نامه پریا ربیعی به عمه اش پروانه ربیعی در کمپ آلبانی
عمه جان سلام خوبید؟ شما که ارتباطی با ما نمی گیرید. من چند خط نامه برای شما می نویسم به این امید که شاید نامه مرا بخوانید و تماسی با ما بگیرید. ناگفته نماند که این دومین نامه ای ایست که من برای شما می نویسم. عمه جان خیلی وقت است خبری از شما نداریم […]
نامه ای دیگر از مادر پروانه ربیعی برای دخترش در کمپ اشرف ۳
دخترم پروانه جان سلام امیدوارم حالت خوب باشد. اگر بخواهی از حال مادرت با خبر باشی، چند روز در بیمارستان بستری بودم و اوضاع و احوال خوبی ندارم. چند روز پیش خبری به من رسید که پلیس آلبانی به محلی که در آن زندگی می کنی آمده است و با مجاهدین درگیر شدند خدا کند […]
نامه سمانه نوری به پدرش حمید رضا نوری در کمپ آلبانی مجاهدین خلق
پدر جان سلام این چندمین نامه ای است که برایت می نویسم. عزیزتر از جانم در کدام دیار بسر می بری که نمی توانی جواب دخترت را بدهی؟! دلم برایت خیلی تنگ شده و نمی دانم چگونه به شما وصل شوم. لطفا تماسی با من برقرار کن تا بعد از سالها صدایت را بشنوم . […]
نامه مهین نجفی به برادرش محمد جعفر نجفی در کمپ مجاهدین خلق
محمد جعفر سلام سلامی چندباره از راه دور برای برادر عزیزتر از جانم. برادر جان من این نامه ها را می نویسم به امید اینکه به طریقی به دستت برسد. و یا کسی بخواند و به تو اطلاع دهد تا بدانی ما همچنان دوستت داریم و همچنان چشم به راهت هستیم. برادر جان بدان که […]
نامه مهدی شمس اللهی به عمویش نصرالله شمس اللهی در کمپ مجاهدین
سلام عمو حالتان چطور است؟. خیلی وقت است خبری از شما نداریم. عمو جان کم و بیش در جریان خبرها در رابطه با شما هستم و می دانم در کشور آلبانی و در یک کمپ زندگی می کنی ولی نمی دانم در چه وضعیتی هستی! اگر شماره تماسی از شما داشتم مطمئن باش که حتما […]
نامه مجتبی نوری برای برادرش حمید رضا نوری اسیر در تشکیلات مجاهدین خلق
خدمت برادرم حمید رضا، امیدوارم که حالت خوب باشد. برادر جان خواستم بدانی من از هیچ تلاشی برای رهایی تو کوتاهی نمی کنم. مبادا حرف های فرقه را باور کنی که خانواده ات تو را فراموش کرده اند. من همچنان از هر طریقی که باشد پیگیر وضعیت تو هستم. در هر تجمع دادخواهی که باشد […]
درخواست خانواده سعیدفر برای ملاقات با حاج سید سعیدفر اسیر در کمپ مجاهدین خلق
حاج سخید سعیدفر در پیامی ویدئویی از برادرش حاج سید سعیدفر که نزدیک به چهار دهه است گرفتار تشکیلات مجاهدین خلق شده است، درخواست کرد تا با خانواده تماس بگیرد. مقر سازمان مجاهدین خلق، جزو معدود زندان های دنیاست که افراد حاضر در آن اجازه هیچ گونه تماس و ارتباطی با خانواده خود را ندارند. […]
نامه محمد رضا فروغی به برادرش مصطفی فروغی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق
سلام مصطفی، حالت چطور است. مصطفی جان این عکسی را که ازمن می بینی مربوط به روزی است که به همراه بقیه خانواده ها رفته بودیم در مقابل مقر صلیب سرخ در تهران تا با مقامات آنها صحبت کنیم. رفتم تا شاید کسی صدایم را بشوند و کمکم کند. رفتم بگویم به درد دل من […]
دردمندانه ترین نامه از خواهر چشم انتظار علی قلیزاده
سلام به برادر مهربونم، امیدوارم در صحت و سلامت باشی. پدر و دیگر اعضای خانواده خوبند و برایت سلام میرسانند. علی جان میدانم یک ماه از نامه نگاری من میگذرد. حقیقتا نه اینکه تو را فراموش کرده باشم. اصلا و ابدا چنین چیزی نبوده و نیست و نخواهد بود و بدان که خانواده ات همیشه […]
برادر جان آغوش خانواده همیشه برای تو گشوده است
سلام به برادر عزیزم. سلام به پاره تنم. عزیز دل خواهر خیلی خیلی همه خانواده دلتنگ تو هستیم. محمد جان این فراق تا کی طول می کشد؟ واقعا دیگر طاقت این همه سال جدایی و فراق را نداریم. تو را به خدا تصمیم درستی، انتخاب درستی. لطفا هر چه زودتر انتخاب کن تا هر چه […]
پروانه جان تو بگو، تا کی باید انتظار بکشم؟
پروانه جان سلام خبر داری تا به حال من برای تو چند نامه نوشته ام؟! انتظار داشتم جواب یک نامه ام را بدهی. عزیز مادر دوری تو مرا بیمار کرده است. تنها آرزویم این است که تا در قید حیات هستم تو را ببینم. پروانه جان! من مادرت هستم و خودت بهتر می دانی زحمات […]
نامه پریا ربیعی به عمه اش پروانه ربیعی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق
سلام عمه جان ، از راه دور شما را می بوسم. امیدوارم حالت خوب باشد. عمه جان از کودکی تا الان که بزرگ شده ام، منتظر آمدنت بوده ام و هستم. عمه جان می خواستم بگویم، مادربزرگ یعنی مادر شما، دیگر پیر و ناتوان شده و من تا آنجایی که بتوانم به او رسیدگی می […]