استراتژی خشونت طلبانه

مجاهدین؛ همان اپورتونیست های چپ نمای قاتل شریف واقفی

همرزمانش او را با شلیک دو گلوله کشتند، جنازه اش را سوار اتومبیل کردند و به بیایان بردند، شکم او را پاره کردند و در آن مواد آتش زا ریختند و منفجر کردند، جنازه ی مثله شده را در اطراف پراکنده کردند.
این سرنوشت تلخ و دلخراش مجید شریف واقفی از سران اولیه ی سازمان مجاهدین خلق بود که قربانی تصفیه ی درون گروهی شد. اکنون که نزدیک به چهاردهه از ترور فجیع وی می گذرد، سازمان مجاهدین خلق مناسب تر دیده است که در زمان حاضر وی را شهید جریان به قول خود اپورتونیست چپ نما معرفی کند و خود را از همه ی انتقاداتی که به رفتارهای سازمان به ویژه در دوران پیش از انقلاب وارد بود، مبرا کند.
هر چند که سازمان ادعا می کند که قتل مجید شریف واقفی را شاخه ی مارکسیستی منشعب از سازمان مرتکب شد اما خشونت هایی از این دست در ایدئولوژی و ذات سازمان مجاهدین خلق نادر نبوده است. این خشونت بی حد و حصر چنان بنیادین است که نمی توان ترور شریف واقفی یا سوءقصد به جان یار همفکر وی صمدیه لباف را به فردی خاص یا شاخه ای خاص چون تقی شهرام یا عامل وی وحید افراخته نسبت داد.
شاید تصفیه ی درون سازمانی مجید شریف واقفی ازهمه ی موارد این چنینی دلخراش تر بود، اما این پدیده در طول تاریخ سازمان بارها درباره ی افراد مختلف تکرار شده است. اگر شریف واقفی به دلیل اعتقاداتش به اسلام به عنوان اصل اساسی سازمان، به قتل رسید، بسیاری افراد دیگر به دلیل انتقادشان به رهبری مجاهدین خلق یا به جرم خیانت به سازمان به همین سرنوشت دچار شدند.
علی زرکش یکی از این افراد بود که به دلیل مخالفتش با تصمیم گیری های مسعود رجوی در عراق توسط سازمان سر به نیست شد. وی تا پیش از آن به عنوان نفر سوم سازمان شناخته می شد و پس از دستگیری موسی خیابانی، از سوی مسعود رجوی به عنوان جانشین وی در شاخه ی عملیاتی سازمان در ایران منصوب شد و شاید به همین دلیل بود که داستان تصفیه شدن علی زرکش – پس از آن که با حضور مسعود و مریم رجوی مورد محاکمه قرار گرفت و به زندان و اعدام محکوم شد – زیاد در سازمان بازتاب داده نشد.
به هر روی، اکنون که سازمان مجاهدین خلق پس از سه دهه تلاش و اردوکشی مستمر در راهروها و سرسراهای پارلمان های کشورهای اروپایی و امریکا ازفهرست سیاه سازمان های تروریستی حذف شده است. گام دوم جلب حمایت کشورهای خارجی برای حفظ بقای گروه در غرب است، هر چند که در ظاهر به دنبال حامی برای خود به عنوان جایگزین جمهوری اسلامی هستند.
خشونت و ترور همواره در سازمان برای برون رفت از بن بست و حذف مخالف بهترین راهکار بوده است. اما در برهه ی زمانی فعلی، این راهکار برای مصالح مجاهدین مناسب به نظر نمی رسد بلکه سران سازمان مجبور هستند دست کم تا مدتی تاکتیک های قدیمی حذف نیروی مخالف از درون را پنهان  کنند یا حقایق را به صورت دیگری جلوه دهند در سودای آن که غربی ها آن ها را بپذیرند.
تلاش های اخیر تبلیغات مجاهدین خلق برای سفیدشویی گذشته ی تاریک پرابهامشان به سختی به ثمر می نشیند  چرا که تناقض ها در این رابطه بسیار است. پس از انقلاب هنگامی که عامل اصلی تصفیه های درون گروهی، تقی شهرام، محاکمه شد، هیچ گاه سازمان – که اکنون وی را عامل انحراف و اپورتونیست چپ نما می خواند – به عنوان شاکی یا شاهد در دادگاه های وی حاضر نشد. به نظر می رسید که در همان دوره هم تنها غایت سازمان و سرانش به ویژه مسعود رجوی دفاع از بقای سازمان بود و نه دفاع از خون شهدای اسلام گرایی که به ادعای امروز سازمان " شهید ایستادگی بر سر آرمان و اصول " بودند و قربانی " اپورتونیست های چپ نمایی شدند که نام و آرم سازمان را غصب کرده بودند."
در یک گزارش تحلیلی درباره ی ترور شریف واقفی که در نشریه ی انتخاب چاپ شد آمده است که در جریان دادگاه های تقی شهرام، " افراد و چهره های مختلفی از سوی سازمان و خانواده ی تقی شهرام با مراجعه به خانواده های قربانیان به ویژه مجید شریف واقفی خواستار انصراف از شکایتشان می شدند که هر بار با پاسخ منفی آنان روبرو شدند." در یکی از این رفت و آمدها به خانه ی شریف واقفی، خواهر شهید با دستگاه ضبط صوت کوچکی که در زیر لباس به گردن آوریخته بود، گفت گوهای جلسه را ضبط کرد و در موقع محاکمه این نوار به دادگاه ارائه شد.
علیرغم ادعای امروز مجاهدین در جریان محاکمه ی تقی شهرام یعنی سال های 59 و 60 ،تنها یک سازمان مجاهدین خلق وجود داشت و آن همین سازمان فعلی بود که به رهبری مسعود رجوی اداره می شد و می شود.
بدین ترتیب، روشن است که ایدئولوژی بسته ی مجاهدین که در آن "هر که با ما نیست، دشمن است."، توجیه اصلی همه ی عملکردهاست، در ذات خود اپورتونیست هست که درهر موقعیت بسته به شرایط در پی کسب امتیازی برای خود می باشد بدون در نظر گرفتن جانب عدالت یا صداقت.
 سازمان عیناً همین رویکرد را در مورد قتل مستشاران و شهروندان امریکایی در سال های پیش از انقلاب و گروگان گیری سفارت امریکا در پس از انقلاب پیش گرفته است.
شریف واقفی جان خود را از دست داد چون دل در گرو آرمان های محسن، حنیف نژاد و بدیع زادگان داشت و نمی توانست ببیند سازمان تحت تأثیر جامعه ی چپ زده ی دهه ی پنجاه منحرف می شود. او شاید پیش بینی می کرد که روزی فرصت طلبان تحت تأثیر جهان غرب زده نیز قرار بگیرند و اصل اساسی مبارزه ی سازمان که همان امپریالیسم ستیزی بود را وراونه نمایی کنند.
مزدا پارسی
 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا