هنوز سایه شوم خود را از سر این خانواده برنداشته است. نوید هنرمند و نوازنده است و برای امرار معاش در خیابان های تیرانا به دوره گردی و نوازندگی مشغول است.
پدر و مادر و خواهر نوید نیز هم اکنون جدا شده اند اما همچنان زیر سایه وحشت سازمان مجاهدین خلق به سر برده و آزادی عمل ندارند. فرقه رجوی همچنان با استفاده از عوامل خود در آلبانی خصوصاً عناصر فاسد در دستگاه امنیتی، این خانواده را مرعوب نموده است.
هدف از نامه آقای حسن حیرانی از جانب انجمن قانونی و ثبت شده آسیلا (در مقابل سازمان غیرقانونی و مافیایی مجاهدین خلق) به مقامات آلبانیایی، توجه دادن آنان به این نقض آشکار حقوق بشر در خاک این کشور است که خواستار رسیدگی می باشد.

هراس مریم رجوی از افشای ظلم به کودکان و نوجوانان در سازمان مجاهدین خلق

استفاده ابزاری از نوجوانان و به کشتن دادن آن ها چیز تازه ای در سازمان مجاهدین نیست، تصور نمی کنم کسی در این مسأله ابهامی داشته باشد چرا که از همان اوایل انقلاب، ده ها هزار نوجوان 12 تا 18 سال در قامت «میلیشیای مجاهد» در مدارس کشور فعالیت داشتند که به مرور از آن ها در زد و خوردهای خیابانی استفاده شد و در نهایت به اقدامات تروریستی خیابانی کشیده شدند که نتیجه آن 17000 ترور و بمب گذاری، و از آن سو کشته شدن تأسف بار صدها نوجوان دانش آموز و بازداشت هزاران نفر دیگر بود. در یک آمار سرانگشتی می توان گفت 17 هزار خانواده از یکسو و هزاران خانواده از سوی دیگر به طور مستقیم عزادار شدند و از هم پاشیدند. با همین حساب می توان آمار چند صد هزار خانواده را برشمرد که غیرمستقیم درگیر این اندوه شدند تا حس قدرت طلبی مسعود رجوی ارضا گردد.
… در نیمه دوم دهه 60 که تشکیلات مجاهدین در عراق پا گرفت، انبوه زن و شوهر به عراق منتقل شدند که صدها کودک با آنان همراه بودند. تصور بر این بود که با کمک ارتش صدام می توان مسعود رجوی را به تهران منتقل کرد. این کودکان که در سنین مختلف بودند، ناخواسته عمر خود را در یک پایگاه شهری و یا در یک پادگان طی می کردند. ابتدا یک مدرسه در پایگاه عراقچیان کرکوک و آنگاه در قرارگاه اشرف برایشان برپا شد و در آنجا «پانسیون» شدند و فقط در آخر هفته والدین خود را می دیدند. چند سال از عمر آن ها بدین سان طی شد بدون این که چیزی جز اخبار جنگی به آنان برسد. اما کار به اینجا ختم نشد، عملیات جنون آمیز «فروغ جاویدان» همین حداقل را هم از بسیاری گرفت و مدرسه اشرف تعطیل شد و نوجوانان برای پشتیبانی عملیات به کار گرفته شدند….

میلیشیا مجاهدین

کودک سربازان سابق از تجاوز جنسی در پایگاه های مجاهدین خلق می گویند

… چند شب پیش در نرم افزار کلاب هاوس اتاقی تشکیل شد که چندین تن از این کودک سربازان سابق در آن به شرح شواهدی از تجارب تلخ خود در کمپ های مجاهدین خلق گفتند که حقایقی هولناک چون سوءاستفاده جنسی و تنبیه بدنی را شامل می‌شد.
… داود باقروند ارشد، عضو سابق مجاهدین در صفحه فیس بوک خود نوشت: «کودکان اعضای مجاهدین از تجاوزات جنسی به خودشان توسط اعضای انقلاب! کرده مسعود و مریم رجوی در تشکیلات این فرقه جنایتکار سخن می‌ گویند. من سال ها اطلاع داشتم و گفته‌ ام ولی اسم نبرده‌ ام تا این شیرمردان و زنان امروز خود از جنایات درون این فرقه تبهکار پرده بردارند. هدیه بزرگ کودکان سابق و شیرمردان امروز به مردم ایران نوید بخش رهایی ایرانیان از اسارت داعش ایرانی (فرقه رجوی).»

*پنجشنبه 25 آذر

3 مطلب حاصل آخرین روز کاری هفته در سایت نجات است. مروری کوتاه بر برخی از آن ها به قرار زیر است:

رویارویی نهایی جداشده ها با رجوی ها

اسیران به جان آمده در فرقه ی مخوف رجوی، اغلب کسانی هستند که در سنین بازنشستگی به سر می برند و هیچ کارایی مثمر ثمری برای رجوی ندارند و افسرده و خمیده، منتظر وقایع بیرونی هستند که فرجی شده و از فرقه بیرون بزنند!
افرادی که توانستند پس از سال ها تحمل سختی و رنج مناسبات خود را از این فرقه برهانند، در جهت افشای سران جنایتکار فرقه و همچنین نجات جان افرادی که همچنان در چنگال فرقه اسیرند، شکایت جامع و کاملی را علیه رهبران این فرقه ی قرون وسطایی مطرح کردند و مراحل قانونی آن را پیش بردند و به دادگاه کیفری بین المللی لاهه رساندند.
به جز یک مورد نا پرهیزی مسعود رجوی در 19 اسفند سال گذشته و همزمان با برگزاری جلسات دادگاه در شعبه ی بین المللی قضایی تهران، دیگر مسعود رجوی یا هرکسی که از زبان او صحبت می کند و می نویسد، خاموش مانده است، چرا که بهتر از همه می داند در این باره هر چقدر کم تر صحبت کند به نفعش است، چون این قصه ی سرکوب جداشدگان در درون فرقه ی مخوف رجوی ، سر دراز دارد و به سهولت می تواند هر مدعی را از سر راهش بردارد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا