دمکراسی و… دروغ های مریم رجوی – قسمت چهارم
هم پای نشست های توجیهی که توسط مهوش سپهری (بالاترین زن شورای رهبری) برای زنان برگزار می گردید، نشست هایی هم توسط شخص مریم و مسعود رجوی برگزار می شد که محتوای آن بیشتر گپ زدن و ایجاد رابطه عاطفی بین زنان و رهبری بود تا به اصطلاح خلأ عاطفی آنان با مسعود رجوی پر شود (زنان فرمانده خلأ عاطفی خود را فقط بایستی با مسعود رجوی پر می کردند تا هنگام فرماندهی و کار با مردان تشکیلات از محکمی و صلابت برخوردار باشند).
دیدار اعضای انجمن نجات با خانواده غلامعلی ساجدی فر از اسیران دربند فرقه رجوی
مادر غلامعلی که اشک درچشمانش حلقه زده بود گفت یعنی روزی می رسد که من هم فرزند اسیرم را دوباره درکنار خودم ببینم؟! وی ضمن بیان خاطراتی ازغلامعلی گفت من و پسرم احمد سال 82 رفتیم اشرف برای دیدن غلامعلی خدا لعنت کند رجوی که دونفررا گذاشته بودند بالای سر ما واصلا نمی گذاشتند من راحت با پسرم صحبت کنم آخرش هم دست خالی برگشتیم وازآن موقع من درپایان هرنمازبه درگاه خداوند دعا می کنم که فرجی حاصل کند تا من هم بتوانم قبل ازپایان عمرم یکباردیگر فرزندعزیزم غلامعلی را ببینم وغیرازاین چیزدیگری ازخدا نمی خواهم ومرتب هم رجوی را لعنت می کنم که پسرم را گرفتارکرده.
سازمان مجاهدین در سراشیبی سقوط
او می گوید در همان موقع که انقلاب پیروز شده بود و از طرفی جنگ نابرابر عراق و متحدانش علیه کشورمان آغاز شد، امام بدرستی سازمان مجاهدین خلق که با هدایت مسعود رجوی جنایتکار تشکیل شده بود را غیر مردمی دانسته و حتی از کاندیداتوری آنها برای ریاست جمهوری نیز به دلیل نداشتن صلاحیت جلوگیری نمود، ولی از آن طرف این نامردان روزگار با ملحق شدن به کشور متجاوز در حق مردم کشورمان خیانتهای بسیاری نمودند از جمله شستشوی مغزی جوانان آن زمان که جوانان زحمتکشی بوده و کمک خانواده بودند
دیدار خانواده های اسیران فرقه رجوی استان مازندران با آقای علی محمد خاتمی – قسمت سوم
آقای خاتمی در ادامه در ارتباط با نقش خانواده ها گفت در این نقطه می خواهم یک واقعیتی را به شما بگویم خانواده هایی که به اشرف می آمدند نقش آنها را در رابطه با جابجائی اشرف به لیبرتی نباید فراموش کرد باید از خانواده ها قدردانی کرد اگر این هوشیاری و حضور خانواده ها در اطراف اشرف نبود به این راحتی رجوی قبول نمی کرد که اشرف را تخلیه کند.
ماجرای پول تو جیبی های مجاهدین
اصلا مقوله پول در فرقه رجوی داستانهایی دارد بدبختانه از آنجایی که افراد مدتهای طولانی پول ندیده اند و در جریان اقتصاد روزمره و داد و ستد و بده بستان پولی جامعه قرار ندارند مانند انسانهای غار نشین و اصحاب کهف ارزش پول را نمی دانند تا بفهمند چه مبلغی زیاد یا کم است و اصلا پولی که توی جیب آنها می گذارند چه مسئله ای از آنها حل می کند. آنها فکر می کرده اند لابد با 200دلار می توانند در اروپا شاهانه زندگی
گفتگوی بنیاد خانواده سحر با خانم ها بتول سلطانی و میترا یوسفی – قسمت دوازدهم
هر کسی در درون خودش یک پیشوا و رهبر خودبخودی درست کرده است. این را رجوی به قبر تعبیر می کند و می گوید برای رستگاری و هدایت باید این سنگ قبر برداشته بشود تا افراد بتوانند خودشان را به آن رهبر واقعی بیرونی وصل کنند. به قول خودش دوشاخه شان را به پریز رهبری وصل کنند و از او انرژی بگیرند. این صورت مسئله ای است که رجوی از وضعیت خودش و ملاء اش ارائه می دهد. اما به دنبال همین صورت مسئله رجوی یک راه حل را مطرح می کند به این معنا که اگر قرار باشد از این قبر بیرون بیاییم و از نور آن رهبری منتفع بشویم، قبلش باید یک کسی آن سنگ قبر را از روی قبر ما بردارد. اگر چنین کسی نباشد بخودی خود ما نخواهیم توانست از این قبر بیرون بیاییم. کسی که این سنگ قبر را بر می دارد، همین مریم است. کسی که ما را به آن نقطه آرمانی و پریز رهبری وصل می کند همین مریم است. شاید یک جمله ای از قول مهدی ابریشم چی که خوشبختانه همراهم دارم بتواند کلیت این مفهوم را بیان کند.
زندگی در اردوگاه لیبرتی
خبرهای رسیده از درون اردوگاه لیبرتی، محل استقرار نیروهای فرقه رجوی در عراق، حکایت از هرچه سخت تر شدن ضوابط داخلی و محدودیت ها دارد. لازم به ذکر است که این اردوگاه در مقایسه با پادگان اشرف بسیار کوچکتر است اما با این حال در داخل آن و بین یکان های مختلف تقسیم بندی و حصار کشی شده و هر کس بخواهد از یک یکان به یکان دیگر برود باید حین عبور فرم ویزا با امضای بالاترین مسئول یکان مربوطه را در دست داشته باشد.
دستور العمل تشکیلاتی رجوی: برادر لمیده و بیمار افتاده در آسایشگاه نداریم
خوب یادم هست که ماه های متمادی چهارشنبه ها کار ما این بود که از صبح تا غروب جعبه های حاوی مهمات توپ 130 و 122 و تانک تی 55 را که فوق العاده سنگین بودند از زاغه هایی که برای یگان ما مشخص کرده بودند خارج کرده، تنظیف نموده و دوباره به داخل آن بر میگرداندیم.
فلسفه تبدیل”شورای رهبری” به”شورای مرکزی” به دستور مریم رجوی
آنچه امروز باید بر آن متمرکز شد، بازی جدیدی است که مریم قجرعضدانلو با همفکری مسعود رجوی بدان متوسل شده تا خود را از فاجعه ای فروپاشنده حفظ نمایند. مسلماً طرح مسئله انتخاب”شورای مرکزی” در فرقه، برای چندین ماه افراد معترض و متناقض را سرگرم می کند تا به مسائل سیاسی-منطقه ای فکر نکنند (همانگونه که در سال ۱۳۸۰، مسعود رجوی با برگزاری نشست های سرکوب موسوم به”طعمه” موفق شد افکار معترض و متناقض اعضای فرقه را از مسائل سیاسی-منطقه ای، به سمت دعواهای درونی منحرف نماید). اما آنچه که برای مریم در چشم اندازی دورتر ترسیم شده، خطر بزرگی است که تمامیت تشکیلات مافیایی وی را تهدید می کند.
مرگ های مشکوک در فرقه رجوی ادامه دارد
مسعود رجوی با این رویه اولا یک فرد معترض و مسئله دار که به قول خودش دارای ویروس مسری سرپیچی است را حذف و خنثی می کند و ثانیا با استفاده از جنازه او به مظلوم نمائی پرداخته و از خون وی برای ادامه حیات خفیف و خائنانه خود ارتزاق می نماید.
چگونگی تبلیغات در ستاد داخله فرقه رجوی
وی عکس دختراین مادررا درنقاط مختلف تهران نصب کند وعکس بگیرید وبرای ما با ایمیل بفرستد بعدازاینکه عکس ها بدست ما رسید ما مبلغ کامل را برای وی فرستادیم،من درواقع عکس جوانی های مریم رجوی را برای فروشنده فرستادم تا شناسایی نشود، درواقع ستاد داخله که ستاد تبلیغی هم بود اینگونه با شیوه ها وترفند های مختلف به مراکزی در تهران وشهرستانها زنگ می زدند وکارهای تبلیغی خود را انجام میداند وعکس وفیلم را به تلویزیون سیمای مقاومت که مربوط به فرقه رجوی بود می دادند تا آنها تبلیغ کنند بگویند ما در ایران هوادار داریم
مرگ میر یعقوب ترابی، ننگ دیگری برای مریم قجرعضدانلو و سرکوب های درون فرقه ای
شب قبل از فرار ما از اشرف وی را مطلع کرده بودیم و از این مسئله آگاه بود اما آنگونه که خودش می گفت هنوز منتظر بود تا از طریق سازمان ملل به خارج منتقل شود چرا که شهروند کانادا محسوب می شد لذا جدایی را برای روزی که بتواند از این طریق از عراق خارج شود موکول کرده بود. زندگی در اسارت آمریکایی ها در این سن و سال برای او راحت نبود اما چنین روزی که انتظارش را می کشید بسیار طولانی شد. روزی که متاسفانه در واپسین روزهای مرگ فرارسید.