فعالیت های انجمن نجات

نجات در هفته ای که گذشت – شماره 23

مروری بر مطالب 2 تا 7 بهمن ماه 1400 درج شده در سایت نجات

*شنبه 2 بهمن

در روز شنبه جمعاً 7 مطلب در سایت نجات درج گردید که در زیر مروری اجمالی بر تعدادی از آن ها انجام می شود:

دیدار با مادری چشم انتظار در آستانه روز مادر

در آستانه میلاد با سعادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و روز مادر، اعضا دفتر انجمن نجات یزد به دیدار مادری چشم انتظار و درد فراق کشیده رفته و روز مادر را به ایشان تبریک گفتند.
در جریان این دیدار خانم معصومه دهقانی عصمت آبادی مادر محمد زارع زاده بغداد آبادی که قریب به سی و پنج سال است فرزند خویش را ندیده و خبری از وی ندارد با سخنان خویش که حاکی از غم چندین ساله است، حضار را تحت تاثیر قرارداد.

مادر محمد زارع زاده بغداد آبادی
او چنین گفت:
“محمد عزیزم نگاهی به عکس مادر پیر و چشم به راهت بیانداز
آنگاه که رفتی مویی از من سفید نشده بود، اما حالا بنگر که چه پیر و فرتوت شده ام
کمرم در اثر غم هجران تو همچو کمانی شده …
می بینی؟ که عصا به دست شده ام در حالی که تو باید عصای دست من باشی .
چقدر دلم می گیرد مثل چنین روزی که خواهرانت و برادرت روز مادر را به من تبریک می گویند، اما جای تو در بین همه آن ها خالیست .
ببین که هنوز نور امید دیدار تو در چشمان بی فروغم سوسو می زند.
هنوز پس از سی و پنج سال هرکس زنگ خانه را به صدا درمی آورد، دلم به لرزه می افتد و با این که بیمارم و نمی توانم به خوبی از جای خود بلند شوم، نیم نگاهی به در می اندازم شاید محمدم از در وارد شود.”…

قربانی دیگر در دام رجوی به کام مرگ رفت

نورمراد کله جویی هم درگذشت.
نورمراد کله جویی، لرتبار و اهل اندیمشک در سال 59 در آغاز جنگ، به عنوان راننده ماشین آلات جهاد به کمک نیروهای خط مقدم نبرد می رود تا برای مدافعان میهن سنگر احداث نماید، وی در آن زمان حدوداً 60 ساله بود و حتی سواد خواندن و نوشتن نیز نداشت، تنها قلبی پاک و زلال و دلی سراسر احساس داشت که صادقانه برای دفاع از میهن و کمک به رزمندگان میهن گذاشت و به اسارت نیروهای صدام در آمد .
نورمراد کله جویی با آن سن و سال اما مردی قوی هیکل و با استقامت بالا 9 سال اسارت را با تمام مشقات تحمل کرد، هر گاه صلیب سرخ به اردوگاه می آمد و نامه های اسرا را به آن ها تحویل می داد، نورمراد منتظر نامه از طرف خانواده اش بود، همانطور که اشاره کردم او سواد خواندن و نوشتن نداشت و سایر همشهریانش نامه ها را برایش می خواندند و می نوشتند، علاقه مندی نورمراد به خانواده به خصوص دخترانش خیلی زبانزد بود و همواره تأکید داشت تا سلام گرمش را در آن نامه های چند خطی به خانواده و دخترانش برساند.
وی هیچ گونه علاقه و ارتباطی با سیاست نداشت و تا آخر عمر نیز همین طور بود، او تنها به خاطر رهایی از بند اسارت و روش های حیله گرانه فرقه رجوی و فریب و نیرنگ و وعده های دروغین موجب شد تا خود را به دام رجوی گرفتار نماید ….

نورمراد کله جویی

30 دی، چهل و سومین سالروز پایان همکاری مسعود رجوی و ساواک

سی ام دی ماه 1357 روزی ست که رجوی ساواکی از زندان فرار کرد و اسنادی از قرارهای او با مقامات ساواک به دست انقلابیون افتاد. مسعود رجوی از اعضای سازمان مجاهدین خلق بعد از خیانت تاریخی و فراموش نشدنی اش به بنیانگذاران سازمان و لو دادن و به کشتن دادن اعضای تشکیلات، ازعوامل ساواک شناخته و به عنوان عامل نفوذی ساواک در بین زندانیان سیاسی و شناسایی نفرات انقلابی در بیرون زندان فعالیت چشمگیری داشت….

همیاری ملی ترفندی برای تطهیر پول های کثیف مجاهدین

فرقه رجوی در یک شوی رسانه ای از تاریخ ۲۴ تا ۲۷ دی تحت عنوان «همیاری ملی» در سیمای شیطان منظر این گروه سعی کرد نشان دهد که هزینه های سرسام آور مجاهدین صرفاً از طریق کمک های مردمی تأمین می شود!
به ادعای مجاهدین همیاری ملی از سال ۱۳۸۵ طی ۱۵ سال و هر ساله مبالغ هنگفتی کمک های مالی از سوی مردم به حساب مجاهدین واریز می شود!
در این میان یک تناقض آشکار وجود دارد، اگر فرض کنیم این ادعا درست باشد این مردم ایران است که به مجاهدین کمک مالی می کنند، این سؤال پیش می آید؛ پس چرا هیچ صدای حمایتی از این فرقه از ایران شنیده نمی شود و آنچه هست تنفر مردم ایران از این گروه فاسد و بدنام است….

*یکشنبه 3 بهمن

8 مطلب جدید حاصل کار روز یکشنبه سایت نجات می باشد. مروری مختصر بر تعدادی از آن ها به قرار زیر است:

مادران و زنان قربانیان اصلی جنایات رجوی ها هستند

مادرانی که حق مادری ندارند.
… زنان و مادران از جمله قربانیان رجوی ها هستند که از چند جنبه رجوی ها بر سر آن ها بلا آورده و قربانی جنایت آن ها شدند. در زیر به برخی از این موارد اشاره می کنم.
مادران و زنانی که به دلیل سیاست های تروریستی رجوی ها، فرزندان یا همسران شان شهید یا قربانی شدند. چه آنانی که فرزندان یا همسران شان به دستور رجوی ها ترور شدند، چه آنانی که فرزندان یا همسران شان با فریب رجوی ها، به سمت مرگ هدایت و کشته شدند.
مادرانی که به دلیل طینت شیطانی رجوی ها فرزندان شان در فرقه رجوی اسیر بوده، اما رجوی ها اجازه ملاقات و تماس با آنان را به این مادران نمی دهند.
زنانی که عضو فرقه بوده و با توطنه رجوی ها، موسوم به انقلاب طلاق مجبور به طلاق همسران خود شدند و خانواده های شان از هم پاشید….

مادران قربانیان اصلی خباثت رجوی ها

خیانت و جنایت رجوی در حق ملت ایران و اعضای اغفال شده اش گسترده و پهنای زیادی دارد که زبان و قلم از بیان تمام آن قاصر و ناتوان است. در این میان خانواده های اعضای گرفتار در فرقه بدنام رجوی خاصه مادران از قربانیان اصلی خباثت رجوی ها محسوب می شوند که در اثر ناجوانمردی و ظلم و جور رجوی ها بی آن که عزیزان شان را در آغوش بکشند، ناکام و چشم انتظار دارفانی را وداع گفتند و به دیار اعلا شتافتند و به آرامش رسیدند.
در روز مادر روح شان شاد و قرین رحمت الهی باد

چه کسانی به فرقه‌ ها می ‌پیوندند؟

… علی رغم این ذهنیت که مردم معمولی به فرقه‌ ها جذب نمی‌ شوند، طی سالیان روشن شده است که هر انسانی برای گول خوردن توسط این شیادان سوءاستفاده‌ گر آماده است. در حقیقت، اکثریت نوجوانان و بزرگسالانی که در فرقه ‌ها گیر افتاده‌ اند، برآمده از طبقه متوسط، نسبتاً تحصیلکرده، و بدون مشکل جدی تا قبل از جذب شدن بوده‌اند.»

از نظر مؤلف، تنها یک قسم از افراد نیستند که گرفتار فرقه‌ ها می ‌شوند، بلکه تقریباً هر فردی چنانچه شرایط محیطی فراهم باشد می ‌تواند به نوعی در یک فرقه درگیر شود. به طور خاص هنگامی که فرد در یک روابط شخصی معنی دار، شغل، تحصیل یا برنامه آموزشی، یا سایر مشغولیت های عادی زندگی قرار نداشته باشد بیش از دیگران مستعد گرفتار شدن در چنگ انواع فرقه‌ ها می‌ شود.
افراد آسیب ‌پذیرتر کسانی هستند که در شرایطی مثل تنهایی، گذار از دبیرستان به دانشگاه، بین دانشگاه و یافتن کار یا ادامه تحصیلات عالی ‌تر، دور از خانواده، مستقر در محل جدید، به تازگی متارکه کرده یا طلاق گرفته، به تازگی بیکار شده، درهم شکسته از وقایع جدیدی که پیش آمده، یا نامطمئن از آنچه که در زندگی پیش خواهد آمد باشند. در چنین مواقعی، هر فردی بیش از هر زمان دیگری آمادگی برای قبول هر پیشنهادی بدون فکر کردن نسبت به عواقب آن دارد.

در عین حال هر فرقه‌ ای جاذبه‌ ها و تاکتیک‌ های خودش را برای کشاندن افراد جدید و عضوگیری فرد دلخواهش دارد. برخی فرقه‌ های بزرگ‌ تر دستورالعمل ‌های تعلیمی برای عضوگیری، همانطور که مربیان فروشندگی به فروشندگان جدید تعلیم می‌ دهند، دارند و روش ‌هایی را آموزش می‌ دهند که کجا و چطور به سوژه‌ ها مراجعه نمایند. آن ها اغلب از جوانان برای جمع‌ آوری اعانه در خیابان ‌های شهرهای مختلف و جذب اعضای بیشتر استفاده می‌ کنند.

*دوشنبه 4 بهمن

در این روز کلاً 9 مطلب جدید بر روی سایت نجات داشتیم که در زیر مروری مختصر بر تعدادی از آنان را مشاهده می کنید:

درخواست غریب ناصری نماینده خانواده های خوزستانی از مجامع حقوق بشری

غریب ناصری به عنوان نماینده خانواده های خوزستانی که عزیزانشان در آلبانی اسیر مجاهدین هستند با تلوزیون مردم تی وی گفتگو کرد.
غریب ناصری که خود نیز از خانواده های رنج دیده است ، داستان برادر را این گونه نقل می کند: برادرم یاری ناصری در سال 1359 در منطقه ایلام غرب اسیر نیروهای بعثی می شود. تا سال 1368 اسیر نیروهای عراقی بود تا این که طبق قرار داد فی مابین دولت عراق و سران مجاهدین، به همراه تعدادی دیگر از اسرا فریب می خورد و به مجاهدین می پیوندد. تا این زمان مطمئن نیستم که برادرم همچین ذهنیتی داشته باشد که بخواهد بر طبق آن به مجاهدین بپیوندد..
ناصری می گوید ای کاش صدای من و صدای خانواده هایی که فرزندانشان اسیر مجاهدین هستند به گوش بانیان حقوق بشر برسد. ای کاش آن ها که دم از حقوق بشر می زنند زجر و گریه و درد دل های این خانواده ها را بشنوند و معنای انسانیت را درک کنند….
یک روز کاغذی توی حیاط انداختند که روی آن نوشته شده بود منتظر علی ابراهیمی نباشید.

گفتگوی مردم تی وی با مهوش جهانبانیان

“علی نگذار دیدار به قیامت بیافتد. بگذار آخر عمری دست کم صدایت را بشنوم…” مهوش جهانبانیان پیام خود را از طریق تلویزیون مردم تی وی برای همسرش علی ابراهیمی این گونه بیان می کند. 42 سال پیش در بحبوحه ی جنگ ایران و عراق، همسرش به اسارت نیروهای بعثی درآمد. در آن زمان پسرش یکسال و هشت ماه داشت و فرزند دیگرش را باردار بود….

همیاری ملی ترفندی برای تطهیر پول های کثیف مجاهدین

فرقه رجوی در یک شوی رسانه ای از تاریخ ۲۴ تا ۲۷ دی تحت عنوان «همیاری ملی» در سیمای شیطان منظر این گروه سعی کرد نشان دهد که هزینه های سرسام آور مجاهدین صرفا از طریق کمک های مردمی تامین می شود!
به ادعای مجاهدین همیاری ملی از سال ۱۳۸۵ طی ۱۵ سال و هر ساله مبالغ هنگفتی کمک های مالی از سوی مردم به حساب مجاهدین واریز می شود!
در این میان یک تناقض آشکار وجود دارد، اگر فرض کنیم این ادعا درست باشد این مردم ایران است که به مجاهدین کمک مالی می کنند، این سؤال پیش می آید؛ پس چرا هیچ صدای حمایتی از این فرقه از ایران شنیده نمی شود و آنچه هست تنفر مردم ایران از این گروه فاسد و بدنام است.
پس منطقی است با توجه به سوابق ننگین این گروه در مزدوری به بیگانگان و پیوستن به ارتش صدام نتیجه گیری کنیم که هدف مجاهدین از این همه صحنه سازی، صرفاً فریب افکار عمومی مردم ایران و جهان از درآمدهای نامشروع و غیرقانونی این گروه است که در قبال فعالیت های جاسوسی، وطن فروشی و کشتن ایرانیان برای اهداف کشورهای بیگانه به دست آمده است.
اکنون هم «همیاری ملی» ترفندی است تا فرقه رجوی هم درآمدهای خود را شرعی و قانونی جلوه دهد و هم این امیدواری را به اعضای گرفتار در این فرقه بدهد که هنوز مجاهدین در داخل ایران حامی دارند….

*سه شنبه 5 بهمن

در این روز 8 مطلب جدید در سایت نجات درج گردید. در زیر مروری مختصر بر تعدادی از آن ها ارائه می گردد:

ارتباط خانواده های لرستانی انجمن نجات با اعضای انجمن آسیلا

جمعی از خانواده های لرستانی عضو انجمن نجات در ارتباط تصویری که با اعضای انجمن آسیلا در کشور آلبانی داشتند ضمن حمایت از انجمن آسیلا از اعضای این انجمن درخواست کردند که شرایطی فراهم کنند تا خانواده ها بتوانند به آلبانی سفر کرده و با وابستگان شان که سال هاست از آن ها دور هستند، دیداری داشته باشند.
خانواده ها از آقای داش آمیر مدیرعامل آلبانیایی انجمن آسیلا درخواست کردند که صدای مظلومیت آن ها را به گوش مسئولین دولت آلبانی و دیگر سازمان های بشردوستانه و مردم آلبانی رسانده تا آنان به حقانیت خانواده ها واقف شوند.
نجات یافتگان از مجاهدین با عشق زندگی می سازند.

جدا شده ها باعشق به زندگی به مقابله با فرقه رجوی رفته و زندگی را می سازند!

همه کسانی که در فرقه رجوی زندگی می کنند همیشه این چالش را دارند که زندگی بیرون از فرقه چطوری است؟
همیشه از این می ترسند که با واقعیت های زندگی عادی و بیرون روبرو شوند و مجاهدین همیشه سعی می کند این ترس را در درون نفرات تقویت کند.
رهبران مجاهدین با هر روشی که بتوانند نفرات و اعضای خود را از زندگی دنیای بیرون دور نگه می‌دارند. خانواده، همسر، فرزند، پدر، مادر و کلاً هر چه که بوی عشق و زندگی و عاطفه بدهد رجوی با آن دشمن است. به همین دلیل هم سعی می کند که اعضای سازمان را از این مقولات دور نگه داشته و آن ها را در ذهن اعضای گرفتار در فرقه رجوی ضد ارزش جلوه دهد.
حال سؤال این است رجوی چرا باید اعضای گرفتار در تشکیلات مخوف این فرقه را با چنین محدودیت ها و رفتارهای ضد انسانی کنترل کند؟
پاسخ روشن است. چرا که اگر هر عضوی بخواهد به ارزش های ذاتی و خدادادی خود نزدیک شود لاجرم باید از ارزش های فرقه رجوی که ضد خانواده و زن و زندگی است دوری کند….

