اعضاء جداشده از فرقه رجوی

تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت اول

آرش رضایی

خاطرات خانم مرضیه قرصی عضو با سابقه فرقه تروریستی رجوی (قسمت اول)

من و همسرم در سال 73 در شهرستان میاندوآب با هم ازدواج کردیم آن موقع من نوزده سالم بود و با کلی آرزو با همسرم ازدواج کردم پس از یک سال پسرمان سعید به دنیا آمد هنگام ورودم به پایگاه مجاهدین در بغداد در سال 1376تا آن موقع هیچگونه شناختی از سازمان نداشتم، اصلا آدمی سیاسی نبودم زیرا اقتضای سن من ایجاب نمی کرد که با عقاید و اندیشه های سیاسی و ایدئولوژیکی آشنا بشوم. همسرم «آرام گفتاری» که بعدها در عملیات تروریستی در تهران کشته شد نیز هوادار سازمان مجاهدین نبود. در مدتی که با او زندگی کردم احساسم این بود، او گرایش خاص سیاسی یا ایدئولوژیکی به هیچ گروه یا جریان سیاسی ندارد و به خصوص در طول زندگی مشترکمان هیچ تمایل ذهنی و یا احساسی نسبت به سازمان مجاهدین از خود بروز نداد. همسرم یک فرد عادی بود و شغل خاصی هم نداشت و بیشتر به فروشندگی مشغول بود پس از اینکه در معامله ای چند فقره چک همسرم برگشت خورد و تحت تعقیب قضائی قرار گرفت چون شاکی خصوصی داشت مجبور شدیم مخفی بشویم و به مشهد فرار کنیم. همسرم مدتی در مشهد در یک نانوایی کار کرد و سپس به سنندج رفتیم و طی یک اتفاق، گیر تورهای شکار سازمان در یکی از شهرهای کردستان افتادیم و سر انجام از طریق یک قاچاقچی وارد عراق شدیم. به این ترتیب رابط های مجاهدین، من و همسرم و نیز فرزندم سعید را با وعده گرفتن پناهندگی در یکی از کشورهای اروپایی به بغداد منتقل کردند. تاریخ ورود ما به پایگاه مجاهدین در بغداد اواخر فروردین ماه سال 1376 بود.

در بغداد نیروهای سازمان ما را تحویل گرفتند. در مقر سازمان در بغداد افرادی به نام های مستعار حشمت که ترک اهل ارومیه بود و چهل ساله به نظر می رسید و خانمی به نام مرضیه که بعدها خودش برایم گفت: هفده سال سابقه حضور در مناسبات سازمان را دارد. و اما او چند سال بعد در بمباران (جنگ امریکا علیه عراق) کشته شد، به اتفاق دو نفر دیگر که یکی زن و دیگری مرد بود ما را تحویل گرفتند.

انجمن نجات دفترآذربایجانغربی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا