پنجشنبه, ۹ بهمن , ۱۴۰۴
نامه خانواده ایران پور به عزیزان در بندشان 23 بهمن 1386

نامه خانواده ایران پور به عزیزان در بندشان

ما می دانیم که شما تحت مسئول هستید و این حرف ها را تحت فشار سازمان و مسئولین خود گفتید و مجبور به انجام این کار شده اید،آغوش تمام ما برای پذیرفتن شما باز است،با این کار شما و امثال آن ذره ای علاقه ما نسبت به شما کاسته نخواهد شد، ما شرایط شما را به خوبی درک می کنیم. پاره های تنم، عزیزان دور از وطنم، احمد و رضا جان ما با تمام قدرت هر گونه حمایتی که لازم باشد از شما می کنیم تا شما بتوانید به زندگی عادی برگردید

به وطن بازگرد 21 بهمن 1386

به وطن بازگرد

پسرم رضا جان. من ومادرت وبرادرانت وخواهرانت منتظرتو هستیم که به وطنت بیایی. سلام برادرانت: محمد- احمد – بهمن – علی – وشهرام وخواهرانت رابرای تونوشتم وهمه ما خوب هستیم. ازخداوند متعال می خواهم که حالت خوب باشد وحال پسرت رشید و دخترت راحله هم خیلی خوب است ودرپایان ازتو می خواهم که به وطنت برگردی والسلام.

خانواده اکبری نسب تقاضای انتقال جسد فرزندشان را به ایران دارند 17 بهمن 1386

خانواده اکبری نسب تقاضای انتقال جسد فرزندشان را به ایران دارند

گذشت زمان و منطق زندگی کم کم ما را به این راه سوق می داد که دیگر کمتر به یاسر فکر کنیم تا اینکه اخیرا مادر فداکارم متوقع بود که من بعنوان عضو ارشد خانواده بازهم سری بعراق زده و از حال و روزگار سید مرتضی و موسی خبری بگیریم. من پس از مقاومت چندین ماهه پس از تحمل مشقات زیاد به عراق آمده و سر انجام در روز سوم فوریه 2008 به کمپ آمریکایی ها در اشرف مراجعه کرده و با مشکلات زبانی زیاد به سربازان و درجه داران آنجا تفهیم کردم

از طرف پدری دردمند، سلامی چو بوی خوش آشنایی 15 بهمن 1386

از طرف پدری دردمند، سلامی چو بوی خوش آشنایی

سلامی چو بوی خوش آشنا که بوی پدر و فرزند دارد. خدمت با سعادت فرزند عزیزم افضل اینجانب میرفاضل معروف به کوچی آقا که هم اکنون در کمال سلامت در روستای آقاسیدشریف مزار (پشت بیجار) در سلامت کامل بسر می برم. هیچگونه ملالی نیست بجز دوری تو فرزند مهربانم و امید است با رسیدن این نامه دیدار تازه می گردد و بسوی ما آیی

روزی نیست که جای خالی شما در بین ما احساس نشود 11 بهمن 1386

روزی نیست که جای خالی شما در بین ما احساس نشود

عموی عزیزم از شما برای برادر زاده ها فقط خاطرات گذشته که فردی سخت کوش، درس خوان و تحصیل کرده بودید از پدر و مادر خود به گوش میشنویم. عموی عزیزم نامه ای که برای شما می نویسم این امید را به خود می دهم که انشااله بتوانم روی ماه شما را ببینم و بتوانم با شما در تماس باشم و صدای گرم عموی خود را با گوشهای خود بشنوم فکر نکنم این توقع زیادی از یک عموی خوب باشد.

سال های انتظار و بی خبری 08 بهمن 1386

سال های انتظار و بی خبری

باورکنید که در اینجا کسانی هستند که ازپیش شما برگشته اند و سالهاست که دارند زندگی خوشان را میکنند و کسی هم به آنها کاری ندارد شماهم میتوانید با اطمینان کامل به زندگی عادی برگردید هرچند که در آنجا تبلیغات یک طرفه است اما اینجا ما نفراتی رامی بینیم که در آسایش هستند و کسی هم کاری به کارشان ندارد میدانیم که سازمان اجازه تماس نمیدهد اما هرطور که توانستید ما را از سلامتی خودتان مطلع کنید و مار از این انتظار کشنده نجات دهید.

مصاحبه با خانواده نعمت الهی 06 بهمن 1386

مصاحبه با خانواده نعمت الهی

در حاشیه همایش”رهایی” که در دی ماه سال 1386 در شیراز برگزار گردید انجمن نجات مصاحبه ای داشتند با خانواده نعمت الهی که یکی از عزیزانشان به نام محمد کاظم در بند فرقه رجوی اسیر هستند.

احساسات جریحه دار شده 16 دی 1386

احساسات جریحه دار شده

خانواده آقای محمد رضا فرجی پور مدت بیست سال است از دیدن ایشان و یا شنیدن صدایش محروم مانده اند، زیرا بر همگان آشکار است، محمد رضا نیز همچون سایر افراد به اسارت کشیده شده در قرارگاه اشرف از هیچگونه امکانات و یا اختیاری برای تماس با دنیای بیرون از قرارگاه اشرف ندارد و مسئولین فرقه مجاهدین اصولا از هر گونه تماس و یا ارتباط عاطفی انسانها بشدت آشفته شده و با تحلیل های بیمارگونه، احساسات و عواطف خانواده ها و افراد مستقر در قرارگاه اشرف را متاسفانه به هیچ می شمارند.

سمیه و نامه جدید 16 دی 1386

سمیه و نامه جدید

بابام می خواست اونو بیاره کمپ امریکائی ها. اون خانمه گفت کمپ ما جای خوبی برای زنها نیست بذارید همونجا بمونه تا کارش درست شه. بابا م که فکر نمی کرد اینقدر طول می کشه. سمیه هم دیگه امیدش را از دست داده. بابا وقتی محمد رجوی که وضعش از همه بهتر بود نمی خواست در عراق بماند دیگه تکلیف سمیه معلوم است. سمیه می گه بابام منو بزور برگرداند آمریکا. تو نامه اش به دفتر سازمان ملل

نامه آقای ابوالقاسم یغمایی به برادرش اسماعیل یغمایی 29 آذر 1386

نامه آقای ابوالقاسم یغمایی به برادرش اسماعیل یغمایی

و رجوی و سردمداران فرقه رجوی در اروپا به خوش گذرانی و کیف مشغولند و یک عده بدبخت بخت برگشته اعم از زن و مرد را در قلعه اسیر کرده و نه به جسم و نه به روح آنها اجازه حرکتی نمی دهند. اصلا برادر عزیز من میخواهم سوای عرف برادری که شما تنها برادر من هستی و من تو را از دو چشم خودم بیشتر دوست می دارم بعنوان چند جمله مقرضه و داخل پرانتز خواهش می کنم این چند سطر را در این نامه حساب نیاور باید به شما بگویم هرکسی در عقیده آزاد است.

رنج و اندوه خواهرانه 24 آذر 1386

رنج و اندوه خواهرانه

چه شبها که این فرشته مهربان دیده بر هم ننهاده تا طفل کوچکش را در خواب نگه دارد و شکار خوبی برای رنج و غم پرورش دهد! چه اشکها بر رخسار پر مهر فرو ریخت تا اشک از دیدگان فرزند ناتوانش بسترد و دهان او را از پی لبخند بگشاید چه آه ها از سوز دل بر آورد تا سوز دل کودک خردسالش را فرو نشاند

برای آمدنت به آغوش گرم خانواده دعا می کنیم 18 آذر 1386

برای آمدنت به آغوش گرم خانواده دعا می کنیم

اگر می توانی با خانواده ات تماس داشته باش، مجید جان به آغوش خانواده ات برگرد. ما با تمام وجود خواستار بازگشتت هستیم. به خاطر پدرت برگرد که بیشتر اوقات گوشه گیری می کند و با کسی صحبت نمی کند و همیشه به فکر برگشتن تو می باشد و دعای شب و روز اوست که برگردی.

blank
blank
blank