انجمن نجات نقطه امید و اعتماد خانواده های اسیران در گذر زمان – قسمت دوم

در قسمت قبل از خاطره علی اکرامی گفته شد که برخی از اعضا خبرهایی را از شروع بکار رادیویی بنام نجات دادند که بعضا نفرات در نیمه های شب از سنگرها خارج می شدند و در پناه درختان به صدای این رادیو که از فرکانس موج کوتاه پخش می شد گوش میدادند.

***

بعد از سالیان بی خبری و قطع با دنیای خارج از مناسبات شنیدن صدای رادیو نجات یک تحول بی سابقه ای بود که در اوج هیجانات و استرس و شرایط غیر نرمال و در یک منطقه نظامی صورت می گرفت. تعدادی از اعضایی که در جریان جنگ ایران و عراق اسیر و بعد به توسط مجاهدین خلق به گروگان گرفته شده بودند، چند دستگاه رادیو کوچک با خود بهمراه داشتند که اخبار تحولات جنگ نیروهای ائتلاف با عراق را دنبال می کردند. بهم ریختگی شرایط و عدم انسجام تشکیلات و پراکندگی جغرافیایی محل استقرار یکانها و از همه مهم تر قطع ارتباطات فرماندهی باعث شده بود که نیروها از آزادی عمل بیشتری برخوردار شوند و تحت همین شرایط رابطه های غیر تشکیلاتی و محفلی بین اعضا شکل گرفته بود و وسایلی همانند رادیو که تا قبل از این ممنوع بود در دسترس اعضا قرار گرفته بود.

چند روزی موضوع صحبت های اعضای سابق که برای عملیات به داخل کشور فرستاده شده بودند و بعد دستگیر شدند نقل محافل اعضا بود. آنها دریافته بودند که فرماندهان تا کنون در رابطه با وضعیت این اعضا به آنها دروغ گفته بودند و آنها نه تنها حماسه نیافریده و شهید نشده بودند! بلکه بعد از دستگیری ماهیت مجاهدین خلق را شناخته و از آنها ابراز انزجار می کردند.

علی اکرامی

رفته رفته و بعد از اینکه مشخص شد نیروهای عراقی توان مقابله با نیروهای ائتلاف را ندارند و ارتش در حال تسلیم و متلاشی شدن است، فرماندهان بالای مجاهدین خلق هم صحنه را ترک کردند. زنان فرمانده با لباس های زنان محلی گریخته و دیگر خبری از فرمان پیشروی و شروع عملیات فروغ دو نبود! مسعود رجوی از مقابل دیدگان ناپدید و مریم به همراه تعداد زیادی از مسئولین به اردن گریختند. موضوعی که از اعضا مخفی کرده و در جریان دستگیری او در 17 ژوئن افشا گردید.

چند روز بعد از اعلام سقوط بغداد و سرنگونی صدام، ارتش آمریکا نیروهای مجاهدین خلق را محاصره کرده و آنها را به مقرهای خودشان انتقال دادند. خلع سلاح مجاهدین خلق و مصاحبه های وزارت خارجه با اعضا و متمرکز کردن تمامی اعضا در پادگان اشرف از رویدادهای بعدی بود که تاثیر زیادی در جدایی اعضا داشت. همزمان با افزایش تعداد جدا شدگان، ارتش امریکا محلی را در اطراف پادگان اشرف بنام تیف برای اعضای جداشده در نظر گرفت. مهم ترین اتفاق در جریان مصاحبه وزارت خارجه آمریکا با اعضای جداشده هنگامی اتفاق افتاد که علیرغم توصیه ها و گاها التماس های مسئولین مجاهدین خلق که از اعضا می خواستند در مصاحبه از مواضع آنها حمایت کرده و به هیچ وجه خواهان جدایی نشوند، ولی اعضا به محض اینکه با کارمندان وزارت خارجه مواجه میشدند درخواست جدایی می دادند و دیگر به پادگان اشرف بر نمی گشتند که این وضعیت تاثیرات خیلی مثبت بر دیگر اعضا داشت.

در عرض مدت کوتاه بیش از 300 نفر از تشکیلات جدا و به کمپ آمریکایی ها آمدند. در کمپ، اعضا برای نخستین بار آزادی و مناسبات دنیای آزاد را تجربه کردند. در کمپ آمریکایی ها بار دیگر نام انجمن بر سر زبانها افتاد. تعداد زیادی از اعضای جداشده که قبل از آن به ایران بازگشته بودند با دیگر اعضا تماس می گرفتند و آنها را از واقعیت های زندگی در ایران و موضع دولت ایران در قبال اعضای جداشده آگاه می کردند.

در چادرهای مخصوص، ماهواره راه اندازی شد و اعضا می توانستند کانال های تلویزیون های ایران و بخصوص مسابقات فوتبال را تماشا کنند. بعد از بازگشت اعضا به ایران خانواده های دیگر اعضا که هنوز در اسارت مجاهدین خلق بودند به دیدار آنها می آمدند و جویای احوال سلامتی فرزندانشان میشدند. شنیدن خبر سلامتی اعضا برای خانواده هایی که سالیان کوچک ترین اطلاعی از وابستگان خود نداشتند شور وشوق جدیدی در خانواده ها ایجاد کرد و باعث احیا و امیدواری آنها شد. دیدن وضعیت خانواده ها و بخصوص اشک شوق پدران و مادران سالخورده اعضای جداشده بازگشتی را ترغیب و متقاعد کرد که می بایست برای خوشحالی خانواده ها دست به یک کار عملی مشخص بزنند و از همین جهت به انجمن نجات پیوستند تا در قالب یک تشکیلات مردم نهاد و منسجم فعالیت جدیدی را برای آزادی دیگر اعضا شروع کنند.

آنها اگر چه خودشان بدلیل اسارت سالیان در مناسبات مجاهدین خلق در یک عقب ماندگی مفرط اجتماعی و معیشتی بسر می بردند و نیاز بود وقت خودشان را صرف پرداختن به امور اقتصادی خانواده ی خود نمایند ولی عمق تعهد و دلسوزی و احساس مسئولیت شان نسبت به سرنوشت دوستان سابق و همچنین درد و رنج ناشی از سالیان بی خبری خانواده ها از عزیزانشان آنها را بر آن داشت تا در خانواده بزرگ انجمن نجات به مبرم ترین مسئولیت انسانی خود قیام کنند و بدین طریق به نقطه امید و اعتماد خانواده ها تبدیل شدند.

انجمن نجات در طی سالیان بعنوان مشاورین امین که بلحاظ روان شناسی فرقه ای و اشراف به تکنیک ها و روش های مجاب سازی و مغزشویی اعضا تبحر خاصی دارند، بهمراه خانواده ها بارها در مقابل پادگان اشرف حاضر شدند تا بتوانند با تاثیر گذاری بر روند جدایی اعضا آنها را آزاد و به کانون گرم خانواده برگردانند. این انجمن بعد از انتقال اعضا به آلبانی کماکان همان مسئولیت را البته در شکل و شرایطی متفاوت و در کنار خانواده ها انجام می دهد.

علیرغم انتقال اعضا از شرایط نا امن آن دوره عراق و خوشحالی و امیدواری خانواده ها به حضور عزیزانشان در یک کشور اروپایی که آزادی عمل بیشتری را نوید می داد، متاسفانه بدلیل لابی های مجاهدین خلق و چتر حمایتی آمریکا و تامین منابع مالی از جانب شیوخ سعودی دست آنها را برای ارتباط با وابستگان خود بست و خانواده ها همچنان از تماس و دیدار با عزیزانشان محروم هستند.

ولی اتفاقات خوشآیند ماههای اخیر و تشکیل انجمنی بنام آسیلا که کاملا قانونی و رسمی با تلاش های اعضای جداشده در آلبانی و برخی از وکلای بشردوست آلبانیایی بار دیگر امید را به خانواده ها برگرداند. خانواده ها به عینه و در ضمن تماس تصویری با مدیران و اعضای این انجمن دریافتند که چشم انداز حضور آنها در آلبانی نزدیک است و در این راستا انجمن نجات در گذار از یک مرحله زمانی دیگر و با اتخاذ شیوه ها و تاکتیک های جدید متناسب با این مرحله در صدد است چشم انداز جدید دیگری را در کنار خانواده ها رقم بزند. چشم اندازی که لاجرم با حضور خانواده ها در کشور آلبانی و دیدار محتمل با عزیزانشان به تحقق خواسته های دیرین آنها یعنی انتخاب آزاد مسیر زندگی منطبق با منشور حقوق ملل شهروندی راه خواهد برد. آنها دراین مسیر انجمن نجات را در کنار خود خواهند داشت.

پایان

اکرامی

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا