21 سال بعد از جدایی از تشکیلات مجاهدین خلق و بازگشت به کانون گرم خانواده، روز پنجشنبه 28 خرداد ماه در هوای گرم شهر اهواز این سعادت به من دست داد تا در کنار خانواده های اعضای گرفتار در تشکیلات رجوی در مراسم عزاداری سالار شهیدان و سرور آزادگان امام حسین شرکت کنم. اگر چه […]
21 سال بعد از جدایی از تشکیلات مجاهدین خلق و بازگشت به کانون گرم خانواده، روز پنجشنبه 28 خرداد ماه در هوای گرم شهر اهواز این سعادت به من دست داد تا در کنار خانواده های اعضای گرفتار در تشکیلات رجوی در مراسم عزاداری سالار شهیدان و سرور آزادگان امام حسین شرکت کنم. اگر چه این مراسم همه ساله در دفتر انجمن نجات خوزستان برگزار میشد ولی مراسم محرم امسال شور و حال و هوای دیگری برایم داشت. شهادت بسیاری از هموطنان و مسئولین و همچنین شهدای دانش آموز مدرسه میناب قلبم را به سختی می فشرد و تلاش کردم با تاسی به شهادت ابا عبدالله حسین و 72 تن از یاران پاکبازش در ظهر عاشورا خودم را تسکین دهم. براستی این شهدا ادامه دهنده و ترسیم کننده همان قیام سرخ فام عاشورا بودند. جنگ تجاوزکارانه 12 روزه و تجاوز اخیر به خاک میهن عاشورای دیگری را در جای جای ایران رقم زد.
حضور خانواده های اعضای گرفتار در تشکیلات مجاهدین خلق داستان غم انگیز دیگری از این تابلو سرخ فام بود. پدران، مادران، خواهران و برادرانی که سالیان برای دیدار با عزیزانشان وقتی که از مجامع بین المللی ناامید شدند به امام حسین بعنوان تنها حامی خود پناه آورده اند. آنها در درد آوارگی و بی خبری از عزیزانشان با بانو زینب (ع) درد جانسوز مشترک دارند. اشک ریختن آنها در این مراسم با توسل به ابا عبدالله (ع) برای پایان دادن به درد و رنج فراق و دیدار با عزیزانشان و یا حتی شنیدن صدایی و یا نوشته ای بود و اشک می ریختند تا شاید قدری تسکین یابند.
محرم امسال و حضور در مراسم عزاداری سیدالشهدا برای خودم هم حال و هوایی دیگر داشت. حضور تنها دخترم نیایش در این مراسم برای ادای دین به امام شهید مرا به سالهای بسا دور که در تشکیلات مجاهدین خلق و در مراسم های صوری محرم که در قرارگاه اشرف برگزار میشد، برد. در آن مراسم ها به امام حسین و ابوالفضل عباس متوسل میشدم که دعای من را برای دیدار عزیزانم که سالها ازآنها خبری نداشتم، اجابت نمایند.

علی اکرامی و دخترش
بعد از حمله نظامی نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا و سرنگونی صدام بزرگ ترین حامی رجوی، فرصتی بدست داد تا از تشکیلات جهنمی رجوی جدا و در نهایت سال 84 بعد از سالیان به نزد خانواده ام برگردم. آزادی ام از اسارت را هنوز باور نداشتم و علیرغم گذشت ماهها هنوز خواب کابوس وار حضور در تشکیلات رجوی را می دیدم. مدتها گذشت تا توانستم با شرایط جدید انس بگیرم. تشکیل زندگی مشترک دومین گام بزرگی بود که برداشتم و بعد از سه سال باز با تمسک به امام حسین صاحب یک دختر شدم. به پاس دعاها و نیایش های شبانه نام او را نیایش گذاشتیم. اکنون نیایش وارد نهمین سال از بهار زندگی اش شده است.
روز پنجشنبه او را با خود به مراسم عزاداری سیدالشهدا در دفتر انجمن نجات خوزستان بردم تا با پذیرایی در این مراسم از خانواده های اعضای گرفتار با دعای صادقانه کودکانه اش برای آزادی اعضای دربند اسارت تشکیلات رجوی با خانوادهای حاضر در مراسم ابراز همدردی کند. همچنین از امام حسین (ع ) بخواهد تا شرایط آزادی اعضای در بند اسارت را هرچه زودتر فراهم سازد. حضور نیایش در مراسم و در کنار خانواده ها خط بطلانی است بر اندیشه های رجوی که تشکیل خانواده و عشق به فرزند را گناهی نابخشودنی وکانون فساد می دانست. در حالیکه خودش همچنان در عمق لنجزار خیانت به خلق و میهن دست و پا می زند. با تمسک به اباعبدالله حسین (ع) روز رهایی اعضای گرفتار چندان دیر نیست.
علی اکرامی















