مروری بر وقایع عبرت آموز سال ۱۴۰۴

در مطلبی با عنوان “آینده سازمان مجاهدین خلق چه خواهد بود؟” که در سایت نجات درج گردید به جایگاه فعلی این سازمان پرداختم و بن بست مرگبار این سازمان را، که نتیجه بلافاصل سیاست های دوگانه و منافقانه سرکرده این جریان طی این سالیان است، ترسیم نمودم. سازمان مجاهدین خلق خود را در مقابل دو […]

در مطلبی با عنوان “آینده سازمان مجاهدین خلق چه خواهد بود؟” که در سایت نجات درج گردید به جایگاه فعلی این سازمان پرداختم و بن بست مرگبار این سازمان را، که نتیجه بلافاصل سیاست های دوگانه و منافقانه سرکرده این جریان طی این سالیان است، ترسیم نمودم.

سازمان مجاهدین خلق خود را در مقابل دو آلترناتیو دیگر یعنی نظام جمهوری اسلامی مستقل و متکی به مردم، و رژیم گذشته شاهنشاهی وابسته و متکی به قدرت های خارجی، معرفی نموده است. اما بر اساس تعریفی که خود سازمان از جبهه خلق و جبهه ضد خلق می دهد، نیروهای مدافع استقلال میهن در مقابل امپریالیسم آمریکا در جبهه خلق، و نیروهای وابسته به امپریالیسم و صهیونیسم در جبهه ضد خلق قرار می گیرند. سازمان مجاهدین خلق همیشه دفاع عملی از آرمان فلسطین را شاخص تمیز دادن نیروهای انقلابی از نیروهای ضد انقلابی نشان داده است.

حال سازمان مجاهدین خلق در مقطع کنونی، یعنی پس از پشت سرگذاشتن وقایع سال 1404، بر چه اساسی با هر دو جریان، در دو سر طیف نیروها، همزمان در تضاد اصلی بوده و هر دو را در جبهه ضد خلق ارزیابی کرده، و تنها خود را به دروغ آلترناتیو مستقل و دموکراتیک و در جبهه خلق می داند؟ این سازمان بر روی طیف واقعی نیروها در بین دو سر متخاصم، یعنی جمهوری اسلامی و نیروهای مقاومت منطقه از جمله مقاومت فلسطین در یک طرف، و امپریالیسم و صهیونیسم و وابستگان مرتجع منطقه ای و مزدوران داخلی در طرف دیگر، در کجا ایستاده و خود را به کدام طرف نزدیک تر می بیند؟ با کدام یک در وحدت بیشتر و با کدام در تضاد بیشتر است؟

مقصود مطلب حاضر اتمام حجت با تتمه اعضا و هواداران این سازمان است که با مروری عبرت آموز بر وقایع سال 1404، خود را تعیین تکلیف نموده و جایگاه سازمان در صف حق و باطل، یا به قول سازمان جبهه خلق و ضد خلق، را مشخص نمایند. در سال 1404 حجت تمام شد و صفوف مردمی و تضاد اصلی ملت ایران به واضح ترین شکل ممکن عیان گردید و دیگر جای هیچ عذر و بهانه ای باقی نمانده است. دوران نیرنگ و فریب به سر آمده و هرکس حتی مختصر عرق ملی و وطن پرستی و انسان دوستی داشته باشد تشخیص برایش دشوار نیست.

تعالیم سازمان همیشه بر این اصل استوار بوده که مواضع ایدئولوژیک، و مواضع اقتصادی و اجتماعی و طبقاتی، مبنای جبهه بندی نیروها نیست بلکه مواضع عملی سیاسی این مبنا را تشکیل می دهد و چه بسا نیروهای دارای ایدئولوژی اعلام شده مشترک (اسلام، مارکسیسم، یا …) یا پایگاه طبقاتی مشترک در دو جبهه رو در رو قرار گیرند چرا که دارای عملکرد متفاوت یا متضاد سیاسی هستند.

