چشم بسته ما را به زیارت می بردند
در تاریخ 31 فروردین 1403 برای زیارت حضرت معصومه با خانواده راهی شهر قم شدیم. بعد از زیارت در صحن حضرت معصومه نشسته بودم و در فکر رفته بودم. خانمم متوجه من شد و گفت بد جوری در فکر فرو رفته بودی. چیزی شده؟ در جواب گفتم یک زمانی ما را به زیارت می بردند، […]
زندگی من در سازمان مجاهدین خلق – قسمت اول
مقدمه: آنچه را که می خوانید خاطرات 20 سال زندگی درد ناک من در سازمانی بنام مجاهدین خلق است. حاصل تجربیات یکی از قربانیان سازمان خطرناک مسعود رجوی. سازمانی با شعارهای فریبنده؛ آزادی، عدالت اجتماعی، جامعه بی طبق توحیدی و شعارهای عوام فریب دیگر.و با این شعار ها خط خطوط خودش را پیش می برد. […]
از کمپ اشرف به کجا فرار کنم؟
شش ماه بعد از ورودم به سازمان در سال 1375 ، دیگر همه چیز برایم تمام شده بود، آن جا، جای من نبود، تصمیم به فرار و جدائی گرفته بودم، اما راه نجاتی نبود، اگر حین فرار از دید و منظر نگهبانان مسلح در اضلاع اشرف مخفی می شدم، سیم های خاردار چندلایه و بلند […]
گفتگوی کلید واژه با حمید محمد آتابای
حمید محمد آتابای، عضو پیشین سازمان مجاهدین خلق و عضو فعلی انجمن نجات آلبانی میهمان برنامه کلیدواژه بود تا تجربیات سالهای حضور اجباریش در تشکیلات مجاهدین خلق را با مخاطبان این برنامه به اشتراک بگذارد. تجربیاتی که می تواند چراغ راه نسل جوانی باشد که شناختی از این فرقه مخرب کنترل ذهن و خائنین به […]
مجاهدین و مرز سرخهایش ، یادی و خاطره ای
در سلسله مطالب “از پیوستن تا رهایی” به وضعیت خودم در تشکیلات در سرفصل های مختلف اشاره کردم و از آنجائیکه در عقیده و ایدئولوژی با مجاهدین اشتراک و اتفاق نظر نداشتم همواره بر سر موضوعات مختلف و تصمیم گیری ها، حتی در خصوص واژه ها و اصطلاحات، شعارها و سرودها و…. دچار اختلاف نظر […]
روایت حمید محمد آتابای از نماز عید فطر در تشکیلات مجاهدین خلق
نیمه شب بود داشتیم با علی آقای رحیمی برای صبحانه روز عید فطر حلیم بار میگذاشتیم، هر کاری میکردیم گندم بجای اینکه باز بشه و آماده کوبیدن ، بدتر تیره تر و محکم تر میشد … از آنجائیکه قرار بود برای نماز عید بروم، ساعت دو خسته از نپختن حلیم رفتم برای استراحت ، ساعت […]
وضعیت اسفناک نیرویی در اردوگاه مجاهدین خلق در آلبانی
کسانیکه تجربه حضور در فرقه خائن رجوی را دارند و زمانی گروگان رجوی ها بودند، بخوبی می دانند که هر وقت وضعیت تشکیلاتی نیرویی به مرز درخواست خروج برسد، یک حربه بیشتر برایش متصور نیست و آن وادار کردن آن فرد برای موضع گیری در جمع و یا زدن مقاله ای از زبان او در […]
خاطرات حمید آتابای از شرایط حاکم بر تشکیلات رجوی در ماه رمضان
به مدت 35 سال اگر چه که بدون وقفه و بدون اینکه تعللی بکنم روزه گرفتم، حتی در شرایط خونریزی معده ام در سال 1391 که باز هم کوتاه نیامدم . ولی این عبادت بزرگ همیشه برایم یک درد هم بغیر از درد جسمانی به همراه داشت و بخصوص در همان ماه مبارک رمضان 1391. […]
خیره سری مسعود رجوی بود که باعث کشتار شد
هر سال در این ایام به یاد روزی می افتم که تداعی آن برایم بسیار ناراحت کننده و زجر آور میباشد، تلاش میکنم در یک مطلب موجز و کوتاه به آن بپردازم. حمله ۱۹ فروردین نام حملۀ خونین به قرارگاه اشرف توسط ارتش عراق میباشد. در روز ۱۹ فروردین سال ۱۳۹۰ مصادف با جمعه ۸ […]
بیا بیای رجوی به قیمت ۳۶ کشته و صدها مجروح در ۱۹ فروردین ۱۳۹۰
بعد از انتقال حفاظت اشرف توسط نیروهای آمریکایی به دولت عراق، در مذاکرات پیدرپی، از مسئولین سازمان خواسته شد اجازه دهند پلیس وارد اشرف شود. اما نتیجه مذاکرات با عدم موافقت رجوی بینتیجه ماند. رجوی با برگزاری نشستهایی با شعار اشرف شبه اوین فتح مبین فقط همین. و اگر اشرف بایستد جهانی را بهایستادگی وامیدارد، […]
خاطراتی از لحظه شکست و تسلیم شدن تشکیلات رجوی در عراق
روز بیست فروردین 1382 از راه می رسید و برای همه مشخص شده بود که دیگر کار صدام به پایان رسیده و نیروهای آمریکایی بغداد را اشغال نمودند. حوالی ظهر بود که پیامی از طرف رجوی برای نیروها خوانده شد. متن پیام این گونه بود: در مقابله با نیروهای آمریکایی مقابله به مثل نکنید و […]
۱۹ فروردین ۱۳۹۰ به روایت غلامرضا شکری، عضو سابق مجاهدین خلق
توی این روزها که باید شادی باشد خاطرات گذشته فقط غم را برای ما بیشتر میکند. اگر بخواهیم نگاهی به ۱۹ فروردین سال ۱۳۹۰ بیندازیم در سیزده بدر بودیم که هرج و مرج زیادی شد که متوجه شدیم که تعدادی زره پوش وارد شمال اشرف شدند. تمام فرماندهان سراسیمه همه را با گروه های کوچک […]