زندان انفرادی در تشکیلات مجاهدین خلق بخاطر یک اعتراض
مدت 22 سال از بهترین سال های عمر و زندگیم را در تشکیلات مجاهدین خلق تباه کردم. بعد از اسارت توسط ارتش بعث صدام در جریان جنگ ایران وعراق به اردوگاه اسیران جنگی منتقل شدم. در طی تمامی دوران اسارت بدلیل اینکه از قومیت عرب خوزستان بودم بصورت مضاعف و بدلایل اینکه چرا علیرغم اینکه […]
آزار جسمی و روحی در شکنجه گاهها و زندان های مجاهدین
داستان من و شکنجه های سازمان، بر می گردد به مهرماه سال 1376، همه چیز با بی پاسخ ماندن سئوال های من در مورد تماس با خانواده و سازماندهی شروع شد، سه روز در آسایشگاه ماندم، تا مسئولین و بویژه مسئول پذیرش، مریم باغبان را مجبور کنم که به سئوالاتم پاسخ دهند، در ذهنیت من […]
خاطرهای از شکنجهگاههای مجاهدین خلق
بعد از ناآرامی های اخیر در صفحات اینستاگرام دیدم که مریم رجوی فرصت طلب به میدان آمده و دم از آزادی و ایرانی آزاد می زند! یاد سال 76 افتادم. آن سال سه نفر از بچه های ایلام از سازمان فرار کردند که متاسفانه عراقی ها آنها را دستگیر کردند و به سازمان تحویل دادند. […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و یکم
امیر یغمایی در قسمت قبل خاطراتش مواردی از زندگی در تیف را بیان کرد. تا جایی که یادم میآید، در کمپ آمریکاییها، وقتی تازه وارد شده بودم، قانون این بود که هر نفر فقط ماهی یک بار اجازه تماس تلفنی داشت. آن هم نه با تلفن معمولی، بلکه با تلفن ماهوارهای که درون کمپ قرار […]
محاکمه در سالن میله ای در مقر مخوف باقرزاده
من در مقر موزرمی بودم که همه را در سالن غذا خوری جمع کردند. مسئول مقر میکروفن را دست گرفت و گفت می خواهیم به ماموریت برویم. برای ماموریت به مقر باقرزاده می رویم. وسایل فردی خودتان را جمع کنید تا زمان حرکت را به شما ابلاغ می کنیم و در ادامه گفت می خواهیم […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتادم
امیر یغمایی در قسمت قبل خاطراتش از ورودش به بلوک 3 گفت. دور از باغوحش، در میان جمعی از گوشهگیران. این بهترین توصیفیست که میتوانم از بلوک ۳ ارائه دهم. بعد از آنکه از بلوک ۶ ــ بزرگترین بخش کمپ و محل تجمع جوانهای دردسرساز ــ جدا شدم، به بلوکی به نام “۳ آلفا” منتقل […]
دکتر شکنجه گر “حسین فرصت” با نام مستعار دکتر یحیی
در زمانی که در اسارت مجاهدین خلق در پادگان اشرف بودم، یک روز مسئول ارکان مرا صدا زد و گفت یک هفته تحت امر امداد اشرف می روی. تحت امریت صبح تا بعد از ظهر است و بعد از ظهر به مقر بر می گردی و مجددا صبح فردا پیک تو را به امداد می […]
شکنجه پزشکی در سازمان مجاهدین ضدخلق – قسمت دوم
تذکر: در قسمت هائی از متن زیر، ممکن است در بیان، نکاتی حاوی صحنه های دلخراش باشد، از کسانی که با این گونه موارد مشکل دارند، خواهشمندم از خواندن این نوشتار خودداری کنند. *** در قسمت قبل گفتم که تمام کادر پزشکی در سازمان، از زیر تا بم، به هیچ تعهد پزشکی پایبند نبوده و […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و نهم
یکی از افسران میانسال آمریکایی با قدمهایی سنگین و شمرده به سمت سلولم آمد. نگاهی مستقیم به چشمانم انداخت. گفت: “تو نباید اینجا باشی. من تو رو میشناسم. بچهی خوبی هستی.” همین جملهی ساده از زبان مردی که مسئول نگهبانی این جهنم بود، برایم دنیایی ارزش داشت. این جملات قسمتی از خاطرات امیر یغمایی در […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و هشتم
در قسمت قبل امیر یغمایی از منتقل شدننش از بلوک 6 گفت. در کسری از ثانیه، حجم زیادی از افکار و ترسها به ذهنم هجوم آورد. قلبم تند میزد. بهتازگی در این بلوک با آدمها آشنا شده بودم، روابط انسانی ساخته بودم، و مهمتر از همه، حس امنیت نسبی پیدا کرده بودم. حالا دوباره باید […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و هفتم
امیر یغمایی در قسمت قبل درباره ورودش به کمپ تیف مطالبی را بیان کرد. او از جهانی می گوید که نه سازمان مجاهدین بود و نه دنیای آزاد بیرون. چیزی در میانه. پر از قانونهای نانوشته، خطرهای ناشناخته، و شاید در لابهلایش نشانههایی از دوستی واقعی و همدلی. هفتهی دوم حضورم در TIPF با حس […]
چگونه در سازمان مجاهدین خلق محکوم و دادگاهی شدم
زمانی که فرقه تروریستی رجوی بعد از عملیات ماجراجویانه فروغ (مرصاد) متحمل خسارت های جبران ناپذیر از لحاظ نیرو و امکانات شد و به بن بست رسید، برای حفظ نیروهایش( سازمان بدون نیروهایش در واقع وجود خارجی نخواهد داشت و وجود نیروهایش بیشتر برای فرقه رجوی به معنی جلب حمایت کشورهای غربی مثل آمریکا و […]