مجاهدین خلق

نمی شود هم ظالم بود، هم مظلوم

رهبران دجال سازمان مجاهدین خلق، از سرکوبگرترین افراد تاریخ هستند. کسانیکه تقریبا تمام اعضای سازمان را در سرفصل های مختلف زندانی و شکنجه کردند، بی هیچ گناهی! ظلمی نمانده است که در حق اعضای سازمان دریغ نگردد، شاید مدعی شد که پس از کسر یک درصد از کل اعضای سازمان که شامل سرکوبگران و شکنجه گران سفاک رجوی می شود، 99% اعضای سازمان را در سرفصل های گوناگون شکنجه و زندانی کرده اند، همه  از درون فرو ریختند و درخواست جدائی کردند و از رهبر خود منتسب سازمان قطع شدند. این ادعای نگارنده نیست، از هر جداشده منصف و عادلی بپرسید پاسخ همین است.

در سازمانی که رهبر آن از سایه خودش هم می ترسد و آشکارا اعلام می کند که:  “من می دانم ، روزی یکی از همین افراد نزدیک به من، من را خواهد کشت” پوچی حقانیت آن رهبر و بی محتوائی سازمانی را می رساند که از درون تهی است. این امر هم نتیجه کارکردهای سرکوبگرانه و دیکتاتور مابانه ی آن رهبر است، وگرنه همه کسانی که روزی به سازمان پیوستند، با امید و آرزوهائی به همه چیز پشت پا زدند و مبارزه را انتخاب کردند، اما وقتی از نزدیک انحرافات رهبری سازمان از راه اصولی را به چشم دیدند و از نزدیک همه جنایات رجوی ها را لمس کردند، از رجوی بریدند و راه خود را از این ظالم بالفعل جدا کردند. ما اگر ادعا کنیم که :مسعود رجوی همه اعضای سازمان را بنحوی از انحاء با تهدید و تطمیع و کرسی بازی و رده بازی تشکیلاتی ساکت کرده است، سخنی به گزاف نگفتیم .

روزی که مجاهد خلق بر گوش مجاهد خلق سیلی زد و به زندان افکند و شکنجه کرد، دیگر نمی باید انتظار داشت که خشتی روی خشتی در سازمان مانده باشد.

حال همه جنایات رجوی ها را که امری قطعی و اثبات شده است ، با ادعاهای مظلوم نمائی آنها کنار هم بگذاریم ، شاهد پارادوکسی عمیق و عظیم خواهیم بود و تمام ادعاهای سازمان و رهبری آن پوشالی بیش نخواهد بود. نمی شود هم ستم را نفی کرد و هم ستم کرد! زمینه تحقق و اقامه عدالت ، نفی ستم در هر نوع آن است، ظلم امری قبیح است، شخص عدالت جو ، خود نباید اهل ظلم و ستم باشد. در آموزه های دینی ما آمده است که : شخص عدالت خواه لازم است عدالت را در نفی ستم بجوید، این نفی ستم در حوزه گفتار و هم در مقام عمل است، آقای مسعود رجوی هرگز گوش شنوائی نداشت و انتقادات را نفی می کرد، که اگر او گوش شنوائی داشت، هر یک درخواست جدائی می بایست زنگ بیدار باشی برای او می شد و ظلم را خاتمه می داد، اما هرگز اینطور نشد و او هر روز از روز قبل، جری تر و مهاجم تر نسبت به جداشدگان عمل کرده است. مسعود رجوی کسی بود که تمام پل‌‏های پشت سر خود را ویران کرد و راهى براى بازگشت نگذاشت و لیاقت و شایستگى هدایت الهى را کاملاً از دست داد.

یکی از مهمترین عواقب ظلم، آه مظلوم است، مظلومی که به وی ستمی جانی یا مالی شود و کسی را یارای کمک به خود نبیند و یا نتواند مظلومیت خود را افشاء کند، آنگاه قطرات اشک از چشمش جاری شود و بدون اینکه دست به اقدامی زند، گاه غروب شعاع خورشید به آسمان که نماد قدرت لایتناهی خداوند است، بنگرد و با اشک چشم و سوز دل بگوید: خدا!!! همین کافی است تا بنیان ظلم مسعود رجوی را برچیند و چنان عبرتی به وی نمایان کند که ظلمت ظلمش دنیا را در برابر او ظلمانی گرداند و اینچنین شده است که سالهاست مسعود رجوی در تاریکخانه های خود مخفی شده است و جرات عرض اندام ندارد.

می گویند :

” نافذترین گلوله ها، تیری است که از دل مظلوم برآید… ”

من زمانی که در کف سلول انفرادی در اشرف ، بی هیچ فریادرسی افتاده بودم، بارها حق خودم را از خدای خودم طلب کردم، چرا که ایمان داشتم، اگر ظالم را بخدا تحویل دهم و انتقامم را از خدا طلب کنم، قطعا نیک دادرسی است خدای متعال .

امروز شاید رجوی ها از خود بپرسند که چرا این همه سال

نتوانستند یک قدم هم به سمت پیروزی و آرمان آزادی، حرکت کنند، پاسخ بسیار ساده است:  بین آسمان و زمین، تنها گشودن چشمی و نفرین مظلومی فاصله است، از نفرین مظلوم بترس که آن همانند پاره ای آتش به سوی آسمان میرود.

امروز که این مطلب نوشته می شود، بسیاری از مظلومانی که به رجوی “نه” گفتند ، درمیان ما نیستند و رجوی آنها را به خاک افکنده است، که این امر وظائف ما را در مبارزه با ظلم رجوی ها سخت تر می کند، مبارزه با ظالمان ، منحصر به سلاح و شمشیر نیست، امروز همین قلم و افشاگری سلاحی بسا سهمگین تر است، کدام جداشده از سازمان، با سلاح به جنگ رجوی رفته است؟ کدام جداشده علیه رجوی مسلحانه اقدام کرده است؟

تنها سلاح ما، افشاگری است و بس. بیان حقایقی است که به چشم دیدیم، اظهار واقعیات گذشته مان است، که البته سلاح بس خطرناک تر از قلم نیست، از همین روست که مسعود رجوی ، پس از دادگاه شکایت جداشده ها علیه او در اسفند سال 1399 ، به صحنه آمد و همه را با شلیک سرب داغ به سینه هایشان ، تهدید کرد! خشونت طلبی و ترور ، ابزار اولیه ظالمان است، اما بشارت این است :

” ای گنهکاران، ای کسانی که دست ستمتان بر مظلوم سنگینی می کند، کسانی که مال و جان غیر را هیچ شمرده و تصاحب می کنید، کسانی که حرمت مؤمنان را می شکنید و ای بی عفتان هرز و شوخ چشمان رذل که نوامیس انسانها را به یغما می برید، آیا از آه بنیان کن مظلوم نمی هراسید!!!

فرید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا