قهرمان سازی از شیوخ عرب توسط سازمان مجاهدین
بعد از سرنگونی صدام و خلع سلاح مجاهدین و غیبت مسعود رجوی این تراژدی ابعاد تازه ای به خود گرفته است. شتشوی مغزی سیستماتیک روزانه و فعالیتهای فرمالیستی و بیهوده و قطع ارتباط کامل از دنیای آزاد و حتی ممنوع بودن ملاقات با افراد خانوادها که گاها خود را به پشت درب های قرارگاه اشرف می رسانند، از نشانه های مناسبات برده داری نوین مجاهدین میباشد.
لیست جدید؛ تبلور بیاعتباری سیاسی باند رجوی
شکستهای پیدرپی و بهطور عام به گل نشستگی گروه تروریستی مجاهدین به نشانهی بنبست روش خشونتآمیز و تروریستی را توجیه میکند، اما حضور در لیست گروههای تروریستی از یک نظر خفت بسیار بزرگی برای مجاهدین محسوب میشود، به این دلیل که خوشرقصیهای آنان برای امریکا و غرب و خدمت صادقانه به منافع اسراییل، حتی توجه دشمنان ایران را نیز جلب نکرده و نشان میدهد که”بیاعتباری سیاسی” همچنان یکی از اصلیترین بحرانهای مبتلابه باند ضدایرانی رجوی است.
دوزخیان
باید بگویم و شهادت دهم که چنین بازی زشتی با خانواده ما هم رفت. رجاله مذکری به پسرم تلفن کرده بود تا به تهمت های رجوی گونه بر مادرش روند. جوانی که مجرب از حوادث تلخ رجوی ها، اساسا از سیاست دوری می جوید و با زندگی در جامعه ی آزاد سوئد، رشته ی تحصیلی اش و همچنین بلند نظری ذاتی، فرقه بازی را محکوم می کند.
این منم این عکس من است
شما را بخدا و به همان فتوشاپ قسم می دهم این بچه هاتون رو بفرستید برن فتو شاپ یاد بگیرن. خیلی بد مونتاژ کردن. اصلا بدریخت نشدم. فقط خواستن بگن ریش دارم. نه عزیز ریش نمیزارم. هم از ریش بدم میاد هم از سبیل مخصوصا سبیل های انقلابی مرسوم در تشکیلات فرقه.
به سوی خانه ی خورشید
شعر امری انتزاعی نیست که برآیند مفاهیمی ست عینی و ملموس. شعر گره خوردگی عاطفه، تخیل و تجربه های عینی شاعر است. در حقیقت شاعر با نگاهی احساسی و ژرف به رویدادها، در جستجوی کشف حقیقت است. شعر واقعیتی ست که در ذهن شاعر جای می گیرد و با او حرف می زند، با او راه می رود و سرشار از رمز و راز است. شعر رمز و رازی ست که لایه های زیرین رویدادها را به مخاطب نشان می دهد و هزارتوی مناسبات انسانها را به درستی به تصویر می کشد. پس شعر وجود دارد و امری موهوم نیست. شعر با چنان نیرویی با زندگی و زمانه ی خود پیوند خورده است که با توانایی تمام پرده از خیانت ها و ستم ها پرده بر می دارد. از عشق حرف می زند و از محبت.
محافظهکاری کاسبانهی چریک ورشکسته
ابتدا در پاسخ به قسمت انتهایی مطلب ایشان که با تقلید از ادا و اطوارهای ماجراجویانهی دار و دستهی رجوی آنهم در سر پیری ایراد شده و لابد برای ترساندن تحریریهی ایراندیدبان! مدعی شدهاند که مرد جنگاند، باید یادآور شویم که اور- سور-واز و مرد جنگ؟! شما و کارفرمایانتان به شمول سایر رفقا و دوستان اعم از اردوگاه اشرف و اور، اگر زن و مرد جنگید چرا به دامان اعضای کنگرهی امریکا و نمایندگان پارلمانهای اروپایی دخیل بستهاید؟
واکنش عجولانه آقای سامع درباره اختلاف نظرشان با مجاهدین و شورا
موضع گیری آقای سامع در این خصوص واقعیتی است که ظاهرا جای کتمان ندارد، اما محتوای اظهارات ایشان در این باره حائز اهمیت است. اینکه گمان نمی کنیم خود آقای سامع هم چندان اعتقادی به ادعای شان مبنی بر سال فاز اضمحلال و سرنگونی داشته باشند. دلیل اصلی اش اینکه از این وعده و وعیدها در طی بیست و پنج سال گذشته زیاد داده شده است و گوش خود آقای سامع هم از این حرف ها پر است.
تا انقلاب مهدی. نامه ای به مهدی سامع
سال 78 بود و شما به اتفاق خانم هشترودی و سایرین آمدید به مرکز ما در اشرف جهت بازدید. دو نکته ی جالب توجه هست که اول دومی را برایتان نقل می کنم. یکعده بچه ها در هنگ بودند که همه خود را مارکسیست و کذا می خواندند. (خوشبختانه یکی شان الان ایران است و چون حقوق از جایی نمی گیرد وضع سلامتیش بهتر شده یعنی تمایلات کاپیتالیستی و سرمایه داری پیدا کرده و شده بیزینسمن!) اینها آنجا گیر کرده بودند و قصد داشتند جدا بشوند می خواستند هر طور شده با شما گفتگو کنند. دوستان خوب شما در سازمان متوجه شدند و اینها را کمک کردند که اصلا در آن نشست شرکت نکنند. بخندید آقا و ته دلتان بگویید ارواح عمه شان، من خودم محتاج کمک بوده ام…
پاسخ کانون آوا به اظهارات الف- مینو سپهر
اندیشه گفتگو با سازمان مجاهدین از آن جهت ضروری است که در شرایط فعلی و با گذشت ربع قرن وابستگی مجاهدین آنان حرفی برای مردم ایران ندارند و باید کیسه خالی و اندیشه عقب مانده و ارتجاعی آنان هر چه بیشتر در سطحی گسترده تربا حضور خودشان بر ملا گردد و دقیقا به همین دلیل است که تاکنون نه با جدایی طلبان از این سازمان بلکه با هیچ نیروی سیاسی در اپوزیسیون باب گفتگو را نداشته ونخواهند داشت و ما به دلیل شناخت عمیق از این وجهه سازمان دقیقا بر این امر انگشت تاکید میکذاریم
جهنم روی زمین
با گذشت زمان و بازشدن دست رجوی وسازمانش که اشتباه پشت اشتباه و غلط اندر غلط ماهیت فرقه ی خونخوار مافیایی اش آشکار گشت. همراه با امواج سرکش رویگردانی و گسستن ها، حربه ی لئیمانه ی رجوی هم صیقل داده شد و قلب های بیشتری درید. تهمت زدن و توهین وفحاشی هاست که کعب الاحبارهای بی آبرو و میرزا بنویس های گنهکار رجوی به رقعه می زنند ودر نهایت نه بیشتر از آبروی خود می برند و لبخند تلخ وتمسخر بر لب هر ناظری می رانند.
کاروان نوروزی
مستِ می فروش، چشم های خواب آلوده نرگسی دل داغدارخویشتن چون لاله را، جگرسوخته شقایقی به دانه های اشک، خنکای ژاله داده اند
فرقه رجوی را درعراق به دام قانون بیندازیم
با هرچه سنگین ترشدن این پرونده سرانجام سیستم قضایی عراق مجبور به اقدام خواهد گردید وطبیعی است که با دستگیری افراد تحت پیگردی چون عباس داوری و مژگان پارسایی و صدیقه حسینی شمارش معکوس جهت تلاشی کامل این فرقه تروریستی- مذهبی- فاشیستی وتعین تکلیف نهایی این از خلق بریدگان آغا ز خواهد گردید……