امروزسکوت را بشکنید شاید فردا دیر باشد
نگاهی موشکافانه به رخدادهای دهه شصت تاکنون وبازخوانی پرونده سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) بی تردید هرایرانی آزادیخواهی رابدین نتیجه خواهد رساند که این سازمان پس ازشکست درجلب مردم ایران با اعلام فازنظامی ضمن گسترش فرهنگ ترور وخشونت درجامعه آنهم درزمانی که هم میهن مادراشغال بیگانگان بود وهم اندیشمندان وفعالان سیاسی با استفاده از فضای بوجود آمده درپی کاشت نهال های آزادی ودموکراسی وحقوق بشردرگوشه گوشه این مرزو بوم بودند.
دستبردی شرمگینانه به ظرافت احساس و بردباری عاشقانه زنان
از آنجایی که معمولا زنان در مواجهه با مشکلات از صبوری ومقاومت بیشتری ازمردان برخوردارند لذا رهبری فرقه سعی می کند با برجسته کردن این امتیاز زنان درنزد مردان ا ز آنها بعنوان عامل تعین کننده ای در نگاهداری وپایبندی مردان نسبت به آرمانهای فرقه بهره برداری نماید.
عاقلان دانند
) البته در جواب باند رجوی باید گفت دربرخی موارد فحش شنیدن هم بد نیست چون شخص هتاک اوج حقارت و کوچکی خود را با این کار نشان می دهد و این مساله بر سعه ی صدر طرف مقابل نیز می افزاید. باید بررسی کرد و به دنبال این مطلب گشت که شخص هتاک آیا از سر تخلیه ی هیجان است که الفاظ ناشایست به کار می برد یا اینکه ریشه ی این مساله درضعف های دوران کودکی و یا حقارتهای دوران جوانی است؟شاید هنوز عده ای ندانند درلیگ برتر فوتبال انگلیس به برخی از تماشاگران که دائما اغتشاش ایجاد می کنند و تماشاگران حریف را کتک می زنند و در بیرون از ورزشگاه ها مغازه ها را به آتش می کشند هولیگان گفته می شود.
این بار قبل از مجاهدین به من فرصت دفاع بدهید
اگر قرار باشد در نقطه مقابل مجاهدین من و شمای نوعی هم دقیقا به همین شیوه متوسل و مقابله به مثل بکنیم بفرمائید تفاوت ما با مجاهدین در کجا ماده و عینی خواهد شد. همه حرف ما با مجاهدین سوای اختلافات ایدئولوژیک در روش های رفتاری است. اینکه مجاهدین بابت این تفکر یکسونگرانه و جزمی چه میزان قربانی گرفته اند شما حتما بهتر می دانید. بنابراین برای نقد یک منش و روش غلط الزاما باید با منش و روش متفاوتی و هر چند پرهزینه و دراز مدت تن داد. منش های دمکراتیک به همین دلایل ماندگار و نهادینه شده اند. آنچه حقیر روی آن تاکید داشتم دقیقا در راستای تطبیق دو گونه رفتار و منش یا به عبارتی مقایسه دو تئوری و عمل بود.
درام دیکتاتورها و ضرورت عبرت آموزی رجوی
رجوی دیکتاتوری است که طی دو سال گذشته خود را در باد حمله نظامی آمریکا به ایران خوابانده است. کینه او از توده های مردم به حدی است که در معادلات او اساسا مردم هیچ جایگاهی ندارند. این تنظیم رابطه فی النفسه گرایش و میل بیمارگونه او به قدرت را نمایندگی می کند. وجه اشتراک همه دیکتاتورها صرفنظر از اینکه به کدام جبهه از مستبدین چه ایدئولوژیک و چه سیاسی وابسته باشند، نادیده انگاشتن اراده و خواست توده ها و به همان نسبت کینه و نفرت از آنها است. در نقطه مقابل تجارب جهانی و تاریخی نیز نشان داده است که توده ها نیز در مواجهه با دیکتاتورها، وابستگان به بیگانه و دشمنان خود در هر لباس و با هر نقابی رفتاری درخور شان آنها داشته و خواهند داشت.
در حاشیه کنفرانس مطبوعاتی ۵ آوریل ۲۰۰۸ در پاریس
در این کنفرانس که خود حاضر بودم، وقتی که به چهره تک تک افراد خیره می شدم، با توجه به اینکه بخاطر رسیدن به فضای آزاد اروپا راضی و خوشحال به نظر می رسیدند، هاله ای از غمگینی و ناراحتی و حسرت در چهره شان موج می زد. به نظر من این موج غمگینی نهفته، بخاطر مورد خیانت قرار گرفتن از طرف مجاهدین و شخص مسعود رجوی، و بر باد رفتن عمر و جوانی و امید و آرزوها بوده است.
کسانی که فرمان قتل داده اند هنوز در اورپا آزادند
که یعنی من خودم دستورش را دادم ولی الان تاکتیکی باید محکومش کنیم چون دنبال دردسر نیستیم، ولی مجاهدین که بیشتر از ژنرالهای صدام و خود صدام به بقای او مطمئن بودند با بعهده گرفتن مسئولیت این ترور شروع به جشن و پایکوبی کردند البته آنروز فکر نمیکردند روزی باید بابت این ترور کارشان به دادگاه بکشدو امروز در نهمین سالگردش کاملا سکوت پیشه کرده اند، و روی این افتخارشان را پوشانده اند.
انتقاد آقای جعفر بقال نژاد به” دعوت از مجاهدین برای مناظره و گفتگو”
بنابراین به اعتقاد ما اگر سازمان مجاهدین روزی حاضر به مناظره و گفتگو شد، باید از آن استقبال کرد. اما تا آن روز، همانطور که برای آقای بهار ایرانی نوشتیم، نباید و نمی توان به دلیل اینکه مجاهدین به مناظره تن نمی دهند، در قبال دیدگاه های فرقه گرایانه و خشونت طلبانه سکوت یا برخورد منفعلانه نمود.
رجوی خدایگانی که درغباری ازحقیقت فروریخت
خودپنهانی وخودگم کردن شاید آخرین راه حل تنها حربه ای بود که به ذهنیت این شیادمذهبی قرن بیست ویکم خطورنمود چراکه وجود او دراین شرایط فوق بحرانی درکنارچند هزارانسانی که همه هستی واعتماد وعشق وخانواده خودرا به پای اوریخته بودند نه تنها دیگرمعنی نداشت بلکه می توانست منشا بحث ها وزمزمه ها و اعتراض کسانی گردد که درنهانگاه مناسبات فرقه به عقلانیت او شک وتصمیمات نابخردانه اورا مورد کنکاش قراردهند
نظر الف. مینو سپهر در مورد دیدگاه بهار ایرانی
بنده بعنوان یک کنکاشگر (نه عضوقبلی وغیرو) به آخرین نوشته و توصیه دوستانه شما! انتقاد نموده وآنرا درراستای نوعی تنفس دهان به دهان برای جلوگیری ازاین بیمار درحال مرگ به شمار میاورم. بخشی ازنوشته شما متاسفانه بیشتر اعضای جداشده سازمان نیز رویه ای کم وبیش مطابق خواست مجاهدین رادنبال می کنند.(تنها به قاضی رفتن وراضی یرگشتن) ومادراین میان کم ترشاهد اقدام ویا اقداماتی درجهت تامل وایجاد فضای گفتمان دوطرفه با مجاهدین هستیم.
تطمیع جایگزین توجیه
در این میان افزایش بریده ها تا آن جا برای رهبران فرقه نگران کننده بوده که با پخش این خبر که” هر عضو جدا شده در صورت بازگشت به تیف یا قرارگاه اشرف پنج هزار ریال دریافت خواهد کرد” تلاش می کند جلوی ریزش نیرو را بگیرد.
توجیه منابع مالی با یک شوی تلویزیونی
حالا سازمان میتواند مدعی شود که مخارج را هوادارانش می پردازند Barclays Bank هم در انگلستان میتواند تائید کند که مبلغ قابل توجهی در طی امروز و امشب به حساب مجاهدین ریخته شده است چون مجاهدین همین امشب پولهایی را که باید پرداخت های بانکی خودشان را با آن انجام دهند خودشان و به دفعات به این حساب واریز کرده اند. اما سازمان به هر حال مجبور است که سفارشات منشاء مالی واقعی خودش را انجام دهد و این جایی است که دستش رو شده است و از نظر افکار عمومی و ایرانیان آزاده،دیگر نیازی به سند و مدرک های ساختگی نیست. و همین وابستگی و ضد ایرانی بودن است که اعضای ناراضی و قرارگاهی در حال اضمحلال را روی دست سازمان گذاشته است.