مرزبندی سازمان مجاهدین خلق با دو آلترناتیو یاد شده در بالا چیست؟ تضاد اصلی در حال حاضر کدام است؟ در جنگ حاضر هدف و خواسته هر طرف چه بود و موضع سازمان در برابر متجاوزین به خاک میهن چیست؟

خیلی روشن است که در صحنه سیاسی ایران، هرگونه اقدام عملی در تضاد با نظام جمهوری اسلامی که عملا به تنهایی حافظ تمامیت ارضی و استقلال کشور است، فارغ از تضاد در مواضع ایدئولوژیک و تضاد در مواضع اقتصادی و اجتماعی، نیروی مربوطه را در کنار نیروهای امپریالیستی و ضدانقلاب قرار داده و از جرگه خلق خارج و به جرگه ضد خلق وارد می نماید.

در سال 1404 سه اقدام خصمانه قهرآمیز توسط بیگانگان از خارج از مرزهای ایران، یعنی آمریکا و بزرگترین پایگاه منطقه ای آن اسرائیل، علیه تمامیت ارضی و استقلال کشور به اعتراف خودشان صورت گرفت. هدف اعلام شده متجاوزان، تجزیه و وابسته نمودن ایران در حمایت از آلترناتیو رژیم گذشته بود. در این میان سازمان مجاهدین خلق محلی از اعراب نداشت چرا که در عمل دو گزینه بیشتر وجود ندارد. سازمان مجاهدین خلق در شعار دم از استقلال می زند و رژیم گذشته را نفی می کند و بر انقلاب 22 بهمن 57 مهر تأیید می گذارد ولی در عملکرد سیاسی به نفع نیروهای وابسته گرا به ضدیت قهرآمیز با آلترناتیو مستقل می پردازد که نشان می دهد هیچ اصلی در این سازمان به غیر کسب قدرت به هر قیمت حاکم نیست.

سازمان مجاهدین خلق علیرغم شعارهایش درست در کنار آلترناتیو وابسته و در مقابل مردم ایران و استقلال کشور ایستاده است و تنها مشکلی که با این جریان وابسته دارد اینست که کدام در مزدوری آمریکا و اسرائیل گوی سبقت را بربایند و خود را محبوب امپریالیسم نمایند. تضاد ماهوی سازمان مجاهدین خلق در عملکرد سیاسی در مقابل عالی ترین مصالح و منافع مردم ایران است و به همین دلیل درست مانند آلترناتیو وابسته در جبهه ضد خلق قرار می گیرد. دعوای رجوی با پهلوی صرفا دعوای دو نوکر اجنبی است که چشم دیدن یکدیگر را ندارند و می خواهند خود را به ارباب نزدیکتر کنند.

سخن من با باقیمانده اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق اینست که در حال حاضر تشخیص حق از باطل کار سختی نیست و دیگر دوران فریب تمام شده و پرده ها کنار رفته و همه چیز روشن و عیان گردیده است و چنانچه همچنان در صف مجاهدین خلق امروزی به سرکردگی رجوی ها باقی بمانند جزو دشمنان ملت و خائنین ضد خلقی به شمار خواهند آمد.

در پایان فراموش نکنیم و مد نظر داشته باشیم که رهبر انقلاب اسلامی و بالاترین مقامات و فرماندهان جمهوری اسلامی به دست شقی ترین و منفورترین دشمن بشریت در عصر حاضر، که قاتل کودکان معصوم میناب و هزاران غیرنظامی بی گناه هم هست، شهید گردیدند و به این ترتیب پیروزی و بقای جمهوری اسلامی و حفظ تمامیت ارضی و استقلال کشور در برابر هجمه آمریکای جنایتکار بیمه گردید.

اگرچه:
آهنی را که موریانه بخورد
نتوان برد از او به صیقل زنگ
با سیه دل چه سود گویی وعظ
نرود میخ آهنین در سنگ

ابراهیم خدابنده