اشکی که در روز مادر در فراق همسر بر گونه مادری نشست

… سال 69 که اسیران به کشور برگشتند ما به شیراز رفتیم. فکر کردیم علی هم در میان اسیران بازگشتی است ولی وقتی به میان آن ها رفتیم و سؤال کردیم، خبری از علی نبود! چند روز بعد نامه ای از طرف یکی از اسیران بازگشتی در خانه ما انداخته شده بود که علی به سازمان مجاهدین خلق پیوسته است. ظاهراً آن اسیر آزاد شده از این که فکر می کرد ما از شنیدن این خبر ناراحت خواهیم شد خودش مستقیم مراجعه نکرده بود. از آن تاریخ روزگار ما سیاه شد.
قطرات اشکی از چشمان خانم جهانبانیان سرازیر و بر گونه هایش نشست. صدایش قطع شد. فضای سرد توأم با آه و افسوس بر مصاحبه حاکم گردید. بغض خانم جهانبانیان به یکباره ترکید و گریه امانش نداد. من تا قبل از آن کوچک ترین آشنایی با مجاهدین خلق نداشتم ولی در تمام لحظات به این فکر می کردم که این ها چه مرام و عقیده ای دارند که اجازه تماس به پدری که به آن ها پیوسته را با خانواده اش نمی دهند؟ آن ها به چه خدایی اعتقاد دارند؟ همسر من نزدیک به 9 سال اسیر عراق بود و به عنوان یک ارتشی از لشکر دشمن محسوب می شد، ولی همین عراق حداقل به او اجازه ی نامه نوشتن و ارسال عکس به خانواده اش را می داد. ما حتی وقتی علی به دلیل ضعف چشمانش از ایران درخواست عینک کرده بود برایش فرستادیم، ولی اکنون علی در تشکیلات گروهی که خود را ایرانی می داند و ادعا دارد برای آزادی مردم ایران مبارزه می کند، حتی آزادی عمل نوشتن یک نامه برای خانواده اش را ندارد؟ حق ندارد از سلامتی بچه هایش خبردار شود! …

همسر علی ابراهیمی

*چهارشنبه 6 بهمن

در این روز مجموعاً 7 مطلب دیگر روی سایت نجات قرار گرفت که در زیر مروری مختصر بر تعدادی از آنان را ملاحظه می فرمایید:

رجوی تا چه زمانی می خواهد با شعار سرنگونی اسيران را سرگرم کند؟

… خود مسئولين بالای فرقه هم می دانستند که سرنگونی در کار نيست. سرنگونی ابزاری بود دست رجوی برای پیش بردن اهداف شومش. جالب است فرقه رجوی با وجود ترک عراق باز هم از سرنگونی و به اصطلاح ارتش آزادی دم می زنند. از کدام ارتش حرف می زنند؟! يک زمانی صدام در عراق حاکم بود و رجوی در پادگان اشرف خدايی می کرد و ما جرأت نمی کرديم بگوييم شعار سرنگونی پوشالی است. در واقع شعار سرنگونی چماقی بود بالای سر ما. بعد از سرنگونی صدام چماق سرنگونی بر سر خود رجوی و سرانش خراب شد و برای همه روشن شد اين همه سال ماندن در فرقه رجوی وقت تلف کردن بوده است. رجوی ديگر نمی تواند سر اسيران با شعار سرنگونی کلاه بگذارد! ريزش افراد ادامه دارد و ادامه خواهد داشت….

فرقه رجوی، تنها جایی در دنیا که در آن مرگ هست اما تولد و زاد و ولد نیست.

… مُردن و مرگ چیز عجیبی نیست و در همه جای دنیا و در بین همه از خوب یا بد متداول است و پایان زندگی مادی هر انسانی است. نکته عجیب این است که در فرقه رجوی فقط مرگ و نیستی وجود دارد. اعضا یا تحت تأثیر یک عامل بیرونی (مثل خانواده) از حصارهای ذهنی که رجوی ها برایشان ایجاد کرده اند خود را رها می کنند یا آن که در این فرقه منتهای کارشان مرگ در تنهایی و غربت است.
در این فرقه برای چند دهه است که هیچ زاد و ولدی وجود ندارد و تنها نقطه ای در کره زمین است که انسان ها از بین می روند اما تولد و حیات نویی در آن به وجود نمی آید زیرا رجوی خانواده را «کانون فساد» خوانده و ازدواج را «حرام» اعلام کرده است…

خاطره محمد رضا مبین از اولین دیدار با خانواده – قسمت 10

داشتن ساعت مچی در فرقه ی مخوف رجوی ممنوع است.
… من اسیری بودم که در دستانم دستبند های نامرئی زده شده بود و باید این اسارت را تحمل می کردم. لعنت به مسعود رجوی که این چنین ما را خوار و ذلیل کرده بود. خانواده ها را به سوی بغداد روانه کردیم. من از مسئولی پرسیدم که آیا برای شب برمی گردند یا نه؟ که جواب دادند بله قطعاً تا نهار برمی گردند! از این جواب خیلی جا خوردم، چرا که وقتی یک بار ما را به العماره می بردند، در مسیر بغداد، آنقدر ما را در اتوبوس ها با پرده های بسته شده چرخاندند که کامل گیج شده بودم، سال ها من در پادگان مخوف اشرف بودم، اما نمی دانستم که تنها 50 کیلومتر با بغداد فاصله داریم!
مسعود رجوی هرگز در عراق اجازه نمی داد ما از فواصل شهرها و این که موقعیت دقیق جغرافیایی مان کجاست، باخبر بشویم. چرا که به خوبی می دانست که امکان فرار و برنامه ریزی در صورت اطلاع ما از محل مان، بیشتر می شد. جالب این که هیچ کدام از ما در اشرف یا در سایر پادگان های فرقه حق داشتن ساعت مچی را نداشتیم. بعدها فهمیدم که ما به دلیل احتمال فرار و زمینه چینی دقیق برای آن، حق نداشتیم ساعت داشته باشیم. به نظر شما این مسخره نیست که در قرن ارتباطات، اعضای یک سازمان مدعی انقلابی گری، حتی حق داشتن ساعت مچی را نداشته باشند؟ وقتی می گوییم این سازمان یک فرقه قرون وسطایی است، این حرف اصلاً اغراق و غلو نیست، بلکه دقیقاً از ماهیت ضد بشری و ضدانسانی این سازمان نشات می گیرد….

*پنجشنبه 7 بهمن

6 مطلب حاصل آخرین روز کاری هفته در سایت نجات است. مروری کوتاه بر برخی از آن ها به قرار زیر است:

رویکرد فرقه رجوی نسبت به خانواده

همه ی کسانی که در دام فرقه رجوی افتادند، خانواده شان اولین چیزی بوده که مورد تهاجم قرار گرفته است. رجوی به خوبی فهمیده بود که نهاد خانواده اصلی ترین دشمن تشکیلات دست سازش است و با وجود این منشأ نور و امید و زندگی، نمی تواند آن طور که می خواهد نیروها را از درون خالی کند و به استثمار خود دربیاورد. او در چند مرحله، طی انقلاب ایدئولوژیک اول و دوم و جدایی کودکان و والدین، نقشه و طرح خود را به اجرا درآورد. در حال حاضر خانواده ای در کمپ مجاهدین وجود ندارد. هیچ زاد و ولدی وجود ندارد. کمپ مجاهدین تنها نقطه ای در کره زمین است که انسان ها از بین می روند اما تولد و حیات نویی در آن به وجود نمی آید زیرا رجوی خانواده را «کانون فساد» خوانده و ازدواج را «حرام» اعلام کرده است! مسعود رجوی آنقدر همه را در یک فضای بسته و سیاه نگه داشته که کم کم دیگر همه به افرادی در حال مرگ شبیه هستند تا مبارز و مجاهد!

حذف کودکان، زمینه ساز اجرای کامل انقلاب ایدئولوژیک در فرقه رجوی

اوج خشونت علیه کودکان در زمان انقلاب ایدئولوژیک پایه گذاری شد. زمانی که رجوی مستقیماً کانون خانواده را هدف گرفت و بنا را به تلاشی کامل خانواده ها قرار داد. این بار نیز کودکان که سد و مانع رسیدن به این مهم بودند از سر راه برداشته شدند و بهانه اش هم شد جنگ خلیج فارس. سازمان به بهانه ی این که کودکان را از عواقب جنگ مصون نگه دارد، والدین را با انواع ترفندها راضی کرد تا کودکانشان را به سازمان بسپارند تا سازمان بنا به صلاحدید خود آن ها را به دیگر کشورها همچون امریکا، کانادا، استرالیا، و کشورهای اروپایی منتقل کند.

به این ترتیب سازمان زمینه پیاده سازی کامل طلاق ایدئولوژیک و جداسازی زوج ها را فراهم کرد و کنترل جسم و روح نیروها را به زعم خود به طور کامل در اختیار گرفت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا