گفتگو با ابراهیم خدابنده منطق مجاهدین خلق: نصف مردم ایران را هم بکشیم، ارزش دارد
خیانت، جنایت و وحشی گری کشته سازی هدفمند گروه تروریستی مجاهدین
الگوی خشونت همان الگوی مجاهدین عملیات مهندسی از دهه شصت تا ۱۴۰۴
تیرهای خلاص که توسط خود مجاهدین زده شد
تیرهای خلاص که توسط خود مجاهدین زده شد
قتل عام سیاسی
سران سازمان برایشان دو مسئله مهم است، مسئله اول ماندن درعراق و کشته شدن حتی تمامی آنان، با این کار سران سازمان دو هدف را دنبال می کنند، یکی با ریخته شده خون بیشترراه اندازی تبلیغات بیشتر در سازمانهای حقوق بشری برایشان میسر می شود تا مظلوم نمائی کرده و خود را سرکوب شده نشان دهند، دوم اینکه کسی از تشکیلات خارج نمی شود تا در دنیای آزاد خصوصآ در اروپا دست به افشاگری بر علیه سازمان بزند و در یک کلام برایشان دردسرساز شود.
نمونه حقوق بشری که رجوی ها به آن معتقدند
رجوی ها که در مسائل مربوط به اشرف، لیبرتی و فرقه، مو را از ماست در زمینه حقوق بشری کشیده و با مظلوم نمایی ها و شارلاتان بازی های خویش می خواهند اینگونه وانمود کنند که حقوق بشر در مورد آنها رعایت نشده و بند به بند قوانین بین المللی را هر یک روز در میان در اطلاعیه های تکراری خود گوشزد می کنند، چگونه است که از قانون در امان بودن بیمارستان ها در حملات نظامی بی اطلاع هستند؟!
ولع سیری ناپذیر رجوی در خونخواری
شورای به اصطلاح مقاومت فرقه رجوی در واکنش به این تراژدی غمباراسیران پادگان اشرف، وتکرار اراجیف رجوی، به نحو مضحکی آنرا خلق یک حماسه و عاشورا گونه نامید!! واقعا انسان از اینهمه شیادی و دجالی رجوی درعجب می ماند. بله، در پادگان اشرف یک کشتار راه افتاد، اما مقصر و بانی آن کیست؟ آیا غیرازشخص رجوی که به بهانه های مختلف مانع ازخروج نیروهای گرفتار به کشورثالث می شود؟
دجالگریهای سران گروه تروریستی فرقه رجوی تا کی؟!
دفتر انجمن نجات استان گلستان ضمن محکوم نمودن عاملان این جنایت هولناک که قطعا سران جنایتکار فرقه ضد بشری رجوی به خصوص مسعود و مریم رجوی می باشد ازجناب دبیر کل سازمان ملل و نماینده های حقوق بشری درخواست دارد تا به داد این عناصر اغفال شده برسند و آنها را از جهنمی که سران جنایتکار فرقه رجوی گرفتار کرده اند نجات دهند و قبل از آنکه الباقی افراد در لیبرتی نیز کشته شوند به داد آنها برسند
خباثت رجوی ها در آلبانی
هرچند فرقه رجوی براثر فشارها بالاخره موافقت کرد تا عده ای از اعضا به آلبانی منتقل شوند اما تلاش نمود این انتقال بصورت قطره چکانی و با فاصله زمانی نسبتا زیاد باشد تا شاید بتواند با تهدید وجعل اخبار از وضعیت آنهایی که تاکنون منتقل شدند مابقی اعضا را از رفتن به کشور ثالث منصرف کند. به همین دلیل هم است که از210 نفری که قرار شد به آلبانی منتقل شوند تاکنون حدود 109 نفر منتقل شدند وانتقال بقیه را به بهانه های واهی متوقف کرده است
بر سر خدام گل محمدی چه آمد؟
مستمرا در نشستهای عملیات جاری و غسل هفتگی مورد توهین و فشار قرار میگرفت و سازمان قصد داشت طوری وانمود کند که تمام مسائل خدام بخاطر زاویه داشتن با سازمان است. در صورتیکه خدام هم مانند بسیاری دیگر از بچه ها از بلا تکلیفی دربیابانهای عراق و در سازمان خسته شده بود و خواهان جدایی و پی زندگی رفتن بود! اما مسئولین سازمان بشدت باین خواسته وی مخالفت میکردند.
معصومه بی گناه کشته شد
ما با هم دوست بودیم و بارها با من میگفت که چرا اینقدر به من می گویند که روسری ات را بکش جلو خفه شدم از دستشان. بارها به من درد دل می کرد که دلش برای بچه اش تنگ شده است و من هم می گفتم که دلم برای بچه هایم تنگ شده است و خدا کنه که دوام بیاوریم ولی گفتیم سکوت کنیم و تحمل کنیم و به فکر آزادی مردم باشیم به زودی تمام می شود و می رویم ایران ولی سازمان هر روز بیشتر و بیشتر به ما سخت می گرفت
ضربه سهمگین و عملیات فروغ
این عملیات نشان داد حتی سازمان با وجود دو روز برخورداری کامل از توپخانه ارتش عراق برای جلو راندن ادوات سازمان در جاده , توانایی حداقلی حتی برای مقابله هرفرد مسلح اش در قبال یک نفر از افراد ارتش ایران را هم ندارد. این حرف را به این جهت گفتم که مسعود رجوی در اسفند 81 در سالن اجتماعات مطرح می کرد ما باید هر فرد مان 250 نفر ارتش ایران را در مقابله فروغ 2 به زمین بزند؟!!!.
دروغ جاویدان
براستی عملیات فروغ جاویدان یک دروغ جاویدان بود! در نشست توجیهی عملیات پنداری در حال تقسیم کار برای نظافت یک سوله یا یک کارگاه هستیم. رجوی میگفت تیپ فلانی و فلانی جلودار هستند و تا مثلا شهر کرند میایند. بعد چون خسته میشوند تیپ فلانی وفلانی جلودار شوند و تا کرمانشاه بروند و بعد بعدی ها تا تهران! یعنی کلا ما قرار بود طبق حساب کتاب مسعود رجوی با 5-6 تیپ برسیم تهران.
مجاهدین و عملیات مرصاد (فروغ جاویدان)
اما رجوی بعد از عملیات مرصاد (فروغ) چه کرد موضوع دیگری است. ابتدا موضوع شکست «رسیدن به تهران» را به تدریج به عهده خود نیروها انداخت. یعنی تا آن موقع که همه افراد سازمان مقصر را خود مسعود رجوی و تصمیمگیریش میدانستند باید به این فکر میافتادند که خودشان چه مشکل درونی داشتهاند که در صحنه خوب نجنگیدهاند. بحث معروف «تنگه و توحید» اوج این مسئله بود.
مرصاد شکست مفتضحانه گروه مجاهدین – قسمت دوم
بعد از عقب نشینی به قرارگاه به اسیران پیوستی گفتند که خارجی در کار نیست و باید یا اینجا بمانید و یا به ایران برگردید و یا تحویل عراقیها خواهند داد که ما تازه فهمیدیم که آنها به این سبک می خواستند ما را در پیش خودشان نگه دارند و مستمر خودشان را تبلیغ می کردند که از همانجا فهمیدیم که چه کلاهی بر سر ما رفته